بوشهری ها

گروه عمومی · 13 کاربر · 3206 پست
برکه(فرشته)
برکه(فرشته)

مردی خواست زن دوم دزدکی بگیرد
میره صحبتهایش رو میکنه میگه روز جمعه میام برا عقد
زن اولی میفهمه مرد شب جمعه شامش رو میخوره و میگیره میخوابه

صبح پا میشه بهترین لباسش رو می‌پوشه
بهترین عطرش رو میزنه
میخواد بره بیرون زنش بهش میگه کجا ؟

میگه من میخوام برم نماز جمعه دیر میام

زنش بهش میگه بیا بشین امروز دوشنبه است، من قرص خواب بهت دادم چهار روزه خوابیدی، اگه دوباره تکرار کنی، قرصی بهت میدم که وقتی پا شدی روز قیامته

برکه(فرشته)
برکه(فرشته)

دقیقا جلوی کسی که میخوای خیلی خوب ظاهر شی یه یه بلایی سر تیپ و لباست میاد یا جوش و تبخال میزنی یا پات پیچ میخوره یا موقع خندیدن صدای خوک میدی یا عطسه میکنی دماغت میپاشه بیرون!

برکه(فرشته)
برکه(فرشته)
واسه اولین بار تو زندگیم یه پسر واسم قلب فرستاد تا نیم ساعت داشت معذرت خواهی میکرد و قسم میخورد که بخدا دستم خورد.


khandedar-photokade-com-5.jpg
برکه(فرشته)
برکه(فرشته)
اوضاع یه جوری شده میری لباس بخری دست خالی بر میگردی خونه، باید لباس‌های قدیمیت رو ببوسی و تو بغل هم زار زار گریه کنید و خاطرات قدیمی رو با هم مرور کنید

khandedar-photokade-com-4.jpg
برکه(فرشته)
برکه(فرشته)

قهوه اینجوریه که مثلا میخوری با خودش میگه ببینم در انجام کاری که به من سپردی نهایت تلاشمو میکنم و امیدوارم بتوانم حالتون رو مساعد کنم

اما چایی میگه حاجی دهن غماتو گِل میگیرم یه تَنه

برکه(فرشته)
برکه(فرشته)

هیچ وقت کسی رو به خاطراشتباهاتی که در حقتون کرده، به خدا نسپارید!

خدا رحیمه و میبخشه

خودتون حسابش رو برسید.

برکه(فرشته)
برکه(فرشته)
#جوک-تصویری-اینس..
جوک-تصویری-اینستاگرام-13.jpg
برکه(فرشته)
برکه(فرشته)

بیا این آب پرتقال رو بخور!

چقد زیر چشمات گود افتاده!

الهی بمیرم

برات از اون غذاهایی درست کردم که دوسداری!

.

.

.

مخاطب این جملات کیست؟؟؟

.

.

مخاطب مردی هست که بدون زنش رفته خونه ی مادرش

برکه(فرشته)
برکه(فرشته)

یارو تو چین راننده ی تاکسی میشه…

هرکی براش دست بلند میکنه

میگه شوخی نکن دیگه…

تورو الان رسوندم..!

برکه(فرشته)
برکه(فرشته)
391893_305.jpg
391893_305.jpg
برکه(فرشته)
برکه(فرشته)
391907_574.jpg
391907_574.jpg
برکه(فرشته)
برکه(فرشته)
jok-07jpg.jpg
jok-07jpg.jpg
برکه(فرشته)
برکه(فرشته)
2046708198-pars..
2046708198-parsnaz-com.jpg
برکه(فرشته)
برکه(فرشته)
1982419987-pars..
1982419987-parsnaz-com.jpg
برکه(فرشته)
برکه(فرشته)

داستان تغییر نگرش

وقتی کـه نشستم تا مطالعه کنم، نیمکت پارک خالی بود. در زیر شاخه‌هاي‌ طویل و پیچیده‌ي درخت بید کهنسال، دلسردی از زندگی دلیل خوبی برای اخم کردنم شده بود، چون دنیا می خواست مرا درهم بکوبد. پسر کوچکی با نفس بریده بـه من نزدیک شد. درست مقابلم ایستاد و با هیجان بسیار گفت:‌ “نگاه کن چه پیدا کرده‌ام!”

در دستش یک شاخه گل بودو چه منظره‌ي رقت‌انگیزی! گلی با گلبرگ هاي‌ پژمرده. از او خواستم گل پژمرده‌اش را بردارد و برود بازی کند. تبسمی کردم، سپس سرم را برگرداندم. اما او بـه جای ان کـه دور شود، کنارم نشست و گل را جلوی بینی اش گرفت و با شگفتی فراوان گفت: “مطمئنا بوی خوبی می‌دهد و زیبا نیز هست!

بـه همین دلیل ان را چیدم. بفرمایید! این مال شماست. ان علف هرز پژمرده شده بود، و رنگی نداشت، اما میدانستم کـه باید ان را بگیرم و گرنه امکان داشت او هرگز نرود. از این‌رو دستم را بـه سوی گل دراز کردم و پاسخ دادم: “ممنونم، درست همان چیزی اسـت کـه لازم داشتم.”

“ولی او بـه جای این کـه گل را در دستم بگذارد، ان را در وسط هوا نگه داشته بود، بدون دلیل یا نقشه‌اي داشت!”

ان وقت بود کـه برای اولین بار مشاهده کردم پسری کـه علف هرز را در دست داشت، نمی‌توانست ببیند، او نابینا بود! ناگهان صدایم لرزید، چشمانم از اشک پر شد. او تبسمی کرد و گفت: “قابلی ندارد.” سپس دوید و رفت تا بازی کند.

توسط چشمان بچه‌اي نابینا، سرانجام توانستم ببینم، مشکل از دنیا نبود، مشکل از خودم بودو بـه جبران تمام ان زمانی کـه خودم نابینا بودم، با خود عهد کردم زیبایی زندگی را ببینم و قدر هر ثانیه‌اي کـه مال من اسـت را بدانم و ان و

صفحات: 1 2 3 4 5