Shine bright like a diamond

کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

برچسب‌های کاربری

الماس

گروه عمومی · 18 کاربر · 221 پست
حسن مصطفایی دهنوی(دیوان اشعار حسن  مصطفایی دهنوی - نسیم گلشن)
حسن مصطفایی دهنوی(دیوان اشعار حسن مصطفایی دهنوی - نسیم گلشن)

دوبیتی 747.jpg
حسن مصطفایی دهنوی(دیوان اشعار حسن  مصطفایی دهنوی - نسیم گلشن)
حسن مصطفایی دهنوی(دیوان اشعار حسن مصطفایی دهنوی - نسیم گلشن)

بی خبران.jpg
حسن مصطفایی دهنوی(دیوان اشعار حسن  مصطفایی دهنوی - نسیم گلشن)
حسن مصطفایی دهنوی(دیوان اشعار حسن مصطفایی دهنوی - نسیم گلشن)

رهنمایی خلق.jpg
حسن مصطفایی دهنوی(دیوان اشعار حسن  مصطفایی دهنوی - نسیم گلشن)
حسن مصطفایی دهنوی(دیوان اشعار حسن مصطفایی دهنوی - نسیم گلشن)

دوبیتی 734.jpg
Pari
Pari
*معلم گفت*
یه روز از سرِ بی کاری به بچه های کلاس گفتم انشایی بنویسند با این عنوان که "فقر بهتر است یا عطر؟"
قافیه ساختن از سرگرمی هایم بود.
چند نفری از بچه ها نوشتند "فقر".
از بین علم و ثروت همیشه علم را انتخاب می کردند.
نوشته بودند که "فقر" خوب است چون چشم و گوش آدم را باز می کند و او را بیدار نگه می دارد ولی عطر، آدم را بیهوش و مدهوش می کند.
" عادت کرده بودند مزیت فقر را بگویند چون نصیبشان شده بود.
فقط یکی از بچه ها نوشته بود "عطر".
انشایش را هنوز هم دارم. جالب بود.
نوشته بود "عطر حس هایي را در آدم بیدار می کند که فقر آنها را خاموش کرده است"...❤️

_درود.دومین روز از دومین ماه دومین فصل سال شما بخیر


علی
علی

بـــگذار حــــرف دلـــــم را فـریــــــاد کـــــنم:
عــــــشق یـــعنی
تــــــــــــــو
را داشـــــتـــن...

علی
علی
رفــتـــه‌ای وُ مـــن
تـــازه عــاشـــقَ‌تــــ... شـــده‌ام!
Pari
Pari
رفتم داخل مغازه گفتم قیمت معمولی یه کت‌ و شلوار دامادی چنده؟ گفت پنج و شیشصد، سریع گوشیو گذاشتم در گوشم گفتم چی عروس مرده؟ پس من خرید رو کنسل میکنم، یدونه‌ام زدم تو‌ گوش فروشنده گفتم مغازت خیلی شومه
Pari
Pari
????فقط ترجمه يک واژه چقدر زندگی ایرانیها را دگرگون کرده!!(حتما بخونین????)

ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻫﯽ ﺍﻡ ﺑﻪ ﻣﻄﺐ ﺁﻣﺪ، ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﺩﺍﺩ، ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﻌﺎﯾﻨﻪ، ﺗﻮﺿﯿﺤﺎﺕ ﻻﺯﻡ ﺭﺍ ﺍﺭﺍﺋﻪ ﺩﺍﺩﻡ. ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻧﺴﺨﻪ ﺭﺍ مینوﺷﺘﻢ ﭘﺮﺳﯿﺪ:
ﭼﺮﮎ ﺧﺸﮏ ﮐﻦ ﻫﻢ ﻻﺯﻡ ﺩﺍﺭﻡ؟
ﺧﻮﺩﮐﺎﺭﻡ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﺩﻓﺘﺮﭼﻪ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ؛ ﺁﺭﻧﺠﻢ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺩﺳﺘﻢ ﺭﺍ ﺗﮑﯿﻪ ﮔﺎﻩ ﺻﻮﺭﺗﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ، ﺑﻪ ﺍﻭ ﺧﯿﺮﻩ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺧﻨﺪﯾﺪﻡ؛
ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﮐﺠﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺍﻝ ﺧﻨﺪﻩ ﺩﺍﺷﺖ؟
ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩﻡ: ﺧﻨﺪﻩ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﺑﺎﯾﺪ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﻨﻢ، ﺍﮔﺮ ﻣﯽﺧﻨﺪﻡ ﺍﺯ ﺑﯽ ﻋﺎﺭﯼ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ.
ﺗﻌﺠﺐ ﺍﻭ ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﯽﺷﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﻗﻀﯿﻪ ﭘﯿﭽﯿﺪﻩ ﺗﺮ ﺷﺪ!
ﺑﻪ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﺗﮑﯿﻪ ﺩﺍﺩﻡ ﻭ ﺁﺭﺍﻡ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺍﻭﭼﺮﺧﯿﺪﻡ. ﮔﻔﺘﻢ: ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺗﻔﺎﻭﺕﻫﺎﯼ ﻣﺎ ﺟﻬﺎﻥ ﺳﻮﻣﯽ ﻫﺎ ﺑﺎ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯼ ﭘﯿﺸﺮﻓﺘﻪ ﺩﺭ ﻣﻌﻨﯽ ﭼﺮﮎ ﺧﺸﮏ ﮐﻦ ﻭ ﺁﻧﺘﯽ ﺑﯿﻮﺗﯿﮏ ﻧﻬﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻣﺎ ﺳﺎﻝﻫﺎﺳﺖ که ﺑﻪ ﺳﺎﺩﮔﯽ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﺁﻥ ﻋﺒﻮﺭ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ. ﺩﺭ ﺍﻭﺍﻥ ﻭﺭﻭﺩ ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺭﻭ ﺑﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ، ﺑﻪ ﭼﺮﮎ ﺧﺸﮏ ﮐﻦ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺣﺘﯽ ﺷﻤﺎ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﻣﺴﻠﻂ ﻫﺴﺘﯿﺪ، ﻫﺮﮔﺰ ﺑﻪ ﺗﺮﺟﻤﻪﯼ ﺁﻧﺘﯽﺑﯿﻮﺗﯿﮏ ﻓﮑﺮ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺍﯾﺪ. ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺍﻫﺶ ﻣﯽﮐﻨﻢ ﺁﻧﺘﯽ ﺑﯿﻮﺗﯿﮏ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺭﻭﺍﻥ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﮐﻨﯿﺪ.
ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﮐﺮﺩ: ﺁﻧﺘﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﺿﺪ. ﺑﯿﻮ ﯾﻌﻨﯽ !......؟
ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺟﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﻋﻮﺽ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺩﺳﺘﻬﺎﯾﺶ ﺩﻭﻃﺮﻑ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ﺳﻔﺖ ﺗﺮ ﻧﺸﺴﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺑﺎﻭﺭﻡ ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ ﯾﻌﻨﯽ" ﺿﺪ ﺣﯿﺎﺕ "؟
ﮔﻔﺘﻢ: ﺍﯾﻦ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﮐﻠﻤﻪ ﺑﻪ ﮐﻠﻤﻪ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ. ﺗﺮﺟﻤﻪ ﯼ ﺭﻭﺍﻥ ﺁﻥ ﭼﻪ ﻣﯽﺷﻮﺩ؟
ﻓﻮﺭﯼ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ : ﮐُﺸﻨﺪﻩ!!
ﮔﻔﺘﻢ: ﺣﺎﻻ ﺭﺍﺣﺖ ﺗﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﺮﺩ.
ﺗﻔﺎﻭﺕ ﺑﯿﻦ ﭼﺮﮎ ﺧﺸﮏ ﮐﻦ ﺗﺎ ﮐﺸﻨﺪﻩ ﭼﻘﺪﺭ ﺍﺳﺖ؟ ﻫﻤﯿﻨﻘﺪﺭ ﺗﻔﺎﻭﺕ ﺑﯿﻦ ﻣﺎ ﻭ ﺁﻧﻬﺎﺳﺖ. ﻣﺎﻫﯿﺖ ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺭﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻭ ﺁﻧﺠﺎ ﯾﮑﯽ ﺍﺳﺖ. ﻭﻟﯽ ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺁﻧﺘﯽﺑﯿﻮﺗﯿﮏ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﯼ ﮐﺸﻨﺪﻩ ﻧﺎﻡ ﻧﻬﺎﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎﺭ ﺭﻭﺍﻧﯽ ﺁﻥ ﻧﺎﻡ ﻣﻮﺟﺐ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ:
????ﺑﯿﻤﺎﺭ ﻫﺮﮔﺰ ﺟﺮﺍﺕ ﻧﮑﻨﺪ ﻣﺴﺘﻘﯿﻤﺎ ﺑﻪ ﺩﺍﺭﻭﺧﺎﻧﻪ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩ ﯾﺎ ﻓﺮﺯﻧﺪﺵ ﺑﺨﺮﺩ.
????ﭘﺰﺷﮏ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻧﺪﻫﺪ ﺑﯽ ﺩﻟﯿﻞ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺑﻨﻮﯾﺴﺪ، ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺑﻨﻮﯾﺴﺪ ﻭ ﺩﻟﯿﻞ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﻫﺮﮔﺰ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ.
ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﮐﺸﻮﺭ ﻣﺎ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﯼ " ﭼﺮﮎ ﺧﺸﮏ ﮐﻦ " ﺍﺳﺖ. ﺗﻠﻘﯽ ﻣﺼﺮﻑ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ:
ﺳﻮﺩ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺭﻭ، ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺿﺮﺭ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ . ﺯﯾﺮﺍ ﺍﮔﺮ ﺣﺘﯽ ﯾﮏ ﺩﺭﺻﺪ ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﻋﻔﻮﻧﯽ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﺎﺷﺪ، ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺭﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﻣﯽ ﺑﺮﺩ ﻭ ﮐﺎﺭﯼ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﻧﺪﺍﺭﺩ.
Pari
Pari
اصحاب کهف چند تا جوون باهوش شیرازی بودن که به جای اینکه عمرشون رو بذارن انقلاب کنن










