no Pari - فیس بوک ایران
Ahang-tavalodet-mobarak.1398-450x450.jpg download.jpeg 1369254384-talab-org.jpg engineers-Da_1395672839.jpg
Pari

راز تغيير كردن اين است كه تمام انرژيتان را نه روى جنگيدن با قديمى ها بلكه روى ساختن جديدها متمركز كنيد [درباره]

مشخصات

موارد دیگر
Pari
241 پست
زن

دنبال‌کنندگان

(126 کاربر)

برچسب ‌های شخصی

Pari
Pari

روستایی فقیری که از تنگدستی و سختی معیشت جانش به لب رسیده بود، نزد آخوند ده رفت و گفت: آملا، فشار زندگی آنقدر مرا در تنگنا قرار داده که به فکر خودکشی افتاده ام. از روی زن و بچه هایم خجالت می کشم، زیرا حتی قادر به تامین نان خالی برای آنان نیستم. با زن، شش فرزند قد و نیم قد، مادر و خواهرم در یک اتاق کوچک مخروبه زندگی می کنیم، که با هر نم باران آب به داخل آن چکه می کند. این اتاق آنقدر کوچک است که شب وقتی چسبیده به هم در آن می خوابیم، پای یکی دو نفرمان از درگاه بیرون می ماند. دیگر ادامه این وضع برایم قابل تحمل نیست... پیش تو، که مقرب درگاه خدا هستی، آمده ام تا نزد او شفاعت کنی که گشایشی در وضع من و خانواده ام حاصل شود.
آخوند پرسید:
از مال دنیا چه داری؟
روستایی گفت:
همه دار و ندارم یک گاو، یک خر، دو بز، سه گوسفند، چهار مرغ و یک خروس است.
آخوند گفت:
من به یک شرط به تو کمک می کنم و آن این است که قول بدهی هرچه گفتم انجام بدهی.
روستایی که چاره ای نداشت، ناگزیر شرط را پذیرفت و قول داد....

آخوند گفت:
امشب وقتی خواستید بخوابید باید گاو را هم به داخل اتاق ببری. روستایی برآشفت که: آملا، من به تو گفتم که اتاق آنقدر کوچک است که حتی من و خانواده ام نیز در آن جا نمی گیریم. تو چگونه می خواهی که گاو را هم به اتاق ببرم؟!
آخوند گفت: فراموش نکن که قول داده ای هر چه گفتم انجام دهی وگرنه نباید از من انتظار کمک داشته باشی.
صبح روز بعد، روستایی پریشان و نزار نزد آخوند رفت و گفت: دیشب هیچ یک از ما نتوانستیم بخوابیم. سر و صدا و لگداندازی گاو خواب را به چشم همه ما حرام کرد.
آخوند یکبار دیگر قول روستایی را به او یادآوری کرد و گفت:
امشب علاوه بر گاو، باید خر را نیز به داخل اتاق ببری.
چند روز به این ترتیب گذشت و هر بار که روستایی برای شکایت از وضع خود نزد آخوند می رفت، او دستور می داد که یکی دیگر از حیوانات را نیز به داخل اتاق ببرد تا این که همه حیوانات هم خانه روستایی و خانواده اش شدند! روز آخر روستایی با چشمانی گود افتاده، سراپای زخمی و لباس پاره نزد آخوند رفت و گفت که واقعا ادامه این وضع برایش امکان پذیر نیست!
آخوند دستی به ریش خود کشید و گفت: دوره سختی ها به پایان رسیده و به زودی گشایشی که می خواستی حاصل خواهد شد. پس از آن به روستایی گفت که شب گاو را از اتاق بیرون بگذارد!
ماجرا در جهت معکوس تکرار شد و هر روز که روستایی نزد آخوند می رفت، این یک به او می گفت که یکی دیگر از حیوانات را از اتاق خارج کند تا این که آخرین حیوان، خروس نیز بیرون گذاشته شد.
روز بعد وقتی روستایی نزد آخوند رفت، آخوند از وضع او سئوال کرد و روستایی گفت: خدا عمرت را دراز کند آملا، پس از مدتها، دیشب خواب راحتی کردیم. به راستی نمی دانم به چه زبانی از تو تشکر کنم. آه که چه راحت شدیم

1 دیدگاه · 1399/01/27 - 01:09 در الماس 10 +
Pari
Pari
روزی از روزها، پادشاهی سالخورده که دو پسرش را در جنگ با دشمنان از دست داده بود، تصمیم گرفت برای خود جانشینی انتخاب کند. پادشاه تمام جوانان شهر را جمع کرد و به هر کدام دانه ی گیاهی داد و از آنها خواست، دانه را در یک گلدان بکارند تا دانه رشد کند و گیاه رشد کرده را در روز معینی نزد او بیاورند. پینک یکی از آن جوان ها بود و تصمیم داشت....

