no Ansari - فیس بوک ایران
IMG_20190805_153155_062.jpg Screenshot_20190712-091438.jpg Screenshot_20190712-085353.jpg
Majid

رئیس قطار خط مشهد تهران و تهران مشهد [درباره]

مشخصات

موارد دیگر
Majid
72 پست

دنبال‌کنندگان

Majid
Majid

هيچكس از آينده خبر ندارد ،
مردي كه امروز با عجله توي مترو از تو ساعت پرسيد شايد يك ماه بعد به نام كوچكش او را صدا بزني ،
شايد دختري كه امروز با او قدم ميزني و بستني ميخوري ، چند سال بعد خسته و كالسكه به دست از روبه‌رو به سمتت بيايد و تو سرت توي كيفت باشد و با تنه از كنارش رد شوي ، شايد او برگردد تو هم برگردي يك ثانيه به هم خيره شويد و يك سال خاطره زنده شود ، اصلا شايد هم او از خستگي برنگردد و به پسرش توي كالسكه خيره شود و اطمينان پيدا كند كه بيدار نشده باشد ، تو هم همچنان دنبال كاغذ حساب هاي شركت توي كيف ات باشي ،
امروز شايد علاقه ي عجيب و شديدي به موهاي بلوند داشته باشي و چند سال بعد موهاي مشكي ات را با دست از جلوي صورتت كنار بزني و ظرفي كه اب كشيدي را توي ابچكان بگذاري ،
هيچكس از آينده خبر ندارد [شايد امروز از اين كه ديگر نيست ، از اين كه رفته است توي تاريكي هق هق كني و دو سال بعد روي نيمكت‌هاي پارك ملت به آمدنش از دور با لبخند نگاه كني ، نزديك كه شد با خنده بگويي : باز كه دير كردي]، شايد هم همچنان توي اتاقت باشي و فكر كني حست چقدر شبيه دو سال پيش همين موقع است ،
فهميدي مي خواهم چي بگويم ؟
نه ، نمي خواهم بگويم همه دردها فراموش مي شود ، نمي خواهم بگويم حتما زمان كسي كه امروز دوست داري را از يادت مي برد ، نمي خواهم بگويم كسي كه امروز كنار توست دو سال بعد مي رود ،
خواستم بگويم تغيير شايد نام ديگر زندگي باشد ،
خواستم بگويم : بس كن ، دست بردار از اين كه فكر كني همه چيز را بايد تو درست كني ، دست بردار از اين که فكر كني هميشه تو مدير زندگي ات هستي ، انقدر براي فردا ، براي يك سال بعد ، براي اينده با فلاني ، برنامه نريز و نخواه كه همه چيز همان طوري پيش برود كه مي خواهي ،
خواستم بگويم خيلي چيزها دست تو نيست و اصلا اين چيز بدي نيست ، اينطوري مي تواني با خيال راحت تري چاي ات را كنار پنجره بنوشي و مطمئن باشي زندگي هم انقدرها دست و پا چلفتي نيست تو را مي برد آنجايي كه بايد ،
خواستم بگويم انقدر مطمئن نباش به حس و حال امروزت كه هميشگي خواهد ماند ،
خواستم بگويم شايد تغيير نام ديگر زندگي است پس ،
بهترين اهنگ و بهترين لباست را براي همين ثانيه از زندگي ات اماده كن چون هيچكس از آينده خبر ندارد.

????@dialecticofsolitude
Majid
Majid

ربطی ندارد متاهلی یا مجرد؛ زنی یا مرد؛
مکث را تمرین کن
گاهی زندگی سخت است و گاهی ما سخت ترش می‌کنیم.
گاهی آرامش داریم، خودمان خرابش می‌کنیم.
گاهی خیلی چیزها را داریم اما محو تماشای نداشته‌هایمان می شویم!
گاهی حالمان خوب است اما با نگرانی فردا خرابش می کنیم.
گاهی میشود بخشید اما با انتقام ادامه اش می دهیم...
گاهی میشود ادامه داد اما با اشتیاق انصراف میدیم.
گاهی باید انصراف داد اما با حماقت ادامه می دهیم...
و گاهی؛ گاهی؛ گاهی
تمام عمر اشتباه میکنیم و نمی دانیم یا نمی خواهیم که بدانیم...

کاش بیشتر مراقب خودمان، تصمیماتمان و گاهی؛ "گاهی‌های" زندگیمان باشیم.
کاش یادمان نرود که فقط یک بار زنده ایم و زندگی می کنیم.فقط یک بار!
شاید این‌گونه درک بهتر و درست‌تری از زندگی پیدا کنیم.

