no aydis - فیس بوک ایران
58844f20-217f-11e9-b5a9-67a603a6085b.jpg دلنوشته-زندگی.jpg
Aydis

با من تلخ نباش من خودم زهرمارم!!! [درباره]

مشخصات

موارد دیگر
Aydis
12 پست
زن

دنبال‌کنندگان

(27 کاربر)
Aydis
Aydis

پیامش روی صفحه ی گوشی بالا اومد ...
"جلوی در دانشگاه منتظرتم ..تموم شدی بیا .."
یکم خیره به صفحه ی گوشی موندم ,با مکث تایپ کردم:
"کلاس دارم .."
فوری جواب داد :
" یکشنبه ها تا سه کلاس داری .."
انگشتامو رو کیبورد به دروغ لغزوندم :
"جبرانی انداخته استاد هماتالوژی ... "
یه دقیقه نگذشت که پیامش رسید :
"همکلاسیات دارن میرن همه .. منتظرتم .."
از روی نیمکت جلوی دانشکده بلند شدم و بی عجله و قدم زنون رفتم تا در فنی ,...
اونور خیابون با همون استایل همیشگیش وایساده بود ...
دست به جیب , با لبخند یه وری مغرورش ...!!
خیابونو رد کرد و رسید کنارم ,فکر کنم قدم به زور تا بازوش میرسه ..!
دستشو که تکون داد سمتم هردوتا دستامو فرو کردم تو جیبامو نگاهمو دوختم به کفشام ,...
آروم زمزمه کردم:
"هوا یهویی خیلی سرد شد .."
جرئت نکردم دیگه نگاهش کنم ...
صدای خنده ی زورکیشو شنیدم :
"بریم آب هویج بستنی ..؟؟"
آهسته گفتم :
"سرده هوا ,قهوه ی تلخو ترجیح میدم .."
دیگه نخندید ,سرمای هوا دلیل خوبی نبود برای رد کردن پیشنهاد بستنی از طرف منی که بستنی به قول خودش دینم بود ..!!
دستاشو برد تو جیبش ,...
قبلنا بهش گفته بودم این ژاکتتو دوست دارم ...
جیباش اندازه ی دستای جفتمون جا دارن ,اما این بار دیگه حسرت نخوردم به گرمای دستایی که ...!!
دستشو حائل کمرم کرد و راه افتادیم ,..
زیادی جنتلمن بود مرد من ,...
"گویا برای همه...!"
توو کافی شاپ همیشگی ,کنار شیشه ی بخار گرفته ی رو به شلوغی خیابون دم غروب نشست جلوم ...
با انگشت اشاره خط انداختم رو بخار شیشه ...
یکم که گذشت شیشه به گریه افتاد ..
پرسید:
"مطمعنی بستنی نمیخوری ..؟؟"
باید از یه جایی شروعش میکردم که تمومش کنم ...
بدون اینکه نگاهش کنم گفتم :
"میدونی ,وقتایی که توی برف و کولاک زمستون میومدیم و بستنی میخوردیم و میخندیدی بهم و میگفتی دختر تو دیوونه ای ,دیوونه نبودم ...
"دلم گرم بود ..!"
دستامو که میگرفتی و میذاشتی توو جیب خودت , دستام گرم میشد و سلول به سلول جون میگرفت و راه میگرفت تا دلم ... بعد دلم گامب گامب میزد واس عشقی که مال من بود ,...
"الان سردمه ..."
شاید یه فنجون قهوه گرمم کنه .."