تمام تلاش خود را برای پادشاه شدن بکار گیرد، بنابراین با تمام جدیت تلاش کرد تا دانه را پرورش دهد ولی موفق نشد. به این فکر افتاد که دانه را در آب و هوای دیگری پرورش دهد، به همین دلیل به کوهستان رفت و خاک آنجا را هم آزمایش کرد ولی موفق نشد. پینک حتی با کشاورزان دهکده های اطراف شهر مشورت کرد ولی همه این کارها بی فایده بود و نتوانست گیاه را پرورش دهد. بالاخره روز موعود فرا رسید. همه جوان ها در قصر پادشاه جمع شده و گیاه کوچک خودشان را در گلدان برای پادشاه آورده بودند. پادشاه به همه گلدان ها نگاه کرد. وقتی نوبت به پینک رسید، پادشاه از او پرسید: پس گیاه تو کو؟ پینک ماجرا را برای پادشاه تعریف کرد... در این هنگام پادشاه دست پینک را بالا برد و او را جانشین خود اعلام کرد! همه جوانان به این انتخاب پادشاه اعتراض کردند. پادشاه روی تخت نشست و گفت: این جوان درستکارترین جوان شهر است. من قبلاً همه دانه ها را در آب جوشانده بودم، بنابراین هیچ یک از دانه ها نمی بایست رشد می کردند. پادشاه ادامه داد: مردم به پادشاهی نیاز دارند که در عین راستگویی و درستکاری با آنها صادق باشد، نه آن پادشاهی که برای رسیدن به قدرت و حفظ آن دست به هر عمل ریا کارانه ای بزند!


دیدگاه · 1399/01/27 - 01:04 در الماس 7 +
Pari
Pari
پسرکی بود که می خواست خدا را ملاقات کند، او می دانست تا رسیدن به خدا باید راه دور و درازی بپیماید. به همین دلیل چمدانی برداشت و درون آن را پر از ساندویچ و نوشابه کرد و بی آنکه به کسی چیزی بگوید، سفر را شروع کرد. چند کوچه آنطرف‏ تر به یک پارک رسید، پیرمردی را دید که در حال دانه دادن به پرندگان بود. پیش او رفت و روی نیمکت نشست. پیرمرد گرسنه به نظر می رسید، پسرک هم احساس گرسنگی می کرد. پس چمدانش را باز کرد و یک ساندویچ و یک نوشابه به پیرمرد تعارف کرد. پیرمرد غذا را گرفت و لبخندی به کودک زد. پسرک شاد شد و با هم شروع به خوردن کردند. آن ها تمام بعد از ظهر را به پرندگان غذا دادند و شادی کردند، بی آنکه کلمه‏ ای با هم حرف بزنند. وقتی هوا تاریک شد، پسرک فهمید که باید به خانه بازگردد، چند قدمی دور نشده بود که برگشت و خود را در آغوش پیرمرد انداخت، پیرمرد با محبت او را بوسید و لبخندی به او هدیه داد. وقتی پسرک به خانه برگشت، مادرش با نگرانی از او پرسید: تا این وقت شب کجا بودی؟ پسرک در حالی که خیلی خوشحال به نظر می رسید، جواب داد: پیش خدا! پیرمرد هم به خانه اش رفت. همسر پیرش با تعجب پرسید: چرا اینقدر خوشحالی؟ پیرمرد جواب داد: امروز بهترین روز عمرم بود، من امروز در پارک با خدا غذا خوردم!
دیدگاه · 1399/01/27 - 00:58 در الماس 8 +
Pari
Pari

