یافتن پست: #افروخته

hamedasrafi
hamedasrafi
دیوانه نمودم دل فرزانه خود را
در عشق تو گفتم همه افسانه خود را
غیر از تو که افروخته ای شعله به جانم
آتش نزند هیچ کسی خانه خود را
من زنده ام آخـــــر! دگری را تو مسوزان
ای شمـــــع، مرنجان دل پروانه خود را
از بهر تو سر باختن من هنری نیست
هر دلشده جان باخته جانانه ی خود را
دل کوچه به کوچه دود و نام تو گوید
باز آ، ببر این مرغک بی لانه ی خود را
با سنگ زدن از بر دلبر نشود دور
من خوب شناسم دل دیوانه خود را

دیدگاه · 1401/01/28 - 23:58 10 +
آیلار دختری در مزرعه
آیلار دختری در مزرعه

گفته بودند هر چیزی که تو را نکشد تو را قوی خواهد کرد. دروغ گفته بودند. ما هزاران بار کشته شده‌ایم و نفخ صور را شنیده‌ایم و برخواسته‌ایم. ما کشتگان زخم‌های دیروزیم و زاده امیدهای فردا. آموخته‌ایم که مرگ پایان راه نیست، وقت زاده شدن دوباره است دیگرگون. آنچه انسان را می‌کشد، هرگز دگربار توان تکرار ندارد. فقط انسان ناامید است که با آخرین شلیک دوباره متولد نخواهد شد. چه سود که به ظاهر زنده باشد. خاک ناامیدی که به سر و روی زندگی بپاشد تمام است.
یادتان باشد، هر چه شد، هر آنچه گذشت و هر آتشی که افروخته شد، امید را زنده نگه دارید. بگذارید بگویند الکی خوش است، ساده لوح است، دیوانه است. باشد ملالی نیست. دوباره جوانه خواهید زد، خواهید رویید و بودن را از نو آغاز خواهید کرد.
به گاه آخرین مرگ، صور را هم با ما به گور خواهند کرد. آنگاه وقت آرمیدن است. اما تا آن روز از پس هر بار مردن، زندگی را باید چشم انتظار نشست.

آیلار دختری در مزرعه
آیلار دختری در مزرعه

گفته بودند هر چیزی که تو را نکشد تو را قوی خواهد کرد. دروغ گفته بودند. ما هزاران بار کشته شده‌ایم و نفخ صور را شنیده‌ایم و برخواسته‌ایم. ما کشتگان زخم‌های دیروزیم و زاده امیدهای فردا. آموخته‌ایم که مرگ پایان راه نیست، وقت زاده شدن دوباره است دیگرگون. آنچه انسان را می‌کشد، هرگز دگربار توان تکرار ندارد. فقط انسان ناامید است که با آخرین شلیک دوباره متولد نخواهد شد. چه سود که به ظاهر زنده باشد. خاک ناامیدی که به سر و روی زندگی بپاشد تمام است.
یادتان باشد، هر چه شد، هر آنچه گذشت و هر آتشی که افروخته شد، امید را زنده نگه دارید. بگذارید بگویند الکی خوش است، ساده لوح است، دیوانه است. باشد ملالی نیست. دوباره جوانه خواهید زد، خواهید رویید و بودن را از نو آغاز خواهید کرد.
به گاه آخرین مرگ، صور را هم با ما به گور خواهند کرد. آنگاه وقت آرمیدن است. اما تا آن روز از پس هر بار مردن، زندگی را باید چشم انتظار نشست.


شبنم
شبنم

من ساخته از خاک کویرم که

خاموش مکن افروخته ام را

بگذار بمیرم
که بمیرم


24031c3e1c897974801435b22b06a5fa.jpg
majid
majid
برکه ای گفت به خود، ماه به من خیره شده ست
ماه خندید که من چشم به «خود» دوخته ام

شده ام ابر که با گریه فرو بنشانم
آتش صاعقه ای را که خود افروخته ام
1517406514870215_large.jpg
majid
majid
ما را نتوان پُخت که ما سوخته ايم
آتش نتوان زد که برافروخته ايم

