یافتن پست: #کودک

Aylar motamedy
Aylar motamedy

کودکت را از جهنم نترسان،
ذات او را پاک پرورش بده...
وعده ی بهشت به او نده،
به او بیاموز
خوب بودن لازمه ی انسانیت است...
Aylar motamedy
Aylar motamedy
کودک که بودم گفتند
کودک است نمیفهمد
جوان که بودم گفتند
جوان است،نمیفهمد
پیر که شدم میگویند
پیر است،حالیش نیست،نمیفهمد
بعد مرگم همه میگویند
خدارحمت کندآدم فهمیده ای بود...

✍فریدون فرخزاد

Aylar motamedy
Aylar motamedy
گاهی کودک باش
جدی بودن را فراموش کن
کودکان آرامش
بیشتری دارند...

بزرگ تر که میشوی زیباتر
سخن میگویی
ولی احساس وطراوتت
را از دست می دهی!!
کودک بودن کوچک
بودن نیست، لذت بردن‌ است!
Aylar motamedy
Aylar motamedy
گذشته هایت راببخش ..
زیرا آنان همچون کفشهای کودکیت
نه تنها برایت کوچکنند!!
بلکه تورا
ازبرداشتن " گام های بزرگ "بازمیدارند!
mahtab
mahtab
بخـــــند کودک همسایه ...
من اندوه‌های زیادی را دیدم که سر پیچ همین خیابان
چشم انتظار بزرگ‌سالی تو هستند !!

رویا_شاه_حسین_زاده
Aylar motamedy
Aylar motamedy

‏طوری زندگی کنید که کودکتون،
پول رو مایه خوشبختی ندونه.
چون در آینده، حتما پول رو به شما ترجیح میده!
و اولین قربانی این تفکر، خود شما هستین.
Aylar motamedy
Aylar motamedy
هیچوقت پول رو مایه خوشبختی ندونید ....
‏طوری زندگی کنید که کودکتون،
پول رو مایه خوشبختی ندونه.

چون در آینده، حتما پول رو به شما ترجیح میده!
و اولین قربانی این تفکر، خود شما هستین.

Aylar motamedy
Aylar motamedy

‏طوری زندگی کنید که کودکتون،
پول رو مایه خوشبختی ندونه.
چون در آینده، حتما پول رو به شما ترجیح میده!
و اولین قربانی این تفکر، خود شما هستین.
Mahtab29
Mahtab29

ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﮔﺎﻫﯽ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺩﻡ ﺩﺳﺘﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺒﯿﻨﯿﻤﺶ! ﮐﻪ ﺣﺴﺶ ﻧﻤﯿﮑﻨﯿﻢ!

ﭼﺎﯾﯽای ﮐﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺮﺍﯾﻤﺎﻥ ﻣﯿﺮﯾﺨﺖ ﻭ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩﯾﻢ، ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺑﻮﺩ…

ﺩﺳﺘﻬﺎﯼ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﺯﺑﺮ ﺑﺎﺑﺎ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻦ، ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺑﻮﺩ…

ﺧﻨﺪﻩﻫﺎﯼ ﮐﻮﺩﮐﯿﻬﺎﻣﺎﻥ، ﺷﯿﻄﻨﺖﻫﺎ، ﺁﻫﻨﮓﻫﺎﯼ ﻧﻮﺟﻮﻭﺍﻧﯿﻤﺎﻥ، ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺑﻮﺩ…

ﺍﻣﺎ ﻧﺪﯾﺪﯾﻢ ﻭ ﺁﺭﺍﻡ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭﺷﺎﻥ ﮔﺬﺷﺘﯿﻢ…

ﭼﺎﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻏُﺮﻏﺮ ﺧﻮﺭﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﮐﻤﺮﻧﮓ ﯾﺎ ﭘﺮ ﺭﻧﮓ ﺍﺳﺖ!