موضوع:
*دلم یک حال خوب می خواهد..*
*#نوشته_خودم*
پنجره اتاقم رو باز کردم و دستامو تا هرجا که جا داشت به بیرون بردم
قطره های بارون آروم آروم روی دستام خونه میکردن و سرازیر می شدند...
هوای ابری و بارونی رو خیلی دوست دارم...
مخصوصا روزایی که هوا بارونی باشه و ماسوله باشم و از روی پله هاش پایین و بالا بپرم!
چشمامو بستم..
یادم افتاد به روزهای بارونی و ابری شمال..
چقدر حیف که امسال نمیتونم در کنارشون باشم
هرسال یک ماهی می شد که هوای بارونی رشت رو نفس می کشیدم
اما امسال حیف که هیچ عبور و مروری ممکن نیست و نمیتونم زیر بارون های گاه و بی گاه رشت و ماسوله برقصم...
آه عمیقی کشیدم و به صدای نم نم بارون بهاری گوش دادم
بارون هم انگار دلش غرق آرامش بود آروم آروم....
اما دل من طوفانی از دریا...
به بیرون نگاهی انداختم و سرم رو بالا کردم و زیر لب گفتم خدایا خودت میدونی!....
ازت میخـوام دل منــم مثــل این بارون نم نم آروم شه...
جوری آروم که دیگه مجبور نباشم ادای اون دختر شاد ها رو بازی کنم...
الان میفهمم دو رو دو رنگی یعنی چی
یعنی از درون داغون و از بیرون عالی عالی..
یعنی مجبوری روحیتو حفظ کنی...
ولی خدایا من به تو ایمان دارم میدونم که قراره به زودی زود حال دلم رو خوب کنی..
بارون تند تر شد اونقدر تند که مجبور شدم پنجره رو ببندم..
فکر کنم خدا گفت حواسش بهم هست
یا شاید اصلا آسمونم به حال من گریش گرفته بود
2 دیدگاه · 1399/01/25 - 15:20 در الماس 9 +
Pari
Pari
ساده منم،باده منم،از همه جا رانده منم
از نفس افتاده منم،خنده ی افسرده منم

نور منم،شور منم،بنده ی مجبور منم
نفخه ی آن صور منم،زنده ی در گور منم

ساز منم،راز منم،قافیه پرداز منم
پشت هم انداز منم،عارف طنّاز منم

گشنه منم،تشنه منم،زخمی هر دشنه منم
بر لجن آغشته منم،سوی تو برگشته منم

پیر منم،شیر منم،از همه دلگیر منم
آیه ی تطهیر منم،سوره ی تکویر منم

راه منم،چاه منم،در دلِ گِل کاه منم
گرچه گدا شاه منم،فرصت کوتاه منم

هوش منم،گوش منم،عاقل مدهوش منم
یادِ فراموش منم،آتش خاموش منم

هست منم،مست منم،آیِنه در دست منم
گفت مرا پست منم،لایق این شست منم
4 دیدگاه · 1399/01/24 - 09:00 در الماس 9 +
Pari
Pari

" پدر " يعني تپش در قلب خانه

Pari
Pari
سلام و باز سلام دوستان خوب نایس هان
دوستان همراه مشکلات این روزا رو میدونین
و حتما قرنطینه ی خانگی رو رعایت میکنید
حواستون هست که هر کس باید مراقب خودش و خونوادش باشه تا بزودی مشکل این بیماری
وحشتناک برطرف بشه
سعی کنید تا اونجا که ممکنه از خونه خارج نشین
اگه مجبور شدین که از خونه بیرون برین حتما موقع برگشتن موارد بهداشتی و ضدعفونی کردنها رو انجام بدین
بیرون از خونه تا اونجا که ممکنه سعی کنید دستکش دستتون کنین اگه دستکش ندارین دست الوده رو به چشم دهان ،بینی و گوش نزنین
اینکه بشینیمو غر بزنیم که دولت کاری نکردو نمیکنه دردی دوا نمیکنه حداقل خودمون وظایفمونو در قبال این اپیدمی انجام بدیم سفر رفتن یا گردش رفتن الان اصلا جایز نیست بهترین فرصته برای مطالعه .اگه طراحی و نقاشی بلدین بهترین زمان برای انجام این کاراس در کنار افراد خونواده ساعاتتونو به خوشی بگذرونید شاید دیگه این فرصت با هم بودنو پیدا نکنیم
11 دیدگاه · 1398/12/17 - 18:34 10 +
Pari
Pari
همدیگر را یکهو ول نکنید!
آدم است
قلب دارد
روح دارد
میشکند
مریض میشود
از خودش و همه ی دنیای اطرافش خسته میشود
همدیگر را یکهو ول نکنید!
آدم است
کارهای عجیب و غریب میکند
تصمیم های دیوانه وار میگیرد
آدم است
ممکن است دیگر هیچ وقت خوب نشود!


