یافتن پست: #آمده

shamim
shamim
“دوستت دارم” غوغا میکند
به شرطی که از بین لب های “تو” آمده باشد
نشسته باشد روی دل “من” . . .
دیدگاه · 1400/09/4 - 15:33 7 +
علی
علی

تو براے رفتـن آمده بودے!
رفتـن از شهر...
رفتـن از ڪافه دنج خیابان شمالی...
وگرنه!!!
یڪ فنجـان قهـوه بامن،
اینقـــدر تلخی نداشت...!
دیدگاه · 1400/09/3 - 21:50 3 +
مهرسا
مهرسا
حواست باشد!
بعضی آدم‌ها خودِ معجزه‌اند انگار
آمده‌اند تا تو مزه‌ خوشبختی را بچشی
آمده‌اند تا دلیلِ آرامش و لبخندِ تو باشند
آمده‌اند که زندگی کنی♥️
برکه(فرشته)
برکه(فرشته)

قشنگ مشخصه وقتی مولانا میگه ؛ " از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود " . رفته اتاق سر کمدش و نمیدونه چی میخواسته از کمد برداره:)

shamim
shamim

“دوستت دارم” غوغا میکند

به شرطی که از بین لب های “تو”

آمده باشد نشسته باشد روی دل “من” . . .
akhi
akhi
خدایا!
شاد کن دلی را که گرفته و دلتنگ است!
بی نیاز کن کسی را که به درگاهت نیازمند است!
امیدوار کن کسی را که ناامید به آستانت آمده!
بگیر دستانی که اکنون بسوی تو بلند است!
مستجاب کن دعای کسی که با اشکهایش تو را صدا می زند!
حامی آن دلی باش که تنها شده است! با دستهای مهربانت ، با تمام قدرت و عظمت و تواناییت.
ببار رحمتت را بر بندگانت ...

آمین اى مهربان ترين ...

دیدگاه · 1400/08/18 - 15:02 7 +
yasi
yasi
از کجا بدانم
از کجا !!
که روی گلدان های ایوان نشسته
تو نیستی.....
شاید آمده باشي تماشایم کنی!


پ.ن: دلتنگ ترم می کند بدون دستان تو...
20211101_190310.jpg
6 دیدگاه · 1400/08/10 - 19:16 16 +
داتام
داتام
من بعد از تو با این مسئله که دیگر کسی را دوست نداشته باشم، کنار آمده‌ام! تو امّا بعد از من با این درد که دیگر کسی مثل من دوستت ندارد، چه میکنی؟!

photo_2021-10-28_22-34-00.jpg
دیدگاه · 1400/08/6 - 22:35 در اریا 5 +
برکه(فرشته)
برکه(فرشته)

آن کس که میگفت دوستم داره، عاشقی نبود که به شوق من آمده باشه، رهگذری

بود که روی برگ های خشک پاییزی راه میرفت، صدای خش خش برگها همان واژه ای بود

که من گمان میکردم میگوید: دوستت دارم

zohreh
zohreh
مادر بزرگ در حالی که با دهان بی دندان ،آب نبات قیچی را می مکید ادامه داد :آره مادر ، ُنه ساله بودم که شوهرم دادند ،
500x583_1585215197491984.jpg
3 دیدگاه · 1400/08/6 - 10:17 11 +
محسن
محسن

دیروز به پدرم زنگ زدم، هر روز زنگ میزنم و حالش را میپرسم،
موقع خداحافظی حرفی زد که حسابی بغضی شدم
گفت؛ بنده نوازی کردی زنگ زدی،
وقتی که گوشی را قطع کردم هق هق زدم زیر گریه که چقدر پدر خوب و مهربان است،
دیشب خواهرم به خانه‌ام آمده بود، شب ماند، صبح بیدار شدم و دیدم حمام و دستشویی را برق انداخته ‌است، گاز را شسته‌، قاشق و چنگالها و ظرفها را مرتب چیده‌ است،
وقتی توی خیابان ماشینم خاموش شد اولین کسی که به دادم رسید برادرم بود و منو از نگاه ها و کمکهای با توقع رها کرد،
امروز عصر با مادرم حرف میزدم،
برایش عکس بستنی فرستادم، مادرم عاشق بستنی است گفتم بستنی را که دیدم یادت افتادم،
برایم نوشت؛ من همیشه به یادتم، چه با بستنی، چه بی بستنی،
و من نشسته‌ام و به کلمه‌ی خانواده فکر میکنم،
که در کنار تمام نارفاقتی‌ها، پلیدیها و دورویی‌های آدم‌ها و روزگار، تنها یک کلمه نیست،
بلکه یک دنیا آرامش و امنیت است...

????کیومرث مرزبان

12 دیدگاه · 1400/08/6 - 09:01 12 +
mohammad
mohammad
آدم‌ ها با دلایل خاص خودشان به زندگی‌ ما وارد می شوند
و با دلایل خاص خودشان از زندگی ما خارج می‌‌ شوند
نه از آمدن‌ ها زیاد خوشحال باش ، نه از رفتن‌ ها زیاد غمگین
تا هستند دوستشان داشته باش ...
به هر دلیلی‌ که آمده اند
به هر دلیلی‌ که هستند
بودنشان را دوست داشته باش
بی‌ هیچ دلیلی‌
شادمانی‌ های بی‌ سبب
همین دوست داشتن‌ های بی‌ چون و چراست ...؟

دیدگاه · 1400/07/20 - 09:44 7 +
برکه(فرشته)
برکه(فرشته)

رضا جان... می دانم که من لایق وصلت نیستم. می دانم که بار گناهانم سنگین است و سرم از خجالت افکنده. اما این بار نیز با این کوله بار سنگین از گناه و سر فکنده از شرم به درگاهت آمده ام. دست نیاز به سویت گشوده و دخیل بند ضریحت شده ام تا شاید قدری از آن ها کاسته شود. میدانم که آقایی میکنی و این بنده ی خطاکارت را دست خالی نمیرانی.

علیرضا
علیرضا
خوب است آدمی جوری زندگی کند که آمدنش چیزی به این دنیا اضافه کند
و رفتنش چیزی از آن کم…
حضور آدمی باید وزنی در این دنیا داشته باشد
باید که جای پایش در این دنیا بماند.
majid
majid
بر طرح شکسته ی دلم بند بزن
از چای بگو و حرفی از قند بزن

عصر آمده باز روبرويم بنشین
دستان مرا بگیر و لبخند بزن
دیدگاه · 1400/07/11 - 12:57 4 +
صفحات: 1 2 3 4 5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