no elshan - فیس بوک ایران
500x686_1591113476659660.png 500x581_1582616124092841.jpg 236x327_1562875220223998.jpg Screenshot_۲۰۲۰۰۵۱۴_۲۳۵۰۰۷.jpg
Elshan

مشخصات

موارد دیگر
Elshan
173 پست
مرد

دنبال‌کنندگان

(33 کاربر)

برچسب ‌های شخصی

Elshan
Elshan


[لینک ضمیمه]

تا كِی به شكل خاطره‌ای گم ببينمت؟ در عطر سیب و مزّه‌ی گندم ببينمت ؟
من آن هميشه چشم به راهم ، به من بگو !
يک جمعه در هزاره‌ی چندم ، ببينمت ؟
در كوچه‌های يافتنت پرسه می‌زنم ،
شاید كه در میانه‌ی مردم ببينمت !
در خشكسالِ شادی و در قحط عاطفه ،
با يک سبد امید و تبسم ببينمت !
امشب دوباره گريه‌ی من در غزل تنيد ،
شاید میان بغض و ترنم ببينمت !
باید دوباره باشی و معنا كنی مرا ،
تا كِی به شكل خاطره‌ای گم ببينمت ؟
دیوانه نموده‌است ، مرا چشمِ سیاهی
عاشق شده‌ام من ، چه بخواهی ، چه نخواهی؟
لیلا شدم و مکتب عشق تو چه آموخت؟
عاشق شده‌ام ، خسته و معتادِ نگاهی
هر کس که مرا دید ، فقط آه کشیده‌است
بیمارِ تو مانده است ، فقط بین دو راهی
انگار زمین دورِ سرم تاب گرفته
با من تو بیا ، حرف بزن ، گاه به گاهی
چشمانِ تو دیوانه‌کننده‌است، در این شهر
زیبا شده‌ای خواستنی ، بس که تو ماهی
حالا که گرفتارم و زندانیِ معشوق
جرمِ دلِ من باش خودت عینِ گناهی
Elshan
Elshan

،
چند روزی می شود که در عکس پروفایلت، یک غریبه می خندد ...
می ترسم خطت را به کسی دیگر داده باشی!
من که هیچ وقت شماره ات را نمی گرفتم؛ اما داشتنش دلگرمی من بود.
فلانی جانم!
انقدر بزرگ شده ام که برایم مهم نباشد اسمت با م شروع می شود یا هـ ...
اما می شود یک نفر به من بگوید تکلیف نسل آدم هایی که آنقدر سنتی بودند
که عشقشان را به تلگرام و اینستاگرام نکشند، و آن قدر هم مدرنیته بودند که زود ازدواج نکنند، چه می شود ؟
فلانی جانم، امشب آن قدر تب دارم که سرما را نمی فهمم!
توی سرما نشسته ام و زُل زده ام به چشمان خدا ...
فلانی جانم این روزها آن قدر منطقی حرف می زنم و آن قدر مستقل ایستاده ام، که همه انگشت به دهان نگاهم می کنند!
اما آن ها که از نیمه شب هایم خبر ندارند ...
فلانی جانم این روزها حالِ زاری دارم،
عشق من بدون لمس و خاطره است!
من نه می توانم دلم را به خاطراتت خوش کنم
نه می توانم عاشقانه ای نو بسازم.
نسل من و آدم هایی شبیه به من چه می شود؟
خدایا کاری نمی کنی؟
من حتی وقتی به نزدیک ترین فاصله ی بینمان هم می رسم، با او یک دنیا فاصله دارم.
می دانی ... کاش عشق اول در نوجوانی اتفاق نیفتد ... آدم آن وقت ها نمی فهمد صلاح کدام است و چه کاری باید بکند!
من اما تازه همین امشب فهمیدم وقتی می گویند «عشق اول با همه ی عشق ها فرق دارد» یعنی چه!
من تو را شناختم، من تو را فهمیدم، بعد عاشقت شدم ...
من هنوز هم نمی دانم تو چه احساسی به من داری!
من مثل جوانی های مادربزرگم، وقتی عشق را فهمیدم سرخ شدم،‌ اما هیچ چیز زمانِ ما مثل آن موقع ها نبود ...
من اشتباه کردم؛ من هر روز به اشتباهم ادامه می دهم ...
گلویم خیلی می سوزد، از درون داغ داغ ام و بیرونم را سرما می سوزاند.
چشمان خدا چیزی نمی گوید
وقتی مدام چشمان و نگاه تو را به خاطر می آورم !
اولین عشق من ...
فلانی جانم ...
این روزها که عشق ها به ساعت
نکشیده ، به تخت ها بسته می شوند
من هنوز خجالت می کشم شماره ات را بگیرم ،
من هنوز در حسرت گرفتن دست هایت تب می کنم !
من هنوز هم در سرما می نشینم و از خودش تو را می خواهم ... .
؟ ...