ﺳﺮﺩ ﯾﺎ ﺩﺍﻍ ﺍﺳﺖ! ﺯﻭﺭ ﺯﺩﯾﻢ ﺗﺎ ﺩﺳﺘﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺑﺎﺑﺎ ﺟﺪﺍ ﮐﻨﯿﻢ ﻭ ﺁﺳﻮﺩﻩ ﺑﺪﻭﯾﻢ!

ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺳﺎﮐﺖ ، ﻣﺮﺩﻡ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩﺍﻧﺪ ﻭ ﻣﺎ ﻏﺮ ﻏﺮ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﺗﻮﭘﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﺤﮑﻤﺘﺮ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﮐﻮﺑﯿﺪﯾﻢ!

ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺭﺍ ﻧﺪﯾﺪﯾﻢ ﯾﺎ ﻧﺨﻮﺍﺳﺘﯿﻢ ﺑﺒﯿﻨﯿﻢ ﺷﺎﯾﺪ!

ﺍﻣﺎ ﺣﺎﻻ، ﺭﻓﯿﻖ ﺟﺎﻧﻢ، ﻫﺮ ﮐﺠﺎ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﯽ، ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻟﻪ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﯽ، ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﯾﻬﺎﯼ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﺸﺪﻧﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﻪﻣﺎﻥ ﺩﺍﺭﯾﻢ، ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺭﺍ، ﻗﺪﺭ ﺑﺪﺍﻥ…

ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽﻫﺎﯼ ﮐﻮﭼﮑﺖ ﺭﺍ ﺑﺸﻨﺎﺱ ﻭ ﺑﻔﻬﻢ ﻭ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ.

ﺭﻭﺯ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﮐﻦ، ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻮﯾﯿﺪﻥ ﺩﺍﻣﺎﻥ ﻣﺎﺩﺭﺕ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﺩﺍﺭﯾﺶ،

ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻮﺳﯿﺪﻥ ﺩﺳﺖ ﭘﺪﺭﺕ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﻧﻤﯿﻠﺮﺯﺩ،

ﻫﻨﻮﺯ ﻫﺴﺖ، ﺑﻬﺎﻧﻪ ﮐﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻪ ﺁﻏﻮﺵ ﮐﺸﯿﺪﻥ ﯾﮏ ﺩﻭﺳﺖ،

ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻘﺪﯾﻢ ﯾﮏ ﺷﺎﺧﻪ ﮔﻞ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺮﺕ،

ﯾﺎ ﯾﮏ ﺑﻮﺳﻪٔ ﭘﻨﻬﺎﻧﯽ ﺣﺘﯽ،ﺭﻓﯿﻖ ﺟﺎﻧﻢ! ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽﻫﺎ ﻣﺎﻧﺪﻧﯽ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ،

ﺍﻣﺎ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺗﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﺯﻧﺪﮔﯿﺸﺎﻥ ﮐﺮﺩ، ﻧﻔﺴﺸﺎﻥ ﮐﺸﯿﺪ

Aylar motamedy
Aylar motamedy
راهکار برای افزایش
:اعتماد به نفس

۱ -دوست داشتن و احترام گذاشتن به خود اولین قدم برای اعتماد به نفس، دوست داشتن و احترام به خود است.

۲- نه گفتن: . تمرین کنید قدرت نه گفتن را داشته باشید، افرادی که اعتماد به نفس کمی دارند جرات نه گفتن ندارند و برای تایید گرفتن از دیگران حتی حاضرند کارهای اطرافیان را انجام داده و خود را به زحمت بندازند، حتی حاضر هستند کارهایی که بر خلاف میلشان هست را انجام دهند زیرا قدرت نه گفتن ندارند و نگران طرد شدن هستند.