ما را نتوان شکست آسان اى دوست
هرجا که دلى شکست، ما دوخته ايم
sahariii
sahariii
در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم
اصلا به تو افتاده مسیرم که بمیرم
یک قطره ی آبم که در اندیشه ی دریا
افتادم و باید بپذیرم که بمیرم
یا چشم بپوش از من و از خویش برانم
یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم
این کوزه ترک خورد چه جای نگرانی ست
من ساخته از خاک کویرم که بمیرم
davood
davood
چون چشم ندارند ببینند
همواره بر آنند ڪه ببینند
در ڪوچه یلدایی دلت را
چون شب پره خواهند ڪه ببینندـ
از و رگ درد مزن دم ڪه
خواهند را بۍرگ و بۍدرد ببینند
شگفتۍست ڪه بۍراهه نشینان
از راه ره آورد ببینند
سیلۍ ز سیه جامه روان است
روشن تر اگر این گرد ببینند
تا خاطر گلدان, لب تاقچه است
نیست اگر باغچه را ببینند
اۍ غنچه اۍ سوخته اۍ دل ،مگذار تورا زردرخان ببینند
امید من آنست ڪه در یڪروز،،چون دیده گشودند ڪمی ببینند،
دیدگاه · 1400/05/25 - 15:36 در A-D-M
علیرضا
علیرضا
باده از ابر خورَد فصلِ بهاران گل سرخ
که برافروخته چون لاله‌عذاران گل سرخ

گل به دامن کُنَدم اشک که از دولت عشق
مژه‌ام ابرِ بهار آمد و باران گل سرخ

منم و نغمه‌سرایی به هوای چمنی
که خزانش گل زردست و بهاران گل سرخ

شیشه بلبل شده در بزمِ حریفان که بوَد
جام می در نظرِ باده‌گساران گل سرخ

هر کسی مایلِ همجنسِ خود آمد «فیّاض»
من گل زرد پسندیدم و یاران گل سرخ.

davood
davood
چون چشم ندارند ببینند
همواره بر آنند ڪه ببینند
در ڪوچه یلدایی دلت را
چون شب پره خواهند ڪه بببنند
از درد و رگ درد مزن دم ڪه
خواهند تو را بی رگ وبی درد ببینند
شگفتی ست ڪه بیراهه نشینان&از راه نپیموده ره آورد ببینند
تا خاطر گلدان لب سبز است&غم نیست اگر باغچه را زرد ببینند
ای غنچه اےسوخته ای دل & مگذار تورا سرد ببینند
امیدمن آن ست ڪ در آیینه یکروز،چون دیده گشودند کمےمردببینند
دیدگاه · 1399/12/14 - 01:23 در A-D-M
davood
davood
چون چشم ندارند همآوردببینند،،همواره برآنندڪه بببنند
درڪوچه تاریخ دلت را،،چون شب پره خواهندڪه ببینند
ازدردو رگ ‌#درد مزن دم ڪه حریفان،،خواهندتورا بی وبی دردببینند
شگفتےست ڪه بےراهه نشینان
،ازنپیموده ره آوردببینند
تا گلدان,لب, سبزاست
،،#غم نیست اگر را زردببینند
اےغنچه اے ،اے
،،مگذار تورا سردببینند
آن است ڪه درآئینه یڪ ،
،چون دیده گشودند،ڪمی ببینندـ
دیدگاه · 1399/09/22 - 01:04 در A-D-M
از تبار❤️ آدم
از تبار❤️ آدم

دود آه است بلند از جگر سوخته ام
نه از این آتش سیگار که افروخته ام!



meti
meti

در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم
اصلاً به تو افتاد مسیرم که بمیرم

یک قطره‌ی آبم که در اندیشه‌ی دریا
افتادم و باید بپذیرم که بمیرم

یا چشم بپوش از من و از خویش برانم
یا تَنگ در آغوش بگیرم که بمیرم

این کوزه ترک خورد! چه جای نگرانی است
من ساخته از خاک کویرم که بمیرم

خاموش مکن آتش افروخته‌ام را
بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم

یاسین
یاسین

در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم
اصلاً به تو افتاد مسیرم که بمیرم

یک قطره‌ی آبم که در اندیشه‌ی دریا
افتادم و باید بپذیرم که بمیرم

یا چشم بپوش از من و از خویش برانم
یا تَنگ در آغوش بگیرم که بمیرم

این کوزه ترک خورد! چه جای نگرانی است
من ساخته از خاک کویرم که بمیرم

خاموش مکن آتش افروخته‌ام را
بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم

فاضل نظری

از تبار❤️ آدم
از تبار❤️ آدم
با آمدن آن دگرى سوخته بودم
چشمان ترم را به سحر دوخته بودم

در مكتب عشق دگرى درس گرفتم
صد جور و جفا از دلت آموخته بودم

دلدار قسم خورده ى تو بودم و افسوس
دادى به فنا آنچه كه اندوخته بودم

با رفتن تو ماندم و دلدار خودم را
با ديدن هر ساحره نفروخته بودم

شب آمد و دنياى دلم تار و سيه شد
آتش به دل و از غمت افروخته بودم

غم را به كنارى زدم و يادت تو را نيز
هر چند كه از ضربه ى تو كوفته بودم
صفحات: 1 2 3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