Elshan
Elshan


نزدیک ترین نقطه به خدا
نزدیک ترین نقطه به خدا هیچ جای دوری نیست؛ نزدیک ترین نقطه به خدا نزدیک ترین لحظه به اوست، وقتی حضورش را درست توی قلبت حس می کنی، آنقدر نزدیک که نفـست از شوق التهاب بند می آید. آنقدر هیجان انگیز که با هیجان هیچ تجربه ای قابل مقایسه نیست. تجربه ای که باید طعمش را چشید...
اغلب درست همان لحظه که گمان می کنی در برهوت تنها ماندی، درست همان جا که دلت سخت می خواهد او با تو حرف بزند، همان لحظه که آرزو داری دستان پر مهرش را بر سرت بکشد، همان لحظه نورانی که از شوق این معجزه دلت می خواهد تا آخر دنیا از ته دل
وقتی او را به بزرگی یاد کردی و در
برابرش سربرسجده نهادی وقتی
صدای ناله هایت به عرش کبریا
رفت و قلبت تپید,قطرات اشک در
چشمان زیبایت حلقه زدو گرمی اش
را بر گونه هایت حس کردی و آن
هنگام که در گفتن'ایاک نعبدو ایاک
نستعین',دلت شکست و صدایت لرزید بدان که گوشی را برداشته
استو بشارت میدهد,بنده من به من
بگو چه میخواهی تا دعایت را اجابت نمایم.
دعا کنیم که همیشه با ما در تماس باشد..

Elshan
Elshan

يہ شبایـــــے تو زندگے هست ڪہ
وقتے دفتر خاطرات زندگيتو ورق ميزنے به چيزایـــــے ميرسے ڪہ نميدونے تقديرت بوده يا تقصيرت...
به ادمايـــــے ميرسے ڪہ نميدونے دردن يا همدرد...
به لحظہ هايـــــے ميرسے ڪہ هضمش واسہ دل ڪوچیڪت سختہ و بہ دردايـــــے ميرسے ڪہ براے سن و سالت بزرگہ...
به ارزوهایـــــے ڪہ توهم شد...
روياهايـــــے ڪہ گذشت....
بہ چیزایـــــے ڪہ حقت بود اما شد توقع...
و زخمهايـــــے ڪہ با نمــــــــــــــــــــڪ روزگــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــار اغشتہ شد.....
و احساسے ڪہ ديگران اشتباه مے نامند...
و دست آخر دنيایـــــے ڪہ بهت پشت ڪرده......
وبازهم انتهاے دفتر خودت ميمانے....
و زخمهــــــــــايـــــے ڪہ روزگــــــــــــــــــــــــــــــــــار پشت هم ميزند...
و سڪوت هم دواے دردش نيست...
كــــــــــــــــــــاش دنیــــــــــــــــــــا مهربــــــــــــــــــــان تــــــــــــــــــــر بــــــــــــــــــــودے...


چه خود ساخته هایی که مرا سوخت
و چه سوختن هایی که مرا ساخت
ای خدای من ، مرا فهمی عطا کن ، که از سوختنم ساخته ای آباد از من بجا ماند . . .

الهی دانایی ده که در راه نیفتم
و بینایی ده که در چاه نیفتم
الهی پایی ده که با آن کوی مهر تو پوییم
و زبانی ده که با آن شکر آلای تو گوییم . . .

Elshan
Elshan

برکه بودم در خیالم شوق ماندن داشتم
بر تنم تصویر ماهش را نگه می داشتم
رفت و بی او مرگ هم جویای حال ما نشد
زنده بودن را چنین مشکل نمی پنداشتم
گفت بعد از من به دنبال کسی دیگر بگرد
کاش بعد از رفتن او پای گشتن داشتم
با تمام شهر اگر ناسازگاری کرده ام
جای او را در دلم خالی نگه می داشتم
دوست ها را حذف کردم تک تک از تنهایی ام
جا برای هیچ کس جز یاد او نگذاشتم
وصل او را از خدا می خواستم تا قبل از این!
دیدمش با دیگری...