٣-گذشته را رها کنید و بر آینده تمرکز کنید: گذشته را نمی توان تغییر داد اما آینده را می توان؟ آینده چیزی جز آفريدن اتفاقات توسط شما نیست. از تجربیات گذشته درس بگیرید و وقت خود را صرف چیزی کنید که توان ساختن آن را دارید
. ۴- احساس گناه را از خود دور کنید: احساس گناه، اعتماد به نفس را نابود می کند. خود را سرزنش نکنید و اشتباهاتتان را ببخشید
۵-با ترس هایتان مواجه شوید: ترس ها اعتماد به نفس را میگیرند بهترین راه غلبه بر ترس آن است که آنچه که از آن می ترسید، نزدیک شوید و در آن غرق شوید

۶-هدف گذاری کنید: اهداف معقول و در حد توانتان بگذارید این اهداف نباید خیلی پیش پا افتاده و یا خیلی بلند پروازانه باشد، ترجیحا اهداف کوتاه مدت بگذارید، زیرا موفقیت در اهداف کوتاه شما را برای دست یافتن به اهداف بلند مدت تشویق می کند.

۷-تصمیم گرفتن را تمرین کنید: کودکانی که تشویق می شوند تا برای خود تصمیم بگیرند از دیگر کودکانی که این اجازه را نداشته اند اعتماد به نفس بالاتری دارند. تمرین برای تصمیم گیری برای خود، اعتماد به نفس به شما می دهد، تصمیم گیری مستلزم خطر پذیری و احساس مسئولیت است

. ۸-تجسم کنید: تصویر ذهنی از آنچه خواهانش هستید درست کنید زیرا باعث می شود تا انرژی خودرا بر هدف متمرکز کنید .
۹-خود را تشویق و ستایش کنید: به خاطر کوچکترین کاری که انجام می دهید، خود را ستایش و تشویق کنید. ما برای کارهای بد و نادرست خود را سرزنش می کنیم؛ اما یک بار هم خود را شایسته ی تشویق و ستایش نمیدانیم. هیچ کدام از کارهای مثبت خود را کوچک و بی اهمیت تلقی نکنید.


۱۰-به دیگران کمک کنید: کمک به دیگران باعث می شود بدانید آنقدر توانا هستید که بتوانید به بقیه هم کمک کنید.


mahtab
mahtab
کوچک بودیم روزی اما...

چه دلهای پاکی داشتیم...نورانی وروشن...

بی رنگ وریا...

چه آرزوهای رنگی زیبا...

سفیدبودیم وبی خط وصاف...

افسوس...

بزرگ شدیم امروز...بی آنکه بفهمیم...

اما...

دلمان چقدرتنگ وتاریک...

لبریزریاونیرنگ...

منهای آن آرزوهای هفت رنگ وقشنگ...

بادفتری خط خطی وبی شیرازه...

ای کاش درهمان سادگی ومعصومیت کودکانه مانده بودیم...

ای کاش...این کودک دیروز...

درهمان لطافت ازماشین زمان پیاده میشد تاجاودانه می ماند...

Majid
Majid
عاقد گفت عروس خانوم وكيلم؟
گفتند عروس رفته گل بچينه.
دوباره پرسيد وكيلم عروس خانوم؟
- عروس رفته گلاب بياره.
عاقد گفت براى بار سوم مى پرسم؛ عروس خانم. وكيلم؟
عروس رفته...
عروس رفته بود!!

پچ پچ افتاد بين مهمانها.

شيرين سيزده سالش بود؛ وراج و پر هيجان. بلند بلند حرف مى زد و غش غش مى خنديد. هر روز سر ديوار و بالاى درخت پيدايش مى كردند. پدرش هم صلاح ديد زودتر شوهرش دهد.
داماد بد دل و غيرتى بود و گفته بود پرده بكشند دور عروس.

شيرين هم از شلوغى استفاده كرده بود و چهار دست و پا از زير پاى خاله خانبانجى ها كه داشتند قند مى سابيدند، زده بود به چاك.

مهمانى بهم ريخت. هر كس از يك طرف دويد دنبال عروس. مهمانها ريختند توى كوچه.
شيرين را روى پشت بام همسايه پيدا كردند. لاى طناب هاى رخت.