????@dialecticofsolitude
Majid
Majid

گاهی؛
دلم می خواهد
بگذارم بروم
بی هرچه آشنا...
گوشه ی دوری گمنام
حوالیِ جایی بی اسم.
گاهی واقعا خیال می کنم
روی دست خداوند مانده ام
خسته اش کرده ام

????@dialecticofsolitude
Majid
Majid

پوست کلفت شدن چیزی نیست که مرد ها دوست داشته باشند. رسیدن به حقیقت ِتلخ و زننده و حرف زدن از آن، باب ِمیل ِمردها نیست. مردها در انتها زنی را انتخاب نمی کنند که به جای ِخریدن رژ ِلب ها، کتاب می خرند.

آن ها دست های ِ سفید و همیشه لاک زده را دوست دارند. نه دست هایی که لای ِصفحات کتاب جامی مانند و جوهری می شوند در هر بار نوشتن ِ داستان های بلند و کوتاه.

مردها همیشه ی ِتاریخ، بهترین شاعرها بودند، اما معشوقه شان شاعر نبوده اند دراصل. معشوقه ی ِآن ها زنی سبک بال و رها و بی خیال بود با صورتی جوان و شاد و دست هایی زیبا و مغزی عادی. مردها ترجیح می دهند در کافه ها با زنانی پرمغز بنشینند به رد و بدل کردن دیالوگ های قلبمه سلمبه و سیگار کشیدن، و درمهمانی های ِشبانه و دور همی هایشان همان زن های ِ بی مغزی را ببرند که در کافه -درحالی که سیگارشان را آتش می زنند و می نالند از سطحی شدن رابطه ها- آن ها را هیچ و پوچ خطاب می کردند؟

مردها نمی توانند زن هایی که خودشان هستند و به خاطر حرف مردم زندگی نمی کنند را با افتخار و لبخند ِ پیروزمندانه به دیگران معرفی کنند. مردها در زبان شمایی را که بلند بلند و بی اعتنا به قضاوت ها، می خندید و گریه می کنید را می ستایند و در دلشان زن هایی را جای می دهند که برحسب شرایط می توانند شال بیندازند یا چادر سرکنند.

مردها با شمایی که خوب شعر می خوانید و خوب شعر می نویسید و خوب شعر به خاطر دارید در حد چند ساعت در ماه، و یک زنگ ِتفریح، خوب تا می کنند ، نه بیشتر و نه کمتر. مردها وبلاگ های ِشما را در اوقات بیکاری می خوانند و اوقات ِاصلی شان را در پی ِگشتن دنبال ِزنی نجیب و پاک و سربه زیر- همان زن ِزندگی-اند.

مردها SMS های شما را که در نیمه های ِشب ِپاییزی، برایشان فرستاده اید را ظهر ِروز ِبعد می خوانند و جواب ِغمگین و دلتنگ بودن ِشما را با «چرا جیگرم ؟» می دهند.

مردها زن هایی که در پاییز زیاد پیاده روی می کنند و در کوچه پس کوچه ها گریه می کنند را نمی فهمند و برایشان خراب کردن ِ رژ ِلب جذاب تر از پاک کردن ِسیاهی ِ زیر ِ چشم ِزنی غمگین است.

مردها موجودات عجیبی نیستند. مردها زن هایی مثل ِما را دوست ندارند. زن هایی مثل ِ ما نمی توانند با مردها احساس ِ خوشبختی و راه رفتن روی ِابرها را تجربه کنند. زن هایی مثل ِما این را می دانند که هرچقدر هم بیشتر خوانده باشند و نوشته باشند و گفته باشند ، بازهم تنها می مانند در آخر.

زن هایی مثل ِما این را می دانند که دختر های ِمعمولی و شاد، انتخاب آخر مردهای ِمعمولی اند . زن هایی مثل ِما می دانند که باید با خودشان آشتی کنند و تنهایی شان را دوست داشته باشند. زن هایی مثل ِما می دانند که جز این راه دیگری ندارند..

????@dialecticofsolitude
Majid
Majid

يكی از قشنگ ترين و در عين حال دلهره آورترين صحنه‌های غدير، آنجاست كه پيامبر فرمود به هر كسی که رفته، بگوييد برگردد. فكر كن، بعد يک مسير طولانی رسيده‌ای به جايی كه اميدی برای گذشتن نيست و توانی برای بازگشتن. تشنه‌ای و دلتنگ، گرسنه ای و دلتنگ، خسته‌ای و دلتنگ.