ادامه‌ی یک رودخانه است!!
وَ دستانت
ادامه‌ی یک درخت!!
شانه هایت
کوه پایه است!!
وَ چشمانت
ادامه‌ی خورشید!!
Elshan
Elshan

حواست به نوشته هایم باشد
تمامشان برای کسی نوشته
شده که از بد زمانه چنان
در وهم وخیال خودگم شد که حتی سایه خویش را ندید چه برسد به قلم شاعری گنگ و بی نام و نشان .
حواست به نوشته هایم باشد
تمام این واژه ها جان دارند،،
نفس میکشند،،
میفهمند...
اگرچه هیچوقت دیده نشد ولی تو حواست باشد
.....
Elshan
Elshan

تهدید به رفتن که می کردم تلخ میشد و می گفت :
" - عزرائیلم را فرا مخوان پای رفتنم لنگ میزند ؛
دل درگرو ات دارم "اما عجیب بود...
پرواز را دوست داشت ؛صبح به صبح
پشت پنجره ی دلم می نشست تا دانه های دوست داشتنم
را برایش بریزم،نوبت نوازشِ عاشقانه های من که میشد
هوای کوچ به سرش میزد میگفت:
" - در تابستان گرمای دلت پرهایم را می سوزاند
در منطق من او عجیب بود ؛رفتن را مرگ می خواند
اما سوختن بالهایش را خودکشی میدانست !


ریشه می‌زنم به نور، با صدای چشم تو
سبز می‌شوم شبی، در هوای چشم تو
امتداد می‌کشم، سمتِ آبی خدا
می‌رسم به آفتاب، پابه‌پای چشم تو
جرعه‌جرعه می‌‌شوم در پیاله‌ی دلت
ذره‌ذره می‌شوم آشنای چشم تو
تو سخاوتِ بهار، شاعرِ امید و مهر
رقص می‌کند کلام، با نوای چشم تو
بیت‌بیت لحظه‌ها، با تو زنده می‌شود
جانِ تازه می‌دهد آیه‌های چشم تو
ای نجابتِ سپید، سبز و تازه می‌شوم
...
Elshan
Elshan


[لینک ضمیمه]

هر چه را باپیدا میکنی گم میشود
در به روی هرکسی وا میکنی گــم میشود
روزهاے زندگی را با هزاران آرزو،
یک‌ به یک وقتی‌ک فردا میــکنی گم میشود
عمر،مثل یک پرنــــده در قفس جان میدهد
صحبت از آزادیش تا میکنی گــم میشود
رازِ خیلی از بزرگیها، ب کوچک ماندنست
رود را وقتی ک دریا میـــکنی گم میشود
باهمه زیــبائی اش رسم بـــدی دارد قطار،
هرچه را آنی تماشا مـــیکنی گم میشود
زندگـــــی را بیش ازین جدی نگیر،
...

پاییز می رسد که مرا مبتلا کند
با رنگ های تازه مرا آشنا کند
پاییز می رسد که همانند سال پیش
خود را دوباره در دل قالیچه جا کند
او می رسد که از پس نه ماه انتظار
راز درخت باغچه را برملا کند
او می رسد که باز هم عاشق کند مرا
او قول داده است به قولش وفا کند
پاییز عاشق است و راهی نمانده است
جز این که روز و شب بنشیند دعا کند
Elshan
Elshan


فرشته از خدا پرسید:
مردمانت مسجد میسازند…
نماز میخوانند…
چرا برایشان باران نمیفرستی؟؟!!
خدا پاسخ داد:
گوشه ایی از زمین دخترکی
کنار مادر و برادر مریضش
در خانه ای بی سقف بازی میکند…
تا مخلوقاتم سقفی برایشان نسازند،
آسمان من سقف آنهاست…
پس اجازه بارش نمیدهم
نانی ده که به ایمانی برسم …
نه ایمانی که به نانی برسد ..

