یافتن پست: #شیر

mahtab
mahtab

4ad89fd511acf524dc508d7a375612e5.gif


گاهی کنار لحظه های بی هیاهو

زیباست دل دادن به رویای فراسو

زیباست خندیدن به غمهای شبانه

افکار محزونی که می آید ز هر سو

گاهی کنار حزن بی پایان هر شب

باید تفاعل زد به چشم ناز آهو -

تا حافظ شیرین سخن دری بریزد

گل می کند از واژها، اشعار جادو

من باورم شد دست هایت مهربانند

4ad89fd511acf524dc508d7a375612e5.gif
mahtab
mahtab
بنشین مرو
که در دل شب در پنـاه مـاه ،

خوش تر ز حرفِ عشــق و
سکوت و نــگـاه نیست

بنشین و جاودانه به آزار من مـکوش
یک دم کنار دوسـت نشستن گناه نیست...

mahtab
mahtab
من تشنه‌ی این هوای جان‌بخشم،
دیوانه‌ی این بهار و پاییزم
تا مرگ نیامدست برخیزم،
در دامن زندگی بیاویزم...

فریدون_مشیرى
مهرداد
photo_2019-07-19_16-48-44.jpg مهرداد
(تنگه شیرز) شهرستان کوهدشت لرستان
Mohaddese
Mohaddese
قطره عسلی بر زمین افتاد، مورچه ی کوچکی آمد و از آن چشید و خواست که برود اما مزه ی عسل برایش اعجاب انگیز بود، پس برگشت و جرعه ای دیگر نوشید… باز عزم رفتن کرد، اما احساس کرد که خوردن از لبه عسل کفایت نمی کند و مزه واقعی را نمی دهد، پس بر آن شد تا خود را در عسل بیاندازد تا هر چه بیشتر و بیشتر لذت ببرد… مورچه در عسل غوطه ور شد و لذت می برد… اما (افسوس) که نتوانست از آن خارج شود، پاهایش خشک و به زمین چسبیده بود و توانایی حرکت نداشت… در این حال ماند تا آنکه نهایتا مرد…
بنجامین فرانکلین میگوید: دنیا چیزی نیست جز قطره عسلی بزرگ!
پس آنکه به نوشیدن مقدار کمی از آن اکتفا کرد نجات می یابد، و آنکه در شیرینی آن غرق شد هلاک میشود…
این است حکایت دنیای ما
Aylar motamedy
Aylar motamedy

هیچ کس انلاین نیس؟؟؟؟؟؟؟؟؟:|

کجایین باو؟؟؟؟
مهرداد
مهرداد
کدو نشین نباش
در هر کدوی قلقله زنی پیرزنی اسیر است
پیرزنی که وقتی دختری کوچک بود رفت و در کدو نشست و دیگر هیچ وقت بیرون نیامد

زیرا که جهان بیرون از کدو، پر بود از گرگ و پلنگ و شیر و روباه گرسنه که می خواستند او را بدرند و بخورند.
کدونشینی شاید امنیت بیاورد اما هرگز عز‌ّت نمی آورد.

هر زنی روزی باید خودش از کدوی خویش بیرون بیاید؛ پیش از آنکه کدو بشکند و پیش از آنکه گرگ بگوید:
های پیرزن! من صدای تو را شناختم ،بیا بیرون.

هر زنی باید رو به روی گرگش بایستد و به چشم های او خیره شود و به او بگوید:
من دارم از این راه می روم
و وقتی هم برگشتم نه چاق می شوم و نه چله
و نه به تو اجازه می دهم که مرا بخوری
از سر راه من برووو کنار .
Pari
Pari
کدو نشین نباش
در هر کدوی قلقله زنی پیرزنی اسیر است
پیرزنی که وقتی دختری کوچک بود رفت و در کدو نشست و دیگر هیچ وقت بیرون نیامد

زیرا که جهان بیرون از کدو، پر بود از گرگ و پلنگ و شیر و روباه گرسنه که می خواستند او را بدرند و بخورند.
کدونشینی شاید امنیت بیاورد اما هرگز عز‌ّت نمی آورد.