نمیدونم چقدر توو سکوت گذشت , به حرف اومدم :
"دیروز با زهرا رفتیم تا ولیعصر ..."
دستش روی میز مشت شد ,چقد رگای برجسته ش بهش میومد ...
"من به دلم نبود بریم, زهرا اصرار کرد ...
بعد نمیدونم کجا بود که زهرا گفت :
اونجارو ..!
این پسره رو ..
چقد شبیه آقاتونه ...
بعدم خندید ...
من بازم به دلم نبود نگاهش کنم ,هیشکیو جز تو نگاه نمیکنم آخه ..
بعد که زهرا گفت این همون دستبندی نیس که تو براش گرفته بودی ..؟؟
نگاهش کردم ,شبیه تو نبود, همه چیز همون بودا...
همین قد و بالا , ...
غرور ,
پالتوی مشکی ,..
دستبند چرم مشکی ,..
همین دستای مردونه با رگای برجسته که قفل شده بود توو دستای هرکی غیر از من ...
خودت بودیا ... اما تو نبودی .."
خواست حرفی بزنه که انگشتمو گرفتم جلو بینیم :
"هیس ..!!"
یادته میگفتم هیشکی مثل تو نیست ..؟؟
از دیروز هر مردی که دیدم و دست دختریو گرفته بود شبیه تو بود ,
نمیخوام بعد از این با دیدن دستای توو هم قفل شده ی دونفر دلم بلرزه که شاید تو ..!"
صداشو به زور شنیدم :
"تو عشقی ...
اون فقط ..
یعنی من ...!! "
کیفمو چنگ زدم و بلند شدم , بازم نگاهش نکردم :
"اگه عشق بودم چشمات جز من کس دیگه ایرو نمیدید , اگه عشق بود گرمی دستاتو حروم هر رهگذری نمی کردی, اگه عاشق بودی ... اگه بودی ...!! "
یه قطره اشکی رو که میومد راه بگیره رو گونه م پاکش کردم :
" کاش لااقل نمیبردیش پاتوق همیشگیمون .."
دستشو دراز کرد دستمو بگیره ,اما وسط راه پشیمون شد انگار ,..
مشتش کرد و محکم کوبید رو میز
بی صدا از کنارش گذشتم , شنیدم یه بیت از شعرامو زیر لب زمزمه میکرد :
" چقدر ساده از دست دادمت ... "

Aydis
Aydis





Aydis
Aydis



Aydis
Aydis



Aydis
Aydis

Aydis
Aydis
Aydis
Aydis

PouyaBayati-Delroba-320(www.Next1.ir).mp3 · 7.5MB
Aydis
Aydis







Aydis
Aydis

توی یک جمع بی حوصله نشسته بودم طبق عادت همیشگی مجله را ورق زدم تا به جدول رسیدم
یکی گفت: بلند بگو
گفتم: یک کلمه سه حرفیه از همه چیز برتر است.
توی جمعمون یه بازاری بود سریع گفت : پول
تازه عروس مجلس گفت: عشق
شوهرش گفت: یار
کودک دبستانی گفت: علم
بازاری پشت سرهم گفت: پول؛ اگه نمیشه طلا؛ سکه
گفتم:ارباب! اینا نمیشه
گفت: پس بنویس مال
گفتم: بازم نمیشه
گفت: جاه
خسته شدم با تلخی گفتم نه نمیشه...
مادربزرگ گفت: مادرجان؛ عمر
سیاوش که تازه از سربازی آمده بود گفت: کار
دیگری خندید و گفت: وام
یکی از آن وسط بلند گفت: وقت
خنده تلخی کردم و گفتم : نه!
اما فهمیدم تا شرح جدول زندگی کسی را نداشته باشی حتی یک کلمه سه حرفی آن هم درست درنمی آید!
هنوز به آن کلمه سه حرفی جدول خودم فکر میکنم
شاید کودک پابرهنه بگوید: کفش
کشاورز بگوید: برف
لال بگوید: حرف
ناشنوا بگید: صدا
نابینا بگوید: نور
و من هنوز در فکرم که چرا کسی نگفت: خدا

58844f20-217f-11e9-b5a9-67a603a6085b.jpg
Aydis
Aydis
حرفهـاے زیادے بلـد نیستـم . . .
من تنهـا چشمـان تــو را دیـدم و گوشـه اے از لبخندتـ
کـ حرفهایـم را دزدیـد !!



از عشــق چیـزے نمـے دانـم
امـا. . .
کودکانـه تـر از آنچـه فکـر کنـے !!


Aydis
Aydis
تو آن بتی که پرستیدنت خطایی نیست
و گر خطاست مرا از خطا ابایی نیست

بیا که در شب گرداب زلف موّاجت
به غیر گوشه چشم تو ناخدایی نیست

درون خاک، دلم می‌تپد هنوز اینجا
به جز صدای قدم‌های تو صدایی نیست

نه حرف عقل بزن با کسی نه لاف جنون
که هر کجا خبری هست ادعایی نیست

دلیل عشق فراموش کردن دنیاست
و گرنه بین من و دوست ماجرایی نیست

سفر به مقصد سر در گمی رسید چه خوب
که در ادامه این راه ردّ پایی نیست


[لینک ضمیمه]


Aydis
Aydis

میتوان زیبا زیست…
نه چنان سخت که از عاطفه دلگیر شویم،
نه چنان بی مفهوم که بمانیم میان بد و خوب!
لحظه ها میگذرند
گـــــرم باشیم پر از فــــکر و امید…

عشـــــق باشیم و سراسر خــورشید…
دلنوشته-زندگی.jpg