یافتن پست: #بسته

_error_
_error_

خب خب خب هرچی عکس مکس تو گوشیم بودو پاک کردم و عاخیشششششش گوشیم نفس کشید بدبختِ زبون بسته:|

علیرضا
علیرضا
ره چنان بسته که پرواز نگه در همین یک قدمی می‌ماند کورسویی ز چراغی رنجور قصه پرداز شب ظلمانیست

مهدی مهدوی
مهدی مهدوی
دلتان نگیرد از تلخی‌ها ...
یک نفر هست همین حوالی
دورتر از نگاه آدم‌ها
نزدیک تر از رگ گردن
روزی چنان دست‌‌تان را می گیرد که
مات می شوند تمام کسانی که
روزی به شما پشت پا زدند...
: بالاخره یکیو پیدا می کنی که می بینی بدون حد و مرز بهت عشق می ورزه، بهت ارزش می ده، برات احترام قائله، طرز فکرتون خیلی شبیه همه، درکت می کنه، سلیقه موسیقیتون یکیه، همه ی شکستگیات و زخماتو می‌بنده، به بهتر شدنت کمک می کنه، بهت آرامش میده و رفتارای بچگانه نداره، برای آینده ارزش قائله و باعث پیشرفت جفتتون میشه، کنارش خوش میگذره، از موندنش مطمئنت میکنه و باعث اعتمادت میشه، زندگیتو قشنگ تر میکنه و متوجه میشی آدمای قبلش سو تفاهم بودن و خدا برای چی از زندگیت بیرونشون کرده، بالاخره یک آدم