بعد يكی فرياد بكشد به هر كسی که رفته، بگوييد برگردد. آن وقت چشم باز كنی و همه رفته ها را ببينی كه دارند، برميیگردند. عشق رفته، رفيق رفته، بابای رفته، مامان رفته. اصلن هر رفته‌ای كه خيال بازگشت نداشته را ببينی كه دارد می‌آيد و يک آن بفهمی كه ديگر نه تشنگی مانده و نه دلتنگی، نه گرسنگی مانده و نه دلتنگی، نه خستگی مانده و نه دلتنگی.

و عجيب نيست كه خود تنهايش، خود نه زاده شده و نه زاييده اش، دست هایش را به دور خودش می پیچید و احدیتش را این گونه دلداری می دهد كه «انا لله و انا اليه راجعون.»؟ كه همه رفته‌هايی كه از من بوده اند، باز می گردند و وعده ديدار نزديک است؟! كه من نه تشنه می شوم و نه گرسنه و نه خسته. ولی دلتنگ. ولی دلتنگ...

اين روزهای عجيب - که جای قلب، سنگ در سینه ها می تپد و آغوش ها، خالی از هندسه دلدارند - بايد كه پیامبری از كوچه ما رد شود و با صدای داوودی اش بانگ سر دهد: «به هر کسی که رفته، بگوييد برگردد.» که غدیر نه در گذشته ای دور، که هر روز است.

????مرتضی برزگر
????@dialecticofsolitude
Majid
Majid
در گیر و دار 40 سالگی
بعد از یک روز سخت کاری
و خلاصی از ترافیک
به خانه می آیی
درب را باز میکنی
منتظر نگاه خندانش هستی
همین هم می شود
همان لبخند همیشگی
که تورا از هر خستگی روزانه رها می کند
به این فکر میکنی که چقد سختی کشیدی
چقد تنهایی کشیدی تا بتوانی این روزها را کنارش باشی و کنارت باشد
کتت را درمی آوری
آبی به صورت میزنی
برایت چای میریزد
از همان هایی که دووس داری و عطر هل دارد
می نشیند کنارت
پیشانی اش را میبوسی
حس داشتن آرامش در کنارش
همانی که همیشه میخواستی
اما ناگهان خانه چقد آرام به نظر می رسد
امروز از آن دخترک بازیگوشه لجبازه همیشگی انگار خبری نیست
سراغ دخترت را میگیری
به اتاقش میروی
میبینی کنج تخت در خودش مچاله شده
کنارش مینشینی
در آغوشش میگیری
به چشمانش نگاه میکنی
قلبت درد میگیرد از این چشمان غم آلود
حال دخترکت را میپرسی
دخترت اما طفره می رود از جواب دادن
و تو همچنان مشتاق دانستن
آخر سر لب باز می کند
می گوید پدر . . .
من عاشقش بودم اما او عاشقم نبود
مهربان بودم برایش اما او سنگدل ترین بود با من
و قطره اشک گرمی از گونه اش جاری می شود
پشت انگشتانت را به روی گونه اش میکشی
در یک لحظه انگار زمان از حرکت می ایستد
دلت میلرزد
میروی به بیست سال قبل
گذشته هایی که فراموش کرده بودی یادت می آید
بیست سال قبل . . .
Majid
Majid

بغض!
واژه‌ی عجیبیست ..
غم و دردش در تک تک حرفهایش حس میشود ..
وای به آن روزی که آدمی لمس کند بغض را زیر گلویش ..
آدمی وقتی بفهمد بغض دارد یعنی چیزی را از دست داده
یا آن چه را که میخواسته ندارد ..
وقتی بفهمد بغض دارد یعنی درد هم دارد
یعنی یک چیزی سر جایش نیست و عوضش بغض آن جاییست که نباید!
بودن و بی‌جا بودنش یک طرف
سرکشی و بهانه گیر بودن‌هایش طرف دیگر است!
میخواهد همه جا نشان دهد خودش را ..
بوی عطری
دیدن عکسی
زنده شدن خاطره‌ای را بهانه میکند
و میترکد ..
نه با حرف ارام میشود
نه با ناز ..
نه قربان صدقه
فقط باید بباری تا ارام شود!
گاهی هم با سیگاری چیزی ..
بغض یک پارادوکس است؛
پارادوکسی از جنسِ خنده درست همانجایی که لبریز بوده‌ای از اشک ..
لبریز بوده‌ای از فریاد ..
پر بوده‌ای از ناله و غم ..
راستش ..
"بغض چیزِ عجیبیست .."
شاید همان درد‌ی‌ست که شب‌ها باعث میشود چشمهایت خواب را فراموش کنند ..
میدانی ..
بغض هر چیزی‌ست که آرامشت را مختل کرده‌ ..
بغض همان است

@dialecticofsolitude
Majid
Majid

همه زن ‌ها را با من مقایسه می‌‌کرد. این می‌‌شد که دیگر نه کسی‌ را می‌‌بوسید، نه می‌‌پرستید.
ترسِ از دلبستگی دوباره که گرچه شیرین بود ولی‌ دردی کشنده داشت، آنهم هر روزه...

