Shine bright like a diamond

کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

الماس

گروه عمومی · 8 کاربر · 17 پست
مرتضی
مرتضی
... خدایا انتهای دریا را برکه ها نمی فهمند ... پس ببخش اگر گاهی گم میکنم نشانت را ...
دیدگاه · 1397/12/26 - 11:17 در الماس · 2 امتیاز + / 0 امتیاز -
مرتضی
مرتضی
... اگر قرار باشد خوبی ما وابسته به رفتار دیگران باشد این دیگر خوبی نیست بلکه معامله است ...
@m-b عضو گروه شد. 1397/12/25 - 12:48
علیرضا
علیرضا
از هُرم ِ نگاهت ، گُل های ِ قرمز ، هم ، تب کرده ،خشکیدند....
دیدگاه · 1397/12/16 - 21:42 در الماس · 1 امتیاز + / 0 امتیاز -
علیرضا
علیرضا
عاقل را اشارتی کافیست! مردی برای خود خانه ای ساخت واز خانه قول گرفت که تا وقتی زنده است به او وفادار باشد و بر سرش خراب نشود و قبل از هر اتفاقی وی را آگاه کند. مدتی گذشت ترکی در دیوار ایجاد شد مرد فوراً با گچ ترک راپوشاند.بعد ازمدتی در جایی دیگر از دیوار ترکی ایجاد شد وباز هم مرد با گچ ترک را پوشاند و این اتفاق چندین بار تکرارشد و روزی ناگهان خانه فرو ریخت. مرد باسرزنش قولی که گرفته بود را یادآوری کرد و خانه پاسخ داد هر بار خواستم هشدار بدهم وتو را آگاه کنم دهانم را با گچ گرفتی و مرا ساکت کردی این هم عاقبت نشنیدن هشدارها !!!
دیدگاه · 1397/12/13 - 19:18 در الماس · 1 امتیاز + / 0 امتیاز -
علیرضا
علیرضا
دردلش جایی اگر بود مرا پس چرا دیده ز دیدارم بست...
دیدگاه · 1397/12/13 - 19:13 در الماس · 1 امتیاز + / 0 امتیاز -
Pari
Pari
باران هم بدون آميختن با قطرات اشک من بر زمين ريخت و به جريان آب پيوست . آفتاب با ملايمت خاصي بر صورتم مي تابيد . از او پرسيدم : دليل اشکم چيست ؟ او هم بدون جوابي به من به ابديت خود پيوست . از پرندگان در حال پرواز پرسيدم : دليل اشک من چيست ؟ آنها هم بدون توجه به سؤالم به دنبال رزق و روزي خود رفتند . تنهايي در کنار رودخانه نشستم و در افکار خود فرو رفتم . پاسخ به سوال خود را در تمامي طبيعت يافتم. زندگي بدون هدف وجود ندارد . بعضي با موفقيت و بعضي با شکست مواجه مي شوند . اشک براي سرنوشتي مي ريزيم که بر هيچ کس آشکار نشده . دنبال پاسخي به سؤالي هستيم که جواب ندارد . و در آخر مي گرييم - براي نامعلوم غرق در تماشاي حرکت زيبا و يکنواخت رودخانه بودم که به ناگاه سؤال خود را تکرار کردم : چرا گريانم ؟ به خاطر اين که در اين زندگي پهناور تنهايي به دنبال حقايقي هستي که بر تو آشکار نيست. از درخت سالمند پرسيدم : آيا هميشه گريان خواهم بود ؟ او در جوابم گفت : دليل بودنت را بياب و به زندگيت جهتي بده برگي بر صورتم افتاد و اشکانم را پاک کرد...زندگی را زندگی باید کرد
2 دیدگاه · 1397/12/3 - 12:34 در الماس · 5 امتیاز + / 0 امتیاز -
Pari
Pari
یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد
14 دیدگاه · 1397/12/3 - 11:40 در الماس · 5 امتیاز + / 0 امتیاز -
Pari
Pari