هر زنی روزی باید خودش از کدوی خویش بیرون بیاید؛ پیش از آنکه کدو بشکند و پیش از آنکه گرگ بگوید:
های پیرزن! من صدای تو را شناختم ،بیا بیرون.

هر زنی باید رو به روی گرگش بایستد و به چشم های او خیره شود و به او بگوید:
من دارم از این راه می روم
و وقتی هم برگشتم نه چاق می شوم و نه چله
و نه به تو اجازه می دهم که مرا بخوری
از سر راه من برووو کنار .

دیدگاه · 1398/04/27 - 22:14 8 +
Aylar motamedy
Aylar motamedy
‏در زندگی مشترک خیانت فقط داشتن "رابطه جنسی" نیست.
تحقیر کردن
بی تفاوت بودن
پرخاشگری کردن
نادیده گرفتن
توهین کردن و...
همه "خیانت" به رابطه محسوب میشوند.!

آرش
آرش
هرکه شد خام، به‌صد شعبده خوابش کردند
هر‌که در‌ خواب نشد، خانه خرابش کردند...

بازی اهل سیاست که فریب‌ست و دروغ
خدمتِ خلقِ ستمدیده، خطابش کردند...

اول کار بسی وعده‌ی‌ِ شیرین دادند
آخرش تلخ شد و نقشِ بر ‌آبش کردند...

آنچه گفتند شود سرکه‌یِ نیکو و حلال
در نهانخانه‌یِ تزویر، شرابش کردند...

پشت دیوار خری داغ نمودند و به ما
وصفِ آن طعم دل‌انگیز کبابش کردند...

سال‌ها هرچه که رِشتیم به امّید و هوس
بر سرِ دارِ مجازات، طنابش کردند...

گفته بودند که سازیم، وطن همچو بهشت
دوزخی پر ز بلایا و عذابش کردند...

زِ که نالیم که شد غفلت و نادانیِ ما
آنچه سرمایه‌یِ ایجاد سرابش کردند...

لب فروبسته ز دردیم و پشیمانی و غم
گرچه خرسندی و تسلیم، حسابش کردند...

سعید نیکجو
2ec0a7ba85da05f8bd2f04c14ca2492c-niksho-com.jpg سعید نیکجو

فکرش را بکنید

کسی خودش را در آب انداخته

از دو حال خارج نیست

یا شما برای نجاتش

خود را به آب می اندازید و

در فصل سرما

به عواقب بسیار

سخت آن دچار می شوید

یا او را به حال خود

وا می گذارید ...

شیرجه های نرفته گاهی

کوفتگی های عجیبی

به جا می گذارند ...

آلبر کامو

اشک
1551943880_عکس-نوشته-های-سعدی-1.jpg اشک

.

mahtab
mahtab
کوچک بودیم روزی اما...

چه دلهای پاکی داشتیم...نورانی وروشن...

بی رنگ وریا...

چه آرزوهای رنگی زیبا...

سفیدبودیم وبی خط وصاف...

افسوس...

بزرگ شدیم امروز...بی آنکه بفهمیم...

اما...

دلمان چقدرتنگ وتاریک...

لبریزریاونیرنگ...

منهای آن آرزوهای هفت رنگ وقشنگ...

بادفتری خط خطی وبی شیرازه...

ای کاش درهمان سادگی ومعصومیت کودکانه مانده بودیم...

ای کاش...این کودک دیروز...

درهمان لطافت ازماشین زمان پیاده میشد تاجاودانه می ماند...

لیلا
لیلا

قبلناپیگیری دیدگاه داشتیم

الانم فعاله؟؟؟{-36-}
mahtab
mahtab
زندگی"باغی"است
که باعشق"باقی"است
"مشغول دل"باش
نه"دل مشغول"
بیشتر"غصه های ما"
از "قصه های خیالی ماست"
پس بدان اگر"فرهاد"باشی
همه چیز"شیرین"است
کسی هرگز نمیداند..
چه سازی میزندفردا..
زندگی را دریاب..
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ

فیس بوک ایران · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس فارسی