وحشتِ وابستگی به نفس‌های کسی‌ که بی‌ خیالِ نفس‌های او حتی بالا نمی‌‌آمد.
انتظار...دقیقه‌ها و ثانیه‌ها را شمردن برای نزدیک شدن به قلبی که اگر به اسمِ او و برای او نمی‌‌تپید، مرگ را بیشتر دوست داشت....

حقیقتاً در دنیا چند نفر مثلِ من وجود دارند یا خواهند داشت که آموخته باشند دوست داشتن بی‌ هیچ توقعی اصیل‌ترین و بنیادی‌ترین حسِ موجود در یک رابطه است؟
چند نفر در دنیا وجود دارند که می‌‌دانند ماندگار‌ترین عشق ورزی‌ها از آمیخته شدن بی‌ بدیلِ سر انگشتانِ مردی شیفته با گیسوانِ آشفته ی زنی‌ دل سپرده، آغاز می‌‌شود؟
چند نفر در دنیا می‌‌توانستند از ضربان قلب دیگرى بفهمند چقدر خسته است یا چطور در پیچ و خم‌های روزگار وامانده است؟

چیزی که زیاد بود، زن بود....ولی‌ این عشق...این قلبِ لبریز از بودنِ خودش...و دست هایی‌ سرشار از لمسِ خوبِ خوبِ دستانش...اینها را حتی اگر می‌‌توانست پیدا کند، باز من نبودم...

چنین بی‌ پروا...چنین پر شور...چنین عاشق.
زنی‌ بودم که در هر بوسه، مردش را می‌‌پرستید...



????همه مادران به بهشت نمی روند
????نیکی فیروزکوهی
????@dialecticofsolitude
Majid
Majid
وقتی که به دخترم گفتم که باید به برادرش احترام بگذارد اما به پسرم نگفتم که به همان اندازه به خواهرش احترام بگذارد، باز هم برتر بودن مردانه ی پسرم را به او یادآوری کردم ...

وقتی که حجاب را به دخترم آموختم اما عفاف را به پسرم نیاموختم، به پسرم یاد دادم که نجابت فقط مخصوص زن است ...

وقتی که دخترم را برای یک ساعت دیر آمدن به خانه بازخواست کردم اما به پسرم اجازه دادم که آخر شب به خانه برگردد، به پسرم آموختم که برخلاف خواهرش می‌تواند خطا کند ...

وقتی که عشق ورزیدن را در دخترم گناه کبیره دانستم اما از رابطه داشتن پسرم با دختری نامحرم ذوق زده شدم که پسرم بزرگ شده، در واقع هوسباز بودن را به پسرم آموختم ...

وقتی که از کودکی به دخترم یاد دادم که زن باشد، کدبانو و صبور و فداکار باشد ... اما به پسرم فقط یاد دادم که قدرتمند باشد، در واقع نام خانواده را به پسرم آموختم نه مسئولیت خانواده را ...

وقتی ...

آری، من هم مقصرم که وظیفه ی مادری خود را در حق خودم و زنان جامعه ام به درستی انجام ندادم ...

من هم مقصرم که به جای اصلاح خودم فقط به جامعه ام انتقاد کردم ...!

@dastanak
Majid
Majid
درس زیاد می خواندم
و هر جایی که برایم مهم بود
با یک مداد
زیرش خط می کشیدم
"قانون اول نیوتن"،
همیشه یکی از سوال های امتحانی بود.
قانون جاذبه هم!

گفتم جاذبه
یاد چشم های مادرم افتادم
یاد چشم های بی بی
یاد چشم های تو
و چشم...
عضو مهمی ست!

اگر نه زن ها
اینقدر با دقت، رو به آینه
زیرش با مداد خط نمی کشیدند.

@dastanak
Majid
Majid
‏بیاید پیش خودتون اعتراف کنید که آغوش یه زن لعنتی ترین جای دنیاست ...

