no ms32 - فیس بوک ایران
IMG_20220517_223106_727.jpg IMG_20220411_181848_923.jpg IMG_20211222_011037_251.jpg Screenshot_۲۰۲۲-۰۵-۱۳-۱۸-۵۲-۳۴-۶۵۵_com.instagram.android.jpg
Mehdi

مشخصات

موارد دیگر
Mehdi
1303 پست

دنبال‌کنندگان

(27 کاربر)
Mehdi
Mehdi
جوکر یه مصاحبه قشنگ کرده بود
ازش پرسیدن که
دوستای زیادی داری؟
گفت: نه من فقط آدمای زیادی رو میشناسم ..!
دیدگاه · 1399/11/12 - 23:46 1 +
Mehdi
Mehdi

هر چیزی که

به تو ربطی داشته باشد
دوست داشتنی‌ست...
از دلتنگی‌ام بگیر
تا جای خالی‌ات...

محاله بتونی کسی رو ک با همه ی وجودت دوست داری، یه روز فراموش کنی
IMG_20220517_223106_727.jpg
8 دیدگاه · 6 ساعت قبل 12 +
Mehdi
Mehdi

بغلم کن ک هوا سرد تر از این نشود

IMG_20220411_181848_923.jpg
دیدگاه · 1401/02/26 - 23:28 4 +
Mehdi
Mehdi

نخواه فراموشت کنم!


آخر کدام درخت

در کدام اردیبهشت

خانه تکانی کرده است؟

دیوانه...

من تازه عاشقت شده ام!



IMG_20211222_011037_251.jpg
Mehdi
Mehdi

طرف تو مترو به بچه ش گفت الان پول ندارم بعدا برات میخرم،تا حالا از من دروغ شنیدی؟


گفت آره اون روز با مامان حموم بودی ولی گفتی مامان رفته خرید

آخه یکی نیس بگه برادر من بخر دیگه آبروت تو مترو رفت ????

Mehdi
Mehdi

عین ناخونک زدن به بال کبابی داغ از روی منقل ؛ عین نوری که وسط یه چرت پاییزی میوفتاد رو صورتم و گرم میشدم عين لم دادن رو کاناپه وقتی تازه انیمیشن نمو رو خریده بودم عین وقتی که آخرین تیکه پیتزامو صحیح و سالم از یخچال در آوردم ، عین اون روزی که ماشینم دقیقا کنار مکانیکی پنچر شد ، عين اون لحظه که از شدت سرما دستامو بهم میمالیدم و یهو شومینه روشن میشد ، عین وقتی از مدرسه میومدم و میفهمیدم که ناهار ماکارونی داریم که بیدار شدم و دیدم تو بغلم خوابت برده ، عین صبحی عين تموم لحظاتی که بخاطرش عمیقا از ته دل خوشحال شدم ؛ دوست دارم ...



????شیرین باف

Mehdi
Mehdi

ترافیک بود

داشتم اهنگ میخوندم و با حرکات دستام ادای خواننده رو درمیاوردم
رومو برگدوندم دیدم یه ماشین پر از دختر دارن نگام میکنن و میخندن
شیشه رو دادم پایین و مثل معلولین ذهنی گفتم خوشحالم باعث شدم شماها بخندین
و الکی اشکامو پاک کردم
نیم ساعت التماسم کردن ببخشمشون



Mehdi
Mehdi

مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم


دختر های زیادی می آمدند و میرفتند اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان.

اما این یکی فرق داشت

وقتی بدون اینکه مِنو را نگاه کند سفارش "لته آیریش کرم "داد ،یعنی فرق داشت!

همان همیشگی من را میخواست

همیشگی ام به وقت تنهایی!

تا سرم را بالا بیاورم رفت و کنار پنجره نشست و کتاب کوچکی از کیفش در آورد و مشغول خواندن شد.

موهای تاب خورده اش را از فرق باز کرده بود و اصلا هم مقنعه اش را نگذاشته بود پشت گوش!

ساده بود، ساده شبیه زن هایی که در داستانهای محمود دولت آبادی دل میبرند!

باید چشمانش را میدیدم اما سرش را بالا نمی آورد.

همه را صدا میکردم قهوه شان را ببرند اما قهوه این یکی را خودم بردم،

داشت شاملو میخواند و بدون اینکه سرش بالا بیاورد تشکر کرد.

اما نه!