2 دیدگاه · 1398/12/1 - 20:59 در الماس 9 +
Pari
Pari

پدر میگفت:
محبتت را به برگ ها سنجاق مزن
که باد با خود می بَرد...

محبتت را به آب جویی بریز
که با ریشه ها عجین شود...
ریشه ها هرگز اسیر باد نیست...

مادر می گفت:
پروانه ی محبتت را
به تار عنکبوتی بینداز که سیر نباشد...
محبتت را به خانه ی دلی بنشان
که خیال بیرون شدن ندارد...

و یاد معلمم بخیر...
هر وقت به آخر خط می رسیدم می گفت:
نقطه سر خط...
مهربان تر از خودت با دیگران باش

6 دیدگاه · 1398/10/29 - 11:34 در الماس 12 +
Pari
Pari

آدم ها دیگر برای سر درآوردن از چیزها وقت ندارند
همه‌چیز را همین جور آماده از دکان ها میخرند؛
اما چون دکانی نیست که دوست معامله کند٬
آدم ها مانده اند بی دوست

از کتاب شازده کوچولو
آنتوان دو سنت اگزوپری

دیدگاه · 1398/10/28 - 14:16 در الماس 11 +
Pari
Pari

بیا که قصر امل سخت سست بنیادست
بیار باده که بنیاد عمر بر بادست

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست

چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب
سروش عالم غیبم چه مژده‌ها دادست

که ای بلندنظر شاهباز سدره نشین
نشیمن تو نه این کنج محنت آبادست

تو را ز کنگره عرش می‌زنند صفیر
ندانمت که در این دامگه چه افتادست

نصیحتی کنمت یاد گیر و در عمل آر
که این حدیث ز پیر طریقتم یادست

غم جهان مخور و پند من مبر از یاد
که این لطیفه عشقم ز ره روی یادست

رضا به داده بده وز جبین گره بگشای
که بر من و تو در اختیار نگشادست

مجو درستی عهد از جهان سست نهاد
که این عجوز عروس هزاردامادست

نشان عهد و وفا نیست در تبسم گل
بنال بلبل بی دل که جای فریادست

حسد چه می‌بری ای سست نظم بر حافظ
قبول خاطر و لطف سخن خدادادست


حافظ

سلام صبح بخیر

10 دیدگاه · 1398/10/20 - 09:34 در الماس 17 +
Pari
Pari

‍ ‍

روید ز سنگ فرش خیابان جوانه ای »
گر بنگــرد بر او نــگهِ عــاشـقانه ای !

با هر زبان زِ عشق و زِ مستی سخن بگو
حتـی زبان ساده و بـس عـامیانه ای

آری محبت است که دل را جلا دهد
روشن شود زِ پرتو آن آشیانه ای

آن کس که دل زِ مهر عزیزان تهی کند
در قلب او زِ عشق نباشد نشانه ای

می میرد و نهالِ دلــش پــیر می شود
گم می شود زِ خاطره ها بــی بهانه ای

ای شعله! گر به عشق دلت مبتلا شود
بی شک که در میانهٔ خوبان ،بهانه ای ؛

دیدگاه · 1398/10/19 - 07:08 در الماس 13 +
Pari
Pari

اگر مثبت فکر کنید:
صدا، تبدیل می‌شود به موسیقی؛
حرکت به رقص؛
لبخند تبدیل بـه خنده،
"زندگی" تبدیل به جشن!
پس بخند تا دنیــا به تو بخندند
تا به حال کسی از غصه سود نبرده

2 دیدگاه · 1398/09/23 - 14:07 در الماس 16 +
Pari
Pari

امروز سوارتاکسی شدم...

موقعی که راننده میخواس بقیه پول رو بده صدتومنی نداشت،
.
گفت به جاش در رو محکم ببند!!!!

یعنی فشار اقتصادی بامردم چه کرده...!؟????????????????

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

1 دیدگاه · 1398/09/23 - 13:55 در الماس 13 +
Pari
Pari
”Smiling is the best way to face any problem, to crush any fear, and to hide every pain.”

خنده بهترین روش برای مقابله کردن با همه مشکلات، شکست دادن همه ترس ها و پنهان کردن همه درد هاست.



دیدگاه · 1398/09/22 - 23:07 در الماس 17 +
صفحات: 1 2 3 4 5