‏┅┄┅┄┄┅┄┅┄
@mshdguys ????????????JOIN US????
Majid
Majid
با تو که صحبت می‌کنم، دیگران فکر می‌کنند
دیوانه شده‌ام،
با خودم حـرف می‌زنم!
حالا مهم نیست،
داشـتی می‌گفـتی...!؟
????محمود فخری نژاد
????کانال @dialecticofsolitude
Majid
Majid

یهویی محل کار قطار تهران به سمت مشهد

IMG_20190805_153155_062.jpg
Majid
Majid

زن ها دو دسته اند
آن هایی که روزگارشان تنها می گذرد ولی شب ها آهنگ غمگین گوش نمی دهند...دائم در عزاداری فرصت های از دست رفته به سر نمی برند...از تنهایی خسته می شوند ولی خوشحالی و آرامش را در آغوش های موقت جست و جو نمی کنند...از تنهایی شکایت می کنند ولی تقاضای همراهی هرگز!

و دسته ای که تمام زندگی شان را وابسته به وجود یک آدم دیگر می بینند... در نبودش غمگین می خوابند و صبح ها آشفته بیدار می شوند... از تمام خوشی های دیگر فاکتور می گیرند و زندگی کردن را یادشان می رود... فریب دادن خودشان را بهتر از هر کاری در دنیا بلدند...عادت کرده اند به سوگواری آغوش های ناامن از دست رفته...عادت کرده اند با برف و باران و آفتاب خاطره بازی کنند و زانوی غم بغل بگیرند.

زن ها دو دسته اند
آن هایی که قدرت را دوست دارند ،گاهی احساس ضعف می کنند ولی زانو زدن؟هرگز...مطمئن راه می روند ، بدون ترس حرف می زنند ، مدام در مالیخولیای اتفاقات احتمالی به سر نمی برند ،داشته هایشان را دوست دارند و برای حفظش تلاش می کنند اما ترس از دست دادنشان هر روز و هر لحظه روحشان را متلاشی نمی کند...زود کوتاه نمی آیند... زود میدان را خالی نمی کنند و خط قرمز هایشان پر رنگ ترین مرز دنیاست!

و دسته ای که ضعف را دوست دارند...حمایت را دوست دارند...زود کوتاه می آیند، زود از حقشان می گذرند، زود قانع می شوند...از خودشان اراده ای ندارند...برای خودشان برنامه ای ندارند...با خجالت حرف می زنند و همیشه ترس از دست دادن از چشم هایشان می بارد...زن هایی که مثل خمیر در هر شرایطی کش می آیند و هیچ تلاشی برای تغییر دادن اوضاع نمی کنند!

زن ها دو دسته اند
آن هایی که برای خودشان زندگی می کنند...از خودشان راضی هستند...چیزی را پشت رنگ های تند موها و ناخن و لب هایشان قایم نمی کنند، گاهی شلخته اند گاهی بی حوصله اند اما خودشانند!

و دسته ای که برای دیگران زندگی می کنند...فرصتی برای اینکه خودشان باشند ندارند...دائم پشت نقاب های زیبایشان مخفی می شوند...هر روز رنگ عوض می کنند و در نهایت باز هم توی آیینه ناراضی ترین آدم دنیا هستند!

زن ها دو دسته اند
آن هایی که می گویند : من یک انسان هستم...هورمون های زنانه شان دلیلی برای درجا زدنشان نمی شود...و دسته ای که جنسیتشان بزرگ ترین بهانه ی زندگی شان برای تمام نرسیدن هاست.


????محدثه رمضانی
????@dialecticofsolitude
Majid
Majid

اگر زمان به عقب برگردد :

از هشت سالگی به کلاس زبان انگلیسی می روم
اجازه نمی دهم رنگ کفش هایم را بزرگترها انتخاب کنند
پفک و چیپس نمی خورم
و دوباره عاشق تو می شوم

در اردوهای مدرسه بیشتر می خندم
زنگ ورزش را جدی می گیرم
بی خیال مدیر و ناظم ، ابروهایم را تمیز می کنم
و دوباره عاشق تو می شوم

بیشتر پیاده روی می کنم
یوگا تمرین می کنم
از حافظ و سعدی و مولانا بیشتر می خوانم
و دوباره عاشق تو می شوم

گران و مرغوب اما اندک خرید می کنم
از کافه رفتن کم می کنم و می گذارم روی دفعات مراجعه به شهر کتاب
سینمای کلاسیک جهان را دنبال می کنم
و دوباره عاشق تو می شوم

حساب پس انداز باز می کنم
به جای بحث با مردم به آنها لبخند میزنم و مهم نیست حق با چه کسی باشد
و دوباره عاشق تو می شوم
و دوباره عاشق تو می شوم
و دوباره عاشق تو می شوم

صفحات: 1 2 3 4 5