باید چشمانش را میدیدم

گفتم ببخشید خانوم؟

سرش را بالا آورد و منتظر بود چیزی بگویم اما

اما چشمان قهوه ای روشن و سبزه ی صورتش همراه با مژه هایی که با تاخیر باز و بسته میشدند فرمان سکوت را به گلویم دوخت ،طوری که آب دهانم هم پایین نرفت.

خجالت کشید و سرش پایین انداخت و من هم برگشتم و در بین راه پایم به میز خورد و سینی به صندلی تا لو برود چقدر دست و پایم را گم کرده ام.

از فردا یک تخته سیاه گذاشتم گوشه ای از کافه و شعرهای شاملو را مینوشتم!

همیشه می ایستاد و با دقت شعر ها را میخواند و به ذوقم لبخند میزد.

چند بار خواستم بگویم من را چه به شاملو دختر جان؟!

Screenshot_۲۰۲۲-۰۵-۱۳-۱۸-۵۲-۳۴-۶۵۵_com.instagram.android.jpg
Mehdi
Mehdi

قیافه شما چه شکلیه ؟ ????


فروردین :چش قشنگ
اردیبهشت : تو دل برو
خرداد : خاص
تیر : مث ماه
مرداد : عالی بابا
شهریور : جیگر
مهر :بانمک
ابان : خوشگل
اذر :جذاب
دی : بی نظیر
بهمن : باحال
اسفند :عشق همه

این همه زامبی ام ک می بینید
تو ماهای میلادی به دنیا آمدن ????????????

Mehdi
Mehdi

‏`تو زندگی خیلیامون یکی‌ هست که تا اون بهمون نگه

″ شب بخیر ″ ، شب به خیر نمیشه:)


IMG_20220511_212551_188.jpg
دیدگاه · 1401/02/21 - 21:26 7 +
Mehdi
Mehdi

@Kafiha


نه،اشتباه نمیدیدم
گرچه هی پلک زدم که ای چشمان لامصب دارید اشتباه میبینید!
اما نه!
خودش بود
داشت شانه به شانه غریبه ای راه می آمد!
نه برای او
برای من غریبه بود.
دستانش را نگرفته بود ولی.
آخر با من که بود دستم را ول نمیکرد که، خیس میشد دستمان اما ول کنیم؟عمرا!
صورتش ذوق نداشت، آرایش داشت، موهایش را هم رنگ کرده بود..موهایش،،موهایش باشد برای بعد،حرف دارم!
آرایش داشت اما صورتش سرد بود،خیره بود
راستش با من که به خیابان میزدیم چشم و ابرویش شلوغ میکردند،صورتش با دماغ و گوش و پلک و ابرو همه با هم میخندیدند.
اما ساکت بود،خیره بود
این خستگی از پشت ارایش غلیظش داد میزد.
معلوم بود روزی هزار و صد بار کسی نمیگوید ای به قربان آن چشمان مورب ات.
گیسو نمیبافدو رژ بیرون زده ازگوشه ی لبش را پاک نمیکند
وسط جمع چشم غره نمیرود که دکمه مانتوات را ببنند،آرام بخند..آخرش هم بگوید میخواستی انقدر خوشگل نباشی..به من چه!
نه این یارو مال این حرف ها نبود
عزیزم این یارو اصلا دستهایت را وسط خیابان به صورتش نزدیک کرده و بو کشیده!!؟
این یارو؟
مردک تا چشمش به برجستگی زنی میخورد کم میمانند دندان روی لب بکشد!
حق داری دستانش را نگیری!
من خیلی پسر بوقی بودم!
در اوج تنهاییمان حتی به لب هایش یورش نمیبردم
ها چرا
چند باری فقط قطرات باران را از روی لب هایش نوشیدم
نوشیدن که هوس نداشت
مستی داشت ولی هوس نه!
اما بوسیدن لب هوس داشت و اعوذبالله مِن هوس!با من که بود فقط پیشانی اش را میبوسیدم.
پیشانی اش آرام وملایم!
انقدر آرام که چشمانش را باز نمیکرد و میگفت تمام شد؟!
میگفتم آری بانو تمام شد
تنها چیزی که در صورتش یافتم همان بوسه های پیشانی بود و لاغیر!
رد بوسه ام را جا گذاشت
Mehdi
Mehdi
شماها وقتی ناراحتین بی اشتها میشین؟
من وقتایی که ناراحتم، در حالی که دارم زرشک‌پلو با مرغ رو با زیتون پرورده و نوشابه مشکی میخورم، اشکامو با کاهوی سالاد پاک میکنم.