پدرش كشان كشان برگرداندش سر سفره عقد. گفتند پرده بى پرده! نامحرمها رفتند بيرون. كمال هم مچ شيرين را سفت نگه داشت!

عاقد گفت استغفرالله! براى بار دهم مى پرسم. وكيلم؟
پدر چشم غره رفت و مادر پهلوى شيرين يك نيشگون ريز گرفت.
عروس با صداى بلند بله را گفت و لگد زد زير آينه.

زن ها كل كشيدند و مردها بهم تبريك گفتند.

كمال زير لب غريد كه آدمت مى كنم جووووجه و خيره شد به تصوير خودش در آينه شكسته.

فرداى عروسى ،شيرين را سر درخت توت پيدا كردند. كمال داد درخت هاى حياط را بريدند. سر ديوارها هم بطرى شكسته گذاشتند. به درها هم قفل زدند. اسم عروس را هم عوض كردند. كمال گفت چه معنى دارد كه اسم زن آدم شيرينى و شكلات باشد. شيرين شد زهره.

زهره تمرين كرد يواش حرف بزند. كمال گفت چه معنى دارد زن اصلا حرف بزند؟ فقط در صورت لزوم! آنهم طورى كه دهانت تكان نخورد. طورى هم راه برو كه دستهايت جلو و عقب نرود. به اطراف هم نگاه نكن، فقط خيره به پايين يا روبرو.

زهره شد يك آدم آهنى تمام و عيار.
فاميل ها گفتند اين زهره يك مرضى چيزى گرفته. آن از حرف زدنش، آن از راه رفتنش. كمال نگران شد. زهره را بردند دكتر.
دكتر گفت يك اختلال نادر روانى است. همه گفتند از روز عروسى معلوم بود يك مرگش مى شود. الان خودش را نشان داده. بستريش كه كردند، كمال طلاقش داد.

خواهرها گفتند دلت نگيره برادر!
زهره قسمتت نبود. برايت يك دختر چهارده ساله پسنديده ايم به نام شربت.


mahtab
mahtab
حال من خوب است ، نه اینکه همه چیزِ جهانم خوب باشد ،
نه اینکه مشکلی نباشد !
حال من خوب است چون چشم وا کردم و آفتاب را دیدم ،
و آسمان را که ابری نبود ! گنجشک ها روی سیم های برق ، غرق در خیالِ مزرعه ی انگور ، آواز می خواندند ،
و کسی با گربه های سرخوش و بیخیالِ شهر ، کاری نداشت !
کودکان ، شاد بودند ، می دویدند و بازی می کردند ،
و در چشم تمام آدم ها ، اشتیاق بی مانندی موج می زد ، انگار که همه شان عاشق بودند و انگار که خبرهای خوبی در راه بود ...
حال من خوب است چون ایمان دارم که چیزی به خوب شدنِ حالِ جهانم نمانده ،
چون می توانم زیبایی های دنیا را ببینم ، آرامش بگیرم و دستان مهربان خدا را ببوسم ،
چون می توانم از لبخند دوستانم امید بگیرم و از اخمِ دشمنانم انگیزه !
حال من خوب است ، چون خواسته ام که خوب باشد !
mahtab
mahtab
همیشه بخشی از آدم جایی جا می‌ماند
آدم می‌رود
اما بخش مهمی از او جایی جا می‌ماند
در اتاق کودکی
زیر درختانی
یا در چشم‌های عابری
آدم نمی‌داند چه گــم کرده است!
همیشه بخشی از او نیست...
mahtab
1563215323290982_large.jpg mahtab
پیدا کردن یک خرابکار از روی چهره مشکل است.
مثل اینکه بخواهی از قیافه کسی بفهمی خیانت کار است یا کودک نواز...
آدم‌ها رازهایشان را جایی غیر از صورت پنهان می‌کنند.
چهره جایگاه درد است...
اگر هم جایی باقی بماند،ناامیدی...


صفحات: 1 2 3 4 5 6 7

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ

فیس بوک ایران · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس فارسی