هر چی دل تنگت میخواهد بگو

کاربران گروه

مدیران گروه

شاپـــــــــرک

گروه عمومی · 4 کاربر · 54 پست
rahim
rahim
جوانی رو دیوار مدرسه دخترونه نوشت"فردا نیا مدرسه میخوام بیام خواستگاریت" میگن فرداش هیچکدام از دخترا و معلما و مدیر نیومدن مدرسه حتی ننه مدرسه هم رفته بود آرایشگاه خودشو آماده کنه{-7-}
دیدگاه · 1 ساعت و 32 دقیقه قبل در شاپـــــــــرک · 1 امتیاز + / 0 امتیاز -
ساناز
ساناز
زنی حس کرد شوهرش میخواد زن دوم اختیار کند یک روز صبح چهار تخم مرغ آبپز کرد و آنها را به رنگهای مختلف رنگ آمیزی کرده و جلوی شوهرش گذاشت . شوهره جویای مسئله شد زن بهش گفت بعد از اینکه تخم مرغها را خوردی متوجه میشی مرد هر چهار تخم مرغ رو خورد زن بهش گفت متوجه شدی که مزه همشون یکی هست زنها هم همینطور فقط شکلشان متفاوت است مرد کمی فکر کرد و گفت ولی من یه کشفی کردم زن گفت چه کشفی مرد گفت فهمیدم مرد با چهارتا تخم مرغ بهتر سیر میشود یعنی ......
دیدگاه · 1397/10/29 - 20:51 در شاپـــــــــرک · 2 امتیاز + / 0 امتیاز -
ساناز
ساناز
زنها همه شوینده هستن میگی نه ! صابون عروس _شامپو آرزو _مایع ضرفشویی گلی_ پودردستی یکتا _خمیردندان پونه _خمیردندان نسیم_اسکاج کبری _ مردا همه نعمتن میگی نه مرد یعنی.. چای احمد_برنج محسن- آبليموي مجید -کشک کامبیز -سوهان حاج حسين-سس بیژن -سس بهروز -پشمک حاج عبدالله -دوغ آبعلي -سوياي سبحان- عرقيات نادر نعمت های الهی را قدر بدانید
دیدگاه · 1397/10/29 - 20:48 در شاپـــــــــرک · 2 امتیاز + / 0 امتیاز -
rahim
rahim
روزی ابلیس نزد فرعون رفت. فرعون خوشه‌ای انگور در دست داشت و تناول می‌کرد. ابلیس گفت: آیا می‌توانی این خوشه انگور تازه را به مروارید تبدیل کنی؟ فرعون گفت: نه. ابلیس به لطایف‌الحیل و سحر و جادو، آن خوشه انگور را به خوشه‌ای مروارید تبدیل کرد. فرعون تعجب کرد و گفت: احسنت! عجب استاد ماهری هستی. ابلیس خود را به فرعون نزدیک کرد و یک پس گردنی به او زد و گفت: مرا با این استادی و مهارت حتی به بندگی قبول نکردند، آن وقت تو با این حماقت، ادعای خدایی می‌کنی؟
دیدگاه · 1397/10/29 - 20:43 در شاپـــــــــرک · 1 امتیاز + / 0 امتیاز -
ساناز
ساناز
پسره از آخونده میپرسه : حاج آقا آیا واجبه ما دگمه ی بالای پیرهنمونو ببندیم؟ آخونده میگه: شما متولد چه دهه ای هستی؟ پسره میگه: دهه 80 آخونده میگه: شما همینکه شلوارت از پات نیفته جهاد کردی!
دیدگاه · 1397/10/29 - 20:31 در شاپـــــــــرک · 2 امتیاز + / 0 امتیاز -
ساناز
ساناز
معلم یه کرم گذاشت رو میز و یه قطره از مشروبات الکلی ریخت روش. . .کرم نابود شد ! بعد گفت : دیدید چی به سر کرم اومد ؟ چه نتیجه ای میگیریم ؟؟ همه با هم گفتن : باید مشروبات الکلی بخوریم تا کرم های بدنمون از بین برن !!! معلم دید اینا زبون آدم نمیفهمن ، یه ظرف پر مشروب گذاشت جلوی یه الاغ و به بچه ها گفت : ببینید حتی الاغ هم از این نمیخوره ! چه نتیجه ای میگیریم ؟؟؟ همه با هم گفتن : نتیجه میگیریم هرکی نخوره خره!! دانش آموز نیستند که هیولان
دیدگاه · 1397/10/29 - 15:23 در شاپـــــــــرک · 3 امتیاز + / 0 امتیاز -
rahim
rahim
