یافتن پست: #امیرعلی_اسدی

مهرسا
مهرسا

#کپشن

مهرسا
مهرسا

کپشن خاص

آیلار دختری در مزرعه
آیلار دختری در مزرعه

یک شخصیت هایی را در زندگی میشناسم دیگر بیش از حد جذاب و دلبرند اخلاق و رفتارشان،ظاهر و سر و وضعشان،قلب و احساس و عاطفه شان ساده و معمولی است اصلا گویا این شخصیت ها به درد این دنیای نامرد نمیخورند خدا باید برای این شخصیت ها دنیایی دیگر،زمینی دیگر در نظر میگرفت حیف است بخدا حیف این شخصیت ها که میان این همه گرگ باشند


این شخصیت ها انقدر که قلبشان پاک و مهربان است هیچوقت حتی ذره ای خاطر بد و بی احترامی و بی ادبی از آن ها نخواهی دید تا دلت بخواهد زخم‌ میخورند اما هیچوقت زخم‌ نمیزنند…دلبری کردن بلد نیستند اما با همین ظاهر ساده و منش مهربانشان طوری دلبری میکنند که دلت برایشان ضعف میرود… باز هم‌ میگویم… حیف این شخصیت ها که در همچین دنیای کثیفی نفس میکشند و زندگی میکنند…

آیلار دختری در مزرعه
آیلار دختری در مزرعه

آخر فلسفه این عشق را نفهمیدم دوستت دارم را میگویی هوایی میشوند و میروند دوست دارم را نمیگویی از دیگری محبت میبینند و میروند…مغروری این غرورت خسته شان میکند از غرورت میگذری هر چه دلشان بخواهد میکنند و میگویند..‌ از احساست برایشان میگویی دیوانه خطابت میکنند سکوت میکنی بی احساس و بی ذوق صدایت میکنند این عشق چه فلسفه ای دارد؟؟؟ خیلی دوست دارم با آن هایی که بهم رسیدند ساعت ها حرف بزنم و بگویم چه گفتید،چه کردید که به اینجا رسیدید شاید مشکل از من است شاید من بلد نیستم عاشقی کنم…


آیلار دختری در مزرعه
آیلار دختری در مزرعه

یک شخصیت هایی را در زندگی میشناسم دیگر بیش از حد جذاب و دلبرند اخلاق و رفتارشان،ظاهر و سر و وضعشان،قلب و احساس و عاطفه شان ساده و معمولی است اصلا گویا این شخصیت ها به درد این دنیای نامرد نمیخورند خدا باید برای این شخصیت ها دنیایی دیگر،زمینی دیگر در نظر میگرفت حیف است بخدا حیف این شخصیت ها که میان این همه گرگ باشند


این شخصیت ها انقدر که قلبشان پاک و مهربان است هیچوقت حتی ذره ای خاطر بد و بی احترامی و بی ادبی از آن ها نخواهی دید تا دلت بخواهد زخم‌ میخورند اما هیچوقت زخم‌ نمیزنند…دلبری کردن بلد نیستند اما با همین ظاهر ساده و منش مهربانشان طوری دلبری میکنند که دلت برایشان ضعف میرود… باز هم‌ میگویم… حیف این شخصیت ها که در همچین دنیای کثیفی نفس میکشند و زندگی میکنند…

آیلار دختری در مزرعه
آیلار دختری در مزرعه

آخر فلسفه این عشق را نفهمیدم دوستت دارم را میگویی هوایی میشوند و میروند دوست دارم را نمیگویی از دیگری محبت میبینند و میروند…مغروری این غرورت خسته شان میکند از غرورت میگذری هر چه دلشان بخواهد میکنند و میگویند..‌ از احساست برایشان میگویی دیوانه خطابت میکنند سکوت میکنی بی احساس و بی ذوق صدایت میکنند این عشق چه فلسفه ای دارد؟؟؟ خیلی دوست دارم با آن هایی که بهم رسیدند ساعت ها حرف بزنم و بگویم چه گفتید،چه کردید که به اینجا رسیدید شاید مشکل از من است شاید من بلد نیستم عاشقی کنم…


آیلار دختری در مزرعه
آیلار دختری در مزرعه

یک شخصیت هایی را در زندگی میشناسم دیگر بیش از حد جذاب و دلبرند اخلاق و رفتارشان،ظاهر و سر و وضعشان،قلب و احساس و عاطفه شان ساده و معمولی است اصلا گویا این شخصیت ها به درد این دنیای نامرد نمیخورند خدا باید برای این شخصیت ها دنیایی دیگر،زمینی دیگر در نظر میگرفت حیف است بخدا حیف این شخصیت ها که میان این همه گرگ باشند


این شخصیت ها انقدر که قلبشان پاک و مهربان است هیچوقت حتی ذره ای خاطر بد و بی احترامی و بی ادبی از آن ها نخواهی دید تا دلت بخواهد زخم‌ میخورند اما هیچوقت زخم‌ نمیزنند…دلبری کردن بلد نیستند اما با همین ظاهر ساده و منش مهربانشان طوری دلبری میکنند که دلت برایشان ضعف میرود… باز هم‌ میگویم… حیف این شخصیت ها که در همچین دنیای کثیفی نفس میکشند و زندگی میکنند…