Elshan
Elshan

گاهی،باید به دورِ خود یککشید،نه برای اینکه دیگران را از خودت دُور کنی، بلکه ببینی چه کسی برای دیدنت دیوار را خراب می‌کند...! بعضی آدما در حال رنج کشیدنن و تو هرگز متوجه رنج کشیدنشون نمیشی،چون اونا بی صدا رنج میکشن.خندیدنای‌مصنوعی‌وسط‌‌_واقعی !

زندگی کردن به سبکی که دیگران نمیتونن درکش کنن هیچ اشکالی نداره.

500x686_1591113476659660.png
Elshan
Elshan


[لینک ضمیمه]

خسته ام از حرف های
از تحمل کردن رفتار نا زیبای تو
تا که میخواهم بمانی، میشوم آماده ی
پاسخ رد دادن و "شاید"، "اگر"، "اما"ی تو
این غزل ها، شعرها و بیت ها بی فایده ست...
عده ای معدود جا دارند در دنیای تو
سیلِ راه افتاده در این خشکسالی حاصلِ
گریه های چشم های عاشق تنهای تو
اشک من را دیدی و خندیدی اما ممکن است
حال امروزم شود آیینه ی فردای تو
باز هم پر میشود قلب تو از گرمای من
باز هم پر میکند قلب مرا، سرمای تو
یار من، از بهترین ها مطمعنا کمترم
کوه هم باشم برایت، نیستم همتای تو


Elshan
Elshan


چرا شعری نمی گویی، برای حال تبدارم؟
چه میخواهی تو از جانم؟که دست از عشق بردارم؟
به من احساس غم دادی چقدر از زندگی سیرم
چه کردی با دل تنگم، که بی اندازه می بارم…
نشستم باز هم امشب، میان عقل واحساسم
که شاید منطقی باشد، کند از عشق بیزارم…!
چه دنیای غم انگیزی…مرا یادت نمی ماند
منم آنکه به چشم تو، شبیه نقش دیوارم
فریبم دادی و حالا ، نمی بینی که دلخونم
غریبی می کنی با من …به بیش از این،سزاوارم
فراموشم کنی یا نه…به یادت بودم و هستم

Elshan
Elshan

خواستی عشق زلالم را بسنجے با قسم
اے تو تنها بر لبم سوگند، قرآنے مگر؟
خواستی گرد فراموشے نگیرد قلب من
لحظه اے از چشم این آئینه پنهانے مگر؟
شرط ڪردے خالے از یادت نباشد خاطرم
خود ڪه صاحب‌خانه اے ،ای خوب! مهمانے مگر؟
شرط ڪردے جز تو درمن گام نگذارد ڪسی
قلعه اے متروک و گمنامم، نمیدانے مگر؟
آنقدَر رفتے و برگشتے ڪه ویران شد دلم
Elshan
Elshan

براش بنویس دوستت دارم آخه می دونی آدما گاهی اوقات خیلی زود حرفاشونو از یاد می برن ولی یه نوشته , به این سادگیا پاک شدنی نیست . گرچه پاره کردن یک کاغذ از شکستن یک قلب هم ساده تره ولی تو بنویس ..
تو ... بنویس

من برنمی گردم...نه به خاطر این که دوستت ندارم...که خودت می‌دونی ...
از هرکس و هر چیزی ...بیشتر دوستت دارم...ولی گاهی اوقات ...
تنها راه محافظت از کسایی که ...دوستشون داری اینه که...
ازشون!

Elshan
Elshan


[لینک ضمیمه]

یادے مرا نڪردے یادم تو را فراموش
فانوس راه بودے حالا دوباره خاموش
یڪ ابر تیره و تار بارانی از نگاهم
موسیقی غریبی ست شعر من و سه گاهم
یڪ قاب عڪس خالی یڪ عطر یادگارے
یڪ صندلی چوبی رویاے ماندگارے !
من بودم و نگاه و یڪ جاده و خیابان
یڪ آسمان و ابر و آهنگ باد و باران
باران به شیشه میگفت راز نهانیم را
او دید و من ندیدم درد عیانیم را
باران نزن به شیشه یڪ بغض خسته دارم
ابرے درون سینه دردے نگفته دارم
ای واے از این دل تنگ در آه و ناله پیوند
لعنت بر این هوا و بر این زمانه ے گند
باران ببین دل من لبریز اشڪ و آه است
دیدے ڪه آسمانم بی ماه و بی پناه است
صفحات: 1 2 3 4 5