زلالِ چشمهایم را نگاهت تار می فهمد واز باران احساسم فقط رگبار! می فهمد خدایا!خسته ام از اینهمه تکرارِ بی حاصل و این احساس بیهوده که: او این بار، می فهمد... تمام خون خود را ریختم بر سینه ی دفتر... حدیث رنگ و رویم را گچِ دیوار می فهمد! دلِ دریایی ام قیمت ندارد، تو نمی دانی... بهایش را فقط یک خبره یِ بازار! می فهمد شکسته زیرِ پاهایت دلم... اما نفهمیدی... کسی که مانده زیرِ ریزشِ آوار، می فهمد! تمامِ حرفهایم را برایِ آسمان گفتم... چه حسِ دلپذیری: یک نفر انگار، می فهمد!
دیدگاه · 1397/12/2 - 12:01 در الماس · 5 امتیاز + / 0 امتیاز -
Pari
Pari
سكوتم از رضایت نیست *** دلم اهل شكایت نیست هزار شاكی خودش داره *** خودش گیره گرفتاره همون بهتر كه ساكت باشه این دل *** جدا از این ضوابط باشه این دل از این بد تر نشه رسوایی ما *** كه تنها تر نشه تنهایی ما كسی جرمی نكرده گر به مـــــا *** این روز ها عشقی نمی ورزه بهایی داشت این دل پیش تر ها *** كه در این روز ها نمیارزه كه كار ما گذشته از شكلایت *** هنوز هم پای بندیم در رفاقت سكوتم از رضایت نیست *** دلم اهل شكایت نیست
دیدگاه · 1397/12/2 - 11:53 در الماس · 4 امتیاز + / 0 امتیاز -
Pari
Pari
سکوت من هیچ گاه نشانه ی رضایتم نبود ! من اگر راضی باشم ، با شادی می خندم ! سکوت همیشه به معنی "رضایت" نیست گاهی یعنی: خسته ام از اینکه مدام به کسانی که هیچ اهمیتی برای فهمیدن نمیدهند، توضیح دهم
دیدگاه · 1397/12/2 - 11:50 در الماس · 5 امتیاز + / 0 امتیاز -
Pari
Pari
ای نابترین شعرومثل بارانم از دفتر عشق تو غزل میخوانم... ای رونق باغ زندگانی، گل من من قدر صفای دل تو میدانم... تو هدیه ای از خدای رحمان هستی بر خوان خدای خویشتن مهمانم... در شام سیاه عمر من تابیدی محکم شده از لطف خدا ایمانم بخت تو بلند نوگل باغ صفا تا صبح سپید بخت تو خندانم...
5 دیدگاه · 1397/10/24 - 15:27 در الماس · 8 امتیاز + / 0 امتیاز -
Pari
Pari
ای دل نگویی چون شدی ور عشق روزافزون شدی گاهی ز غم مجنون شدی گاهی ز محنت خون شدی در عشق تو چون دم زدم صد فتنه شد اندر عدم ای مطرب شیرین قدم می‌زن نوا تا صبحدم... #مولانا .
2 دیدگاه · 1397/10/24 - 15:25 در الماس · 5 امتیاز + / 0 امتیاز -
Pari
Pari
از شبنم عشق خاک آدم گل شد صد فتنه و شور در جهان حاصل شد صد نشتر عشق بر رگ روح زدند یک قطره از آن چکید و نامش دل شد مولانا
2 دیدگاه · 1397/10/24 - 15:22 در الماس · 6 امتیاز + / 0 امتیاز -
Pari
Pari
کاش همه معنی راز زندگی را می دانستیم راز زندگی درک کردن می خواهد زندگی چیز کوچک و بی معنی نیست که راحت بتوان از آن گذشت زندگی از هر چیزی که فکرش را کنی گران تر و دست نیافتنی تر است راز زندگی تو هستی بودن تو سلامتی تو و خندهای شیرین خودت و ضربان قلبی که هر ثانیه می شنوی و چشمانی که هر روز صبح می گشایی راز زندگی... زندگی دوباره هر روز توست... زیرا آدمی یکبار به دنیا می آید و یکبار زندگی می کند پس تا میتوانی زندگی را زندگی کن !
3 دیدگاه · 1397/10/16 - 15:52 در الماس · 3 امتیاز + / 0 امتیاز -
صفحات: 1 2

فیس بوک ایران · قدرت گرفته توسط فیس بوک ایران