آیلار دختری در مزرعه
آیلار دختری در مزرعه

آخر فلسفه این عشق را نفهمیدم دوستت دارم را میگویی هوایی میشوند و میروند دوست دارم را نمیگویی از دیگری محبت میبینند و میروند…مغروری این غرورت خسته شان میکند از غرورت میگذری هر چه دلشان بخواهد میکنند و میگویند..‌ از احساست برایشان میگویی دیوانه خطابت میکنند سکوت میکنی بی احساس و بی ذوق صدایت میکنند این عشق چه فلسفه ای دارد؟؟؟ خیلی دوست دارم با آن هایی که بهم رسیدند ساعت ها حرف بزنم و بگویم چه گفتید،چه کردید که به اینجا رسیدید شاید مشکل از من است شاید من بلد نیستم عاشقی کنم…


آیلار دختری در مزرعه
آیلار دختری در مزرعه
یک شخصیت هایی را در زندگی میشناسم دیگر بیش از حد جذاب و دلبرند اخلاق و رفتارشان،ظاهر و سر و وضعشان،قلب و احساس و عاطفه شان ساده و معمولی است اصلا گویا این شخصیت ها به درد این دنیای نامرد نمیخورند خدا باید برای این شخصیت ها دنیایی دیگر،زمینی دیگر در نظر میگرفت حیف است بخدا حیف این شخصیت ها که میان این همه گرگ باشند

این شخصیت ها انقدر که قلبشان پاک و مهربان است هیچوقت حتی ذره ای خاطر بد و بی احترامی و بی ادبی از آن ها نخواهی دید تا دلت بخواهد زخم‌ میخورند اما هیچوقت زخم‌ نمیزنند…دلبری کردن بلد نیستند اما با همین ظاهر ساده و منش مهربانشان طوری دلبری میکنند که دلت برایشان ضعف میرود… باز هم‌ میگویم… حیف این شخصیت ها که در همچین دنیای کثیفی نفس میکشند و زندگی میکنند…

آیلار دختری در مزرعه
آیلار دختری در مزرعه
آخر فلسفه این عشق را نفهمیدم دوستت دارم را میگویی هوایی میشوند و میروند دوست دارم را نمیگویی از دیگری محبت میبینند و میروند…مغروری این غرورت خسته شان میکند از غرورت میگذری هر چه دلشان بخواهد میکنند و میگویند..‌ از احساست برایشان میگویی دیوانه خطابت میکنند سکوت میکنی بی احساس و بی ذوق صدایت میکنند این عشق چه فلسفه ای دارد؟؟؟ خیلی دوست دارم با آن هایی که بهم رسیدند ساعت ها حرف بزنم و بگویم چه گفتید،چه کردید که به اینجا رسیدید شاید مشکل از من است شاید من بلد نیستم عاشقی کنم…

ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
تنها بودم ..
بدون هیچ تَرس و استرسی
و امّا عاشق شدم ..
حالا هر بار که با من سَرد می‌شود ،
دلم می‌لرزد ..
وَلی چاره‌ای نیست ..
از قَدیم گفته‌اند :
"هَر که خَربُزه خورد ،
پای لَرزیدنش هم باید بِنشیند .."


︶‿︶
︶‿︶
تنها بودم ..
بدون هیچ تَرس و استرسی
و امّا عاشق شدم ..
حالا هر بار که با من سَرد می‌شود ،
دلم می‌لرزد ..
وَلی چاره‌ای نیست ..
از قَدیم گفته‌اند :
"هَر که خَربُزه خورد ،
پای لَرزیدنش هم باید بِنشیند .."
︶‿︶
︶‿︶
تنها بودم ..
بدون هیچ تَرس و استرسی
و امّا عاشق شدم ..
حالا هر بار که با من سَرد می‌شود ،
دلم می‌لرزد ..
وَلی چاره‌ای نیست ..
از قَدیم گفته‌اند :
"هَر که خَربُزه خورد ،
پای لَرزیدنش هم باید بِنشیند .."
︶‿︶
︶‿︶
تنها بودم ..
بدون هیچ تَرس و استرسی
و امّا عاشق شدم ..
حالا هر بار که با من سَرد می‌شود ،
دلم می‌لرزد ..
وَلی چاره‌ای نیست ..
از قَدیم گفته‌اند :
"هَر که خَربُزه خورد ،
پای لَرزیدنش هم باید بِنشیند .."
︶‿︶
︶‿︶
زن اگر عاشق شود...
ای داد و بیداد...
فقط بنشین و رفتارهایش را تماشا کن به قول گفتنی تازه بفهمی عشق یعنی چه...
اصلا دیدگاهت نسبت به عشق تغییر میکند
تمام کائنات زمین و آسمان محو او میشوند که چگونه برای عشقش از جانش بها میدهد
لعنتی عاشق که میشود یک ارتش نمیتواند مقابلش بایستد
لعنتی عاشق که میشود سرما و گرما نمیفهمد
الحق که زن لایق مادر شدن است
اصلا مادر شدن همچین موجود عاشقی را میطلبد
میدانی فرهاد کوه کَند
ولی شیرین اگر پایش میفتاد دنیا را میکَند
کنار زنِ عاشق
به نشدنی ترین و دور ترین اتفاق های زندگی ات میرسی...

صفحات: 1 2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