قوروپ آنا یوردومون دیرلی ائل ادبیاتین سئونلر اوچین باغلانیب، کولتورسوز اینسانلارین قوروپا گیرمسی یاساق دیر

کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

برچسب‌های کاربری

ana yurdunu sevenler

گروه عمومی · 52 کاربر · 1395 پست
aydın
aydın

در اولین سالهای جدایی دو آذر بایجان مردم اینگونه کنار رود آراز (ارس) جمع می شدند و سعی می کردند با خانواده هایشان گفتگو کنند .


Hvhc آراز.png
aydın
aydın
در وصف زبان مادری
1398446565612484_large.jpg
@sadi عضو گروه شد. 1399/03/15 - 08:10
aydın
aydın
تا اتمام شب روز را نمی توان یافت
تا کار اشتباه نداشته باشی ، درست بودن را نمی توان پیدا کرد
تا رنج متحمل نشوی ، شادی را نمی توان یافت

926379_962712383783226_772076155_n.jpg
❤️خورشید❤️
❤️خورشید❤️
aydın
aydın
این لالایی هایی که از مادرانمان به جا مانده هر کدام یک دنیا عشق و مفهموم و خاطره شده
آنا لای لاسی
لطفا هر کیمین هر نه لای لا خاطیرینا گلیر یازسین .
.

لای لایینام یات بالام
گون ایله چیخ بات بالام
من آرزوما چاتمادیم
سن آرزونا چات بالام





بالامین یوخوسو گلیر
لای لایی‌نین سسی گلیر
اوزاق-اوزاق داغلاردان
بالامین داییسی گلیر





لای لای دئدیم یاتینجا
گؤزلرم آی باتینجا
جانیم دوداغا یئتدی،
سن حاصیله چاتینجا






لای لای دئدیم یاتاسان
قیزیل گوله باتاسان
قیزیل گولون ایچینده
شیرین یوخو تاپاسان



.

لای لای دئدیم اوجادان
سسیم چیخمیر باجادان
تانری سنی ساخلاسین
چیچکدن، قیزیلجادان


.

یول اوسته یولاق اوللام
آخارام بولاق اوللام
سن منیم اؤز بالامسان
اؤزوم گؤز قولاق اوللام



aydın
aydın
نه فایدا بیز قالمیشیق بویاندا کؤرپو قالیب اویاندا
خنت9.jpg
aydın
aydın
حیدر بابا، داغین، داشین سَره‌سی
کهلیک اوخور، دالیسیندا فَره‌سی
قوزولارین آغی، بُوزی، قَره‌سی
بیر گِئدیدیم داغ دره‌لر اوزونی
اوخوییدیم «چوبان قایتار قوزونی»
47473_890.jpg
aydın
aydın
ماللا نصرالدین حیکایه‌لری


آللاهین قاپیسی
گونلرین بیرینده ماللانین حیه‌طی‌نین قاپیسینی چیخاردیب آپاریرلار . ماللا نه قدر آختاریر، اوغرونو تاپا بیلمیر. سوندا گئدیب مچیدین قاپیسی‌نی چیخاردیر. دالینا آلیب آپاراندا موجاویر توتور یاخاسیندان کی :

- مجیدین قاپیسین هارا آپاریرسان؟
ماللا دئییر :
- دئییرسینیز کی آللاه هر شئی‌دن خبرداردیر. دوغرودورسا، دئمک کی منیم قاپیمی اوغرولایاندان دا خبری وار،
دئسین اوغرونو ، وئریم قاپیسینی!
.
.
از حکایات ملانصرالدین
در خدا
روزی از روزای خدا در خانه ملا را از جا می کنند و می برند . ملا هر چقدر دنبال دزد می گردد نمی تواند پیدا کند آخرسر به جای در خانه اش در مسجد را از جا می کند .
وقتی در را می برد خدام او را می گیرد و می گوید در مسجد را کجا می بری ؟
ملا می گوید
شما که خودتان می گویید خدا از همه چیز خبر دارد اگر راست می گویید اول جا و دزد در خانه ام را بگوید من هم در مسجدش را برگردانم .
aydın
aydın

در آذربایجان شهرستان‌ خیاو (مشکین شهر) است که یک محوطه باستانی جالب توجه را در خود دارد به نام «یئری ». این منطقه که از نظر باستان‌شناسی مورد توجه است
این منطقه باستانی سه بخش متفاوت دارد که شامل دژ نظامی، قوشا تپه و یک قسمت دیگر که در مجموع در زمینی به وسعت ۴۰۰ هکتار قرار دارد.
محققان باستان‌شناس قدمت قوشا تپه را حدود ۹هزار سال (۷ هزار سال پیش از میلاد مسیح)، و قدمت قلعه و آن بخش دیگر این محوطه باستانی را دستکم تا ۱۴۵۰ سال پیش از میلاد برآورد کرده‌اند.
شهر یئری دارای سنگ‌های ‌برافراشته و سنگ نگاره‌های زیادی است که با گذشت زمان فرسوده شده و سبب شده آسیب زیادی به این بازماندهای باستانی وارد شود
بی توجهی های اخیر به این شهر باستانی عامل دیگر فرسودگی است .
photo_2020-06-01_20-27-49.jpg
aydın
aydın
طبیعت بهاری قلعه آغویه کلیبر، آذربایجان شرقی