مقایسه آمار بیماری آقایون و خانمها : میگرن : 70% خانم ها 30% آقایون پوکی استخوان : 90% خانمها10% اقایان بیماری های عصبی : 90%خانم ها 10% آقایانانواع بیماری های عفونی : 80% خانم ها 20 % آقایان انواع سرطان : 60% خانم ها 40% آقایان از کار افتادگی کلیه : 70% خانمها30 % آقایان آمار مرگ ومیر : 99% آقایان ، 1% خانم هانمی دونم کجای کار میلنگه
دیدگاه · 1397/10/28 - 20:35 در شاپـــــــــرک · 1 امتیاز + / 0 امتیاز -
rahim
rahim
فقط ۲ چيز تو دنیا هست که باید نگرانش باشی: این که ببینی سالمی یا مریضی! اگه سالمی که نگرانی نداره...اگه مریضی ۲ چيز هست که باید نگرانش باشی: این که میمیری یا زنده میمونی! اگه زنده میمونی که نگرانی نداره... اگه میمیری ۲ چیز هست که باید نگرانش باشی: این که میری بهشت یا جهنم! اگه میری بهشت که نگرانی نداره! اگه میری جهنم.... اونجا اونقدر آشنا میبینی که اصلاً جای نگرانی نیست! پس هیچ چیز ارزش نگرانی نداره شاد باش...!
دیدگاه · 1397/10/27 - 18:59 در شاپـــــــــرک · 1 امتیاز + / 0 امتیاز -
ehsan
ehsan
سلامم خوبید ؟؟؟؟
ساناز
ساناز
به زنه خبر دادن شوهرتو که فرستاده بودی مرغ بخره تصادف کرد کشته شد . . . گفتن حالا میخوای چیکار کنی گفت نمیدونم خودمم شوکه شدم شاید ماکارونی درست کنم
1 دیدگاه · 1397/10/26 - 20:04 در شاپـــــــــرک · 4 امتیاز + / 0 امتیاز -
rahim
rahim
عارفی را گفتند: خداوند را چگونه میبینی؟ گفت: آنگونه که همیشه می تواند مچم را بگیرد اما دستم را می گیرد
دیدگاه · 1397/10/26 - 19:43 در شاپـــــــــرک · 3 امتیاز + / 0 امتیاز -
rahim
rahim
ازحاتم پرسیدند: بخشنده ترازخود دیده ای؟ گفت: آری مردی که دارایی اش تنها دو گوسفند بود، یکی را شب برایم ذبح کرد. از طعم جگرش تعریف کردم، صبح فردا جگر گوسفند دوم را نیز برایم کباب کرد. گفتند: توچه کردی؟ گفت: پانصد گوسفند به او هدیه دادم. گفتند: پس تو بخشنده تری؟ گفت: نه! چون او هرچه داشت به من داد اما من اندکی از آنچه داشتم به او دادم.
دیدگاه · 1397/10/26 - 19:42 در شاپـــــــــرک · 2 امتیاز + / 0 امتیاز -
rahim
rahim
پسری بااخلاق و نیک سیرت اما فقیر به خواستگاری دختری میرود، پدردخترگفت: تو فقیری و دخترم طاقت رنج و سختی ندارد، پس من به تو دخترنمیدهم! پسری پولدار اما بدکردار به خواستگاری همان دختر میرود، پدر دختر با ازدواج موافقت میکند و در مورد اخلاق پسرمیگوید: ان شاءالله خدا او را هدایت میکند! دخترگفت: پدرجان مگر خدایی که هدایت میکند با خدایی که روزی میدهد فرق دارد؟!
دیدگاه · 1397/10/26 - 19:42 در شاپـــــــــرک · 2 امتیاز + / 0 امتیاز -
rahim
rahim
-از کاسبی پرسیدند: چگونه دراین کوچه پرت و بی عابرکسب روزی میکنی؟! گفت: آن خدایی که فرشته مرگش مرا در هرسوراخی که باشم پیدامیکند چگونه فرشته روزیش مراگم میکند.
دیدگاه · 1397/10/26 - 19:41 در شاپـــــــــرک · 2 امتیاز + / 0 امتیاز -
ساناز
ساناز
از بزرگی پرسیدند: بزرگ ترین مصیبت ها کدام است ؟ گفت : آنکه بر کار نیک توانا باشی و چندان انجام ندهی که از دست بدهی . . .
2 دیدگاه · 1397/10/25 - 09:28 در شاپـــــــــرک · 4 امتیاز + / 0 امتیاز -
صفحات: 1 2 3 4

فیس بوک ایران · قدرت گرفته توسط فیس بوک ایران