یافتن پست: #اخوان_ثالث

∞♡ خورشید ♡∞
∞♡ خورشید ♡∞
سر گشته ی محضیم و در این وادی حیرت
عاقل تر از انیم که دیوانه نباشیم ...{-35-}

دیدگاه · 1400/09/4 - 15:07 در A-D-M 9 +
Amirkheirkhah33747
Amirkheirkhah33747

به تو ای دوست سلام ! حالت آیا خوبست ؟ روزگارت آبی ست ؟ همه اینجا خوبند ، نی لبک میخواند ، قاصدک میرقصد ، دریا آرام است ، باد عاشق شده است . و کسی هست ، در این خاک غریب ، که به یادت جاری ست . به تو ای دوست ، سلامی به بلندای وفایت کنم و به اندازه پیوند افق های امیدم ، از ته دل دعایت کنم و تندرستی تو آغاز کلامم باشد . آمدم تا که سلامی به تو ای دوست کنم ، غم و محنت همه را از دل تو دور کنم .

3 دیدگاه · 1400/09/1 - 19:19 9 +
yasi
yasi
منشین با من! ، با من منشین!
تو چه دانی
که چه افسونگر و بی پا و سرم ؟

bbbfad58b4f1a58b566783e5aa7d6e7f.jpg
4 دیدگاه · 1400/07/17 - 00:22 13 +
∞♡ خورشید ♡∞
∞♡ خورشید ♡∞

دل من

ساکن دستان تو بود ...{-35-}

دیدگاه · 1400/04/30 - 21:38 در A-D-M 8 +
محسن
محسن


خواهم كه به خلوتكده ای

از همه دور
من باشم و
من باشم و
من باشم و
من !

Screenshot_۲۰۲۱۰۵۲۵-۱۳۳۵۰۸_MoboTel.jpg
دیدگاه · 1400/04/26 - 20:21 15 +
علیرضا
علیرضا
هان، كجاست
پايتخت اين" كج آيين قرن ديوانه" ؟
با شبان روشنش چون روز
روزهای تنگ و تارش ،
چون شب اندر قعر افسانه
هان، كجاست ؟!

پايتخت اين" دژآيين قرن پر آشوب"
قرن شكلك چهر
بر گذشته از مدار "ماه"
ليک بس دور از
قرار" مهر" ... !

∞♡ خورشید ♡∞
∞♡ خورشید ♡∞

از هند نبرد

آن چهبردی از❤️ ... {-35-}
دیدگاه · 1399/07/18 - 21:41 در A-D-M 7 +
✞..Tøяиαđø ..✞
✞..Tøяиαđø ..✞
چنان تنهای تنهایم
که حتی نیستم با خود
نمی‌دانم که عمری را
چگونه زیستم با خود

IMG_20200928_002123_104.jpg
∞♡ خورشید ♡∞
∞♡ خورشید ♡∞
چنان


که حتی نیستم با خود ... {-35-}
دیدگاه · 1399/07/5 - 20:33 در A-D-M 4 +
♛↣.Ѧყℓสя.↢♛
♛↣.Ѧყℓสя.↢♛
مست کرد امشب نسیمِ مستِ شهریور مرا
گرچه باز از چشمِ تَر آبانم، از دل، آذرم!

ماه شهریور پر است از خاطراتِ عشقِ من
من به جان تا زنده باشم، عاشقِ شهریورم



.
ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
ناگهان در کوچه دیدم بی وفای خویش را
باز گم کردم ز شادی دست و پای خویش را
گفته بودم بعد ازین باید فراموشش کنم
دیدمش وز یاد بردم گفته های خویش را
ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
ناگهان در کوچه دیدم بی وفای خویش را
باز گم کردم ز شادی دست و پای خویش را
گفته بودم بعد ازین باید فراموشش کنم
دیدمش وز یاد بردم گفته های خویش را
ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
کاشکی
سر بشکند
پا بشکند
دل نشکند...!
ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
هيچيم
هيچيم و چيزى كم
ما نيستيم از اهل اين عالم كه میبينيد
وز اهل عالم هاى ديگر هم ...!
ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
آمدم یاد ِتو از دل به برونی فِکنم،
دل برون گشت؛
ولی یاد ِتو با ماست هنوز..!
صفحات: 1 2 3 4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