قلعه آغویه یا اغی واقع در منطقه میشه پاره کلیبر در کنار روستای آغویه بر بالای تپه ای به نام اغی قرار دارد. این قلعه مانند قلعه پیغام، وظیفه اطلاع رسانی داشته و در غرب قلعه بابک میباشد و فاصله چندانی با هم ندارند.
photo_2020-06-01_20-19-21.jpg
aydın
aydın
لباسهای سنتی مردم آذربایجان با این که امروزه از رواج افتاده ولی استفاده از لباسهای سنتی و بومی
در رقصهای آذری عاملی شده تا لباسهای سنتی از بین نرود









aydın
aydın
پوشش یک زن تبریزی دوره قاجار

عکس از توماس پاتریک آمریکایی
سال 1911م / 1290 شمسی

این عکس در مجموعه عکسهای اسمیت، جان ویشارد، آنتوان سوریوگین و چند عکاس دیگر نیز دیده می شود.

photo_2020-05-31_23-24-38.jpg
aydın
aydın
تا آخر بخوانید؛
هر وقت بابام میدید لامپ اتاق یا پنکه روشنه و من بیرون اتاقم، میگفت:
چرا اسراف؟ چرا هدر دادن انرژی؟
آب چکه میکرد، میگفت: اسراف حرامه !
اطاقم که بهم ریخته بود میگفت: تمیز و منظم باش؛ نظم اساس دینه..
حتی در زمان بیماریش نیز تذکر میداد
تا اینکه روز خوشی فرارسید؛چون می بایست در شرکت بزرگی برای کار مصاحبه بدم
با خود گفتم اگر قبول شدم، این خونه کسل کننده و پُراز توبیخ رو، رو ترک میکنم.
صبح زود حمام کردم، بهترین لباسمو پوشیدم و خواستم برم بیرون که پدرم بهم پول داد و با لبخند گفت: فرزندم!
۱_مُرَتب و منظم باش؛
۲_ همیشه خیرخواه دیگران باش
۳_مثبت اندیش باش؛
۴-خودت رو باور داشته باش؛
تو دلم غُرولُند کردم که در بهترین روز زندگیم هم از نصیحت دست بردار نیست و این لحظات شیرین رو زهرمارم میکنه!
با سرعت به شرکت رویایی ام رفتم، به در شرکت رسیدم، با تعجب دیدم هیچ نگهبان و تشریفاتی نبود، فقط چند تابلو راهنما بود!
به محض ورود، دیدم اشغال زیادی در اطراف سطل زباله ریخته، یاد حرف بابام افتادم؛ آشغالا رو ریختم تو سطل زباله..
اومدم تو راهرو، دیدم دستگیره در کمی ازجاش در اُومده، یاد پند پدرم افتادم که میگفت: خیرخواه باش؛ دستگیره رو سرجاش محکم کردم تا نیوفته!
از کنار باغچه رد میشدم، دیدم آبِ سر ریز شده و داره میاد تو راهرو، یاد تذکر بابا افتادم که اسراف حرامه؛ لذا شیر آب رو هم بستم..‌
پله ها را بالا میرفتم، دیدم علیرغم روشنی هوا چراغ ها روشنه، نصیحت بابا هنوز توی گوشم زمزمه میشد، لذا اونا رو خاموش کردم!
به بخش مرکزی رسیدم و دیدم افراد زیادی زودتر از من برای همان کار آمدن و منتظرند نوبتشون برسه چهره و لباسشون رو که دیدم، احساس خجالت کردم؛ خصوصاً اونایی که از مدرک دانشگاههای غربی شون تعریف میکردن!
عجیب بود؛ هرکسی که میرفت تو اتاق مصاحبه، کمتر از یک دقیقه میامد بیرون!
با خودم گفتم: اینا با این دَک و پوزشون رد شدن،مگر ممکنه من قبول بشم؟ عُمرا!!
بهتره خودم محترمانه انصراف بدم تا عذرمو نخواستن!
باز یاد پند پدر افتادم که مثبت اندیش باش، نشستم و منتظر نوبتم شدم
*اونروز حرفای بابام بهم انرژی میداد*
توی این فکرا بودم که اسممو صدا زدن.
وارد اتاق مصاحبه شدم، دیدم ۳ نفر نشستن و به من نگاه میکنند
یکیشون گفت: کِی میخواهی کارتو شروع کنی؟
لحظه ای فکر کردم، داره مسخره م میکنه
یاد نصیحت آخر پدرم افتادم که خودت رو باور کن و اعتماد به نفس داشته باش!
پس با اطمینان کامل بهشون جواب دادم: ان شاءالله بعد از همین مصاحبه آماده ام
یکی از اونا گفت: شما پذیرفته شدی!!
با تعجب گفتم: هنوزکه سوالی نپرسیدین؟!
گفت: چون با پرسش که نمیشه مهارت داوطلب رو فهمید، گزینش ما عملی بود.
با دوربین مداربسته دیدیم، تنها شما بودی که تلاش کردی از درب ورود تا اینجا، نقصها رو اصلاح کنی.
در آن لحظه همه چی از ذهنم پاک شد، کار، مصاحبه، شغل و..
هیچ چیز جز صورت پدرم را ندیدم، کسی که ظاهرش سختگیر، اما درونش پر از محبت بود و آینده نگری..
عزیز! در ماوراء نصایح و توبیخهای پدرانه، محبتی نهفته است که روزی حکمت آن را خواهی فهمید...
*اما شاید دیگر او کنارت نباشد..*



