no farniya_salehi - فیس بوک ایران
فرنیا صالحی

مشخصات

موارد دیگر
فرنیا صالحی
7 پست

دنبال‌کنندگان

(32 کاربر)
فرنیا صالحی
فرنیا صالحی

گاهی خیلی پوچ نگاه میکنم...

حرفایی که میشنوم...متنهایی که میخونم...
احساس میکنم چیزی به اسم قلب ندارم...ولی نمیدونم چرا تند تند میکوبه اون لحظه
نگاه میکنم نگاه میکنم...
نفس کم میارم
بلند میشم خونه رو تمیز میکنم
انگار این کثیفی که خوابیده به تنم میخام از جرم کابینت و سرامیکا دربیارم
بدون لحظه ای که وایسم...هی باقدرت پاک میکنم...اما...
همه چی کلافم میکنه لیوان روی میز...
اینه ی اتاقم...
انگارچیزی نبود تو وجودم که خسته شه
میرم قدم بزنم تند تند خیلی تند رااااه میرم
از هر کوچه و خیابونی که میگذرم نفرت دارم
انگار خونه و ها و کوچه هارو میبافم بهم پشت خودم تا دورتر شم از اونی که فرار میکنم...
میرم و دوباره مثل مداری میاد روبروم قرار میگیره
کیه که وقتی خوشحاله بیاد اینجا
خوشحالیامون توی رستورانا و مسافراتامونه...
نمیدونم کدوم سخت تره
ازاینکه از حقیقت فرار کنی یا احساست
قلبم...این احساس لنتی سردرگمی
.......................................اوف
فرنیا صالحی
فرنیا صالحی

نداشته هایت را بی خیال …
غصه هایت را بی خیال…
هر چه که تورا نا آرام میکند، بی خیال…
همین که امروز نفس کشیده ای ؛ خوش به حالت!

عمیق نفس بکش:
عشق را
زندگی را
بودن را
بچش …
ببین …
لمس کن …
که زندگی زیباس

فرنیا صالحی
فرنیا صالحی

بعضی زخمهارو باید درمون کرد تا اذیتت نکنن وبتوین به راهت ادامه بدی

اما یسری زخمهاهم هستن که باید باقی بمونن...
نه اینکه اذیتت کنن نه اینکه عذابت بدن....نه....
بلکه باید باقی بمونن تا هیچوقت راهتو دیگه گم نکنی...
به بیراهه نری..دوباره همون اشتباه رو تکرار نکنی
اگر نظر منو بخواین همه ی ما ادما ازاین زخما خوردیم
فرنیا صالحی
فرنیا صالحی

همیشه ان چیزی که به درد نمیخوردرا در انباری نگه نمیداری

گاهی هم همان چیزی که روزگاری همه چیزت بود را لابه لای درد نخورهای انباری پنهان میکنی
چرا که نه دل رویایی وهرروز دادنش را داری نه توان دور انداختنش
درست مثل ساز یک نوازنده که دستهایش رعشه گرفته وقدرت نواختن ندارد
اما هنوز نواختن بزرگترین دلگرمیش است
ومن امروز درهزارتوی پستوی مغزوقلبم چه قدر چون این ساز مخفی کرده دارم
لابلای همه ی خاطرات مغشوش ذهنم
چقدر عزیز پنهان کرده ام....

فرنیا صالحی
فرنیا صالحی

من خیلی وقت است مرده ام

شب را افریده اند برای فکرو خیال
هجوم خاطراتت به من بی دفاع
سرازیرشدن بغشهای فروخورده ی روز
شب ینی جای خالی تو ............
تداعی تصویرت روی دیوار
از نورگوشی
مرور عاشقانه های روزهای بودنت ...
شب ینی بوی مگر میپیچد در مشامم
از فکر رفتنت
فرنیا صالحی
فرنیا صالحی

سردرد...حالت تهوع ....سرگیجه....کسی چه میداند شاید باردارم...از تمام غصه هایی که هرشب بامن نزدیکی میکنند

9 دیدگاه · 1398/04/24 - 17:09 17 +
فرنیا صالحی
فرنیا صالحی

دوستان چرا نمی تونیم قبلا که صفحه داشتیم با اون ببایم کسی اطلاعی داره

13 دیدگاه · 1398/02/7 - 16:19 12 +