Screenshot_۲۰۲۲-۰۵-۰۸-۲۱-۴۱-۱۶-۷۷۳_com.instagram.android.jpg
دیدگاه · 1401/02/18 - 21:39 5 +
Mehdi
Mehdi

اگر کسی مرا خواست

بگویید: رفته باران ها را تماشا کند.
و اگر اصرار کرد،
بگویید: برای دیدن طوفان ها
رفته است!
و اگر باز هم سماجت کرد،
بگویید:
رفته است تا دیگر بازنگردد...


???? بیژن جلالی


IMG_20220507_235437_918.jpg
دیدگاه · 1401/02/17 - 23:51 8 +
Mehdi
Mehdi

هر چیزی که

به تو ربطی داشته باشد
دوست داشتنی‌ست...
از دلتنگی‌ام بگیر
تا جای خالی‌ات...

محاله بتونی کسی رو ک با همه ی وجودت دوست داری، یه روز فراموش کنی
Mehdi
Mehdi
@hosseinhaerian
هنوز چهار تا ایستگاه مونده بود.خودم تو مترو بودم ولی انگار گوشم تو بازار بود. هندزفری ، شارژر ، جوراب نانو ، لواشک...بغل دستیم با ناهارش سیر ترشی خورده بود. اینو وقتی فهمیدم که رو کرد به دست فروش و گفت جوراب نانو چند؟نفسم در نمی اومد، احساس خفگی می کردم. سه تا ایستگاه مونده بود برسم که خیلی ها پیاده شدن، جا بود برای نشستن ولی جای من خوب بود. درست رو به روی در همون جایی که دو سال آخر دانشگاه با کسی که دوسش داشتم _ دوسم داشت_ این مسیر رو می اومدیم. تمام مسیر رو زیر بار نگاه آدم های خسته و کلافه ی شهر می گفتیم و می خندیدیم.یه دست به میله ی کنار و‌ یه دست به میله ی در...تا هر چقدر هم شلوغ شد کسی نیاد طرفش ، تنه به تنه نشه با کسی... که از قدیم گفتن مالِ ت رو سفت بچسب.که مالِ من بود. تمام خنده هاش، تمام گریه هاش، تمام رویاهاش، تمام غصه هاش.
گوشی یه نفر زنگ خورد و از فکر و خیال در اومدم. گفت جانم عزیز دلم ، رفتی سونوگرافی؟ دختره؟الو ... الو تو‌ مترو ام آنتن نمیده... پیاده شدم خودم می گیرمت. چقدر خوشحال شدم از خوشحالیش...دو تا ایستگاه مونده بود به مقصد که یه پسر بچه ی شیطون میون این همه آدم فال حافظ رو گرفت جلوی من و گفت یکی بردار... گفتم نمی خوام ، سه بار گفتم نمی خوام ولی... ولی برداشتم. به یاد همون روزایی که دو تایی فال می‌خریدیم تا از تو چند بیت خودمون رو‌ به هم وصل کنیم. که حافظ عاقد نبود! ایستگاه بعد باید پیاده می شدم. اون طرف قطار صدای جر و بحث می اومد. چند تا آدم که چشماشون پرده نداشت، که سر تا پاشون با هر چیزی شل می‌شد، به شل بودن گره ی روسری یکی اعتراض کرده بودن.سر و صدا که خوابید صلوات فرستادن و من دلم رفت اونجایی که نباید می رفت. اونجایی که من بودم و اون بود و تاریکی...که شب تر از همیشه بود. برق رفته بود و نمی اومد.
Mehdi
Mehdi

@hosseinhaerian

امشب یه نفر با یه شماره ناشناس بهم اس ام اس داد « تو که درباره ی دلتنگی انقدر قشنگ نوشتی ، تا حالا دلت برای کسی تنگ شده؟ » واسش فرستادم نه اندازه ی تو ، واسم فرستاد « مگه می دونی من کی هستم ؟»گفتم نه ، گفت «هنوزم علم غیب داری و همه چیز رو می دونی؟» گفتم همه چیز که نه ،فقط این رو می دونم که انقدر دلتنگ هستی که شماره م رو هنوز یادته...اگه نتونستی شماره م رو فراموش کنی یا از تو گوشیت پاک کنی یعنی بدجور اسیر خاطرات شدی ...
چند دقیقه ی بعد با شماره ی اصلیش بهم زنگ زد ... شماره ش تو گوشیم سیو بود ، شماره ش رو حفظ بودم !
صفحات: 1 2 3 4 5