هدیه کن به هرکسی که دوستش داری...
aydın
aydın
میرزا علی‌اکبر طاهرزاده
متخلص به صابر شاعر اجتماعی و انقلابی آذربایجان است ،
او در ۱۸۶۲ در شهر شماخی جمهورى آذربایجان زاده شد. در کودکی به مکتب رفت و پس از دایر شدن مدارس جدید در باکو به مدرسه رفت.
صابر نخستین اشعار خود را به صورت دینی و مذهبی سرود و پس از آن سروده‌هایی فرهنگی به نظم درآورد و سرانجام در سال ۱۲۸۴/۱۹۰۵ به بعد به جستارهای سیاسی پرداخت. انقلاب ۱۹۰۵ روسیه و تأثیر آن در قفقاز باعث این دگرگونی شد و صابر با آغاز به کار نشریه ملانصرالدین به جمع نویسندگان آن پیوست. در سال‌های ۱۹۱۱-۱۹۰۶ صابر یکی از کوشاترین همگاران مجله طنز ملانصرالدین بود. سروده‌های طنز صابر با نام‌های مستعاری چون «هوپ‌هوپ»، «آغلار گوله‌ین» (متبسم گریان) و «ابونصر شیبانی» چاپ می‌شد. در جریان جنبش مشروطه در آزربایجان آثار و اشعار او در سراسر منطقه و ایران خوانده می‌شد بیشتر اشعار صابر در مناطق فارس زبان بفارسی ترجمه میشد از آنجمله روباه و کلاغ و چوپان دروغگو که در اصل از سروده های [ میرزا علی اکبرصابر ] است .
چنان که شهریار سلطان ملک سخن می گوید (صابیر کیمی بیر سوفره لی شاعیر پخیل اولماز )
وی درسال ۱۲۹۰/۱۹۱۱ از بیماری سل در باکو پایتخت جمهوری آزربایجان درگذشت.
Untitledsherrr.png
aydın
aydın
مجسمه کوراوغلو در شهر بولو
کوراوغلو واریانت های مختلف یک شخصیت افسانه‌ای در فرهنگ ملت تورک و علی الخصوص تورک های اوغوز می باشد‌....
افسانه ای که از بالکان و آناتولی آذربایجان ، کرکوک ، تا شیراز و خراسان و ترکمن صحرا با اندک تفاوتی از پایه های ثابت اشعار آشیق ها در جشن و سرور ها و متل های شبانه شیر زنان تورک برای آلپ هایشان بوده ......
حضور المان های اساطیری ترکی در این افسانه و اسبهای افسانه ای که نقشی مهم در این داستان دارند را میتوان از نقاط قوت و قابل توجه پژوهشگران دانست .... افسانه فوق علاوه بر تورک های اوغوز با مدلی قدیمی تر در بین تورک های سیبری و با نام اودونخو نیز قابل مشاهده هست ، که بسیار قدیمی بودن افسانه فوق در بین ترک ها را نشان میدهد....
بعد ها با کشورگشایی های گسترده و فوق عظیم ترکان، کوچ ها و جابجایی های متعدد و گسترده میگیرد که این افسانه به صورت بومی سازی شده در آمده است ، همان‌طور که در نسخه های خراسان نام مناطق خراسانی ، در نسخه های آزربایجان و آناتولی هم اسامی جغرافیایی آن منطقه کاربرد دارد ....
نسخه قشقایی‌ نیز چون توسط آشیق های آزربایجانی منتقل شده ، داستان در آن منطقه نقل میگردد

Untitledffکور اغلو.png
صفحات: 1 2 3 4 5