رفتن یه گوشه خوابیدن تا رژیم خودش عوض شه????????????
علی
علی
خدا
برای دل من
تو را نگه دارد...
Pari
Pari
مسائل قدیمی را از ذهن خود پاک کنید، اسم تمام افرادی که از آن ها دلگیر و عصبانی هستید بنویسید و برای هر کدام یک نامه با عنوان بخشش تهیه کنید و پیش خودتان نگه دارید هربار باز خواستید یادشان بیفتید به این فکر کنید که آن ها الان دارند زندگی‌شان را میکنند و عصبانیت شما فقط روح شما را آزرده و کدر میکند. مشغول بودن به اتفاقات گذشته فقط توان و نیروی شما را هدر میدهد. دیگران را همانطور که هستند بپذیرید و سعی نکنید آن ها را تغییر دهید. هر اتفاقی بود تمام شد و رفت، ذهنتان را با اینهمه انرژی منفی پر نکنید. قلبتان را سبک کنید و به اتفاقات خوب آینده فکر کنید


فلورانس اسکاول شین
Pari
Pari
*بنام پدر*

*پدر* يعني تپش در قلب خانه
*پدر* يعني تسلط بر زمانه
*پدر* احساس خوب تکيه بر كوه
*پدر* يعني تسلي وقت اندوه
*پدر* يعني ز من نام ونشانه

*پدر* يعني فداي اهل خانه
*پدر* يعني غرور و مستي من
*پدر* يعني تمام هستي من
*پدر* لطف خدا بر آدميزاد
*پدر* کانون مهروعشق و امداد
*پدر* مشکل گشاي خانواده

*پدر* يک قهرمان فوق العاده
*پدر* سرخ ميکندصورت به سيلي
رخ فرزند نگردد زرد و نيلي
*پدر* لطف خدا روي زمين است
هميشه لايق صدآفرين است...

تقدیم به همه پدرا ؛
که تو این وضعیت ويروس کرونا
باید بیرون از خونه و نون آورِ
خونواده باشن

الهي تنشون سلامت باشه


Pari
Pari
میگن‌‌‌ ملانصرالدین برای اینکه بفهمه چقدر از رمضون گذشته و چقدر مونده، از روز اول ۳۰ تا کشمش میذاره تو جیب عباش و هر بار وقت افطار یه دونه کشمش میخورده. زن ملا یه روز اتفاقی دستش به جیب عبای ملا میره و کشمش‌هارو می‌بینه و میگه بمیرم برات نمیدونستم اینقد کشمش دوست داری! پس میره دو مشت حسابی کشمش میریزه تو جیبش!

بعد از چند روز مردم از ملانصرالدین میپرسن ملا ، چقدر مونده به عید فطر؟
اونم دست میکنه تو جیبش و بعد از کمی مکث و تعجب میگه : والا اگه حساب با حساب کشمش‌ها باشه، امسال عیدی در کار نیست !

حالا وضعیت ما هم همینه، معلوم نیست !
کی کرونا از بین میره
کی اختلاس تموم میشه
کی ترامپ از کار برکنار میشه
کی قیمت خودرو پایین میاد
کی قیمت ارز و دلار پایین میاد
کی قیمت سکه پایین میاد
کی میتونیم نفت بفروشیم
کی میتونیم خونه بخریم
کی برجام به سرانجام میرسه
و و و...

تنها چیزی که معلومه عمر منو شماست که داره می‌گذره! میگن وضع کشمشیه همینه‌هاااا


Pari
Pari
حكايت زيباى عشق

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد.

نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید. بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند.

مرد جوان "عصازنان" به عیادت نامزدش…
میرفت و از درد چشم مینالید.
موعد عروسی فرا رسید. زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود.
مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد.
بیست سال بعد از ازدواج آن زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود.

همه تعجب کردند و علت را از او جویا شدند:

مرد گفت کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم.........
صفحات: 1 2 3 4 5