یافتن پست: #آن

علیرضا
علیرضا

آرزویت را برآورد میکند ، آن خدایی که آسمان را برای خنداندن گلی میگریاند . . .


دیدگاه · 1401/05/23 - 16:44 1 +
علیرضا
علیرضا
گر من به وفای عشق آن حور نسب در دام دگر بتان نیفتم چه عجب حاشا که چو گنجشک بوم دانه طلب کان ماه مرا همای داده است لقب خاقانی

علیرضا
علیرضا
یاد آن عهد که دل در خم گیسوی تو بود شب من موی تو و روز خوشم روی تو بود نور چون چشم ز پیشانی من می‌بارید تا مرا قبله طاعت خم ابروی تو بود دل یوسف هوس حلقه زنجیر تو داشت ز که در سلسله موی تو بود صائب تبریزی

دیدگاه · 1401/05/23 - 08:12 1 +
davood
davood

یک شب به خونم کشید و رفت

دیوانه ای به دام جونونم کشید و رفت
پس کوچه‌های مرا جستجو نکرد
اما به عمق درونم کشید و رفت
یک آسمان آتش کشیده را
بر التهاب قرونم کشید و رفت
تا از خیال گنگ رهایی شوم
بانگی به گوش سکونم کشید و رفت
شاید به پاس حرمت های عشق
مرحم به فاجعه گونم کشید و رفت
دیگر آن بیگانه نیستم
آز خود چه برونم کشید و رفت.
دیدگاه · 1401/05/23 - 01:23 در A-D-M 6 +
مهدی مهدوی
مهدی مهدوی

برخی از آدمها عجیب خوبند

یادشان که می افتی، روحت جانی دوباره می گیرد.

یادشان که می افتی بی اراده لبخند به لبانت می نشیند

حتی وقتی کنارت نیستند

لبخندشان....

تصویرشان....

صدایشان.....

حرف هایشان ......

همه را پیشت امانت می گذارند

و تو می مانی و یاد و آرزوی دوباره آنها ....


علیرضا
علیرضا
قاصدک هان، چه خبر آوردی؟ از کجا وز که خبر آوردی؟ خوش خبر باشی، اما،‌ اما گرد بام و در من بی ثمر می گردی انتظار خبری نیست مرا نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس برو آنجا که تو را منتظرند اخوان ثالث

علیرضا
علیرضا

دگر آن که دارد ز یزدان سپاس
بود دانشی مرد نیکی شناس


دیدگاه · 1401/05/21 - 09:56 2 +
محسن
محسن


کلماتت را به خوبي انتخاب کن
چرا که آنهـا ، جهان پیرامونت را مي سازند...


‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌
extraordinary
extraordinary

خاطره ی خوبِ کسی شو...
حتی اگر قرار بر همیشه ماندن نیست،
آنی شو که وقتی در ذهنش آمدی،
چشمانش تو را لو بدهند...


1 دیدگاه · 1401/05/19 - 22:35 11 +
علیرضا
علیرضا
من در این گوشه که از دنیا بیرون است آفتابی به سرم نیست از بهاران خبرم نیست آنچه می‌بینم دیوار است آه این سخت سیاه آن چنان نزدیک است که چو بر می‌کشم از سینه نفس نفسم را برمی‌گرداند

علیرضا
علیرضا

هوشنگ ابتهاج

گفتمش
شیرین ترین آواز چیست ؟
چشم غمگینش به رویم خیره ماند
قطره قطره اشکش از مژگان چکید
لرزه
افتادش به گیسوی بلند
زیر لب غمناک خواند
ناله زنجیرها بر دست من
گفتمش
آنگه که از هم بگسلند
خنده تلخی به لب آورد و گفت
آرزویی دلکش است اما دریغ
بخت شورم ره برین امید بست
و آن طلایی زورق خورشید را
صخره های ساحل مغرب شکست
من بخود لرزیدم
از دردی که تلخ
در دل من با دل او می گریست
گفتمش
بنگر د راین دریای کور
چشم هر اختر چراغ زورقی ست
سر به سوی آسمان برداش

علیرضا
علیرضا
نه چندان بزرگم که کوچک بیابم خودم را نه آنقدر کوچک که خود را بزرگ… گریز از میان‌مایگی آرزویی بزرگ است؟

دیدگاه · 1401/05/19 - 08:45 1 +
_Azad_
_Azad_

مرغ شب خوان که با دلم می خواند

رفت و این آشیانه خالی ماند

آهوان گم شدند در شب دشت

آه از آن رفتگان بی برگشت ...

**

با شعر هاشون عاشقی کردیم و

درس زندگی گرفتیم

چه شبای تلخی ک با خوندن شعرهاشون صبح شد

یکی از آرزوهام دیدن ایشون بود

چقدر تلخه واژه..

۲۰۲۲۰۸۱۰_۰۳۵۰۰۲.jpg
مهدی مهدوی
مهدی مهدوی
دلتان نگیرد از تلخی‌ها ...
یک نفر هست همین حوالی
دورتر از نگاه آدم‌ها
نزدیک تر از رگ گردن
روزی چنان دست‌‌تان را می گیرد که
مات می شوند تمام کسانی که
روزی به شما پشت پا زدند...
: بالاخره یکیو پیدا می کنی که می بینی بدون حد و مرز بهت عشق می ورزه، بهت ارزش می ده، برات احترام قائله، طرز فکرتون خیلی شبیه همه، درکت می کنه، سلیقه موسیقیتون یکیه، همه ی شکستگیات و زخماتو می‌بنده، به بهتر شدنت کمک می کنه، بهت آرامش میده و رفتارای بچگانه نداره، برای آینده ارزش قائله و باعث پیشرفت جفتتون میشه، کنارش خوش میگذره، از موندنش مطمئنت میکنه و باعث اعتمادت میشه، زندگیتو قشنگ تر میکنه و متوجه میشی آدمای قبلش سو تفاهم بودن و خدا برای چی از زندگیت بیرونشون کرده، بالاخره یک آدم مناسب تو میآد که بهت می‌فهمونه زندگی ارزش ادامه دادن داره.
علیرضا
علیرضا

آمریکا جایی است که در آن مردان حاکم اند اما زنان فرمان می دهند.


دیدگاه · 1401/05/18 - 21:18 2 +
صفحات: 1 2 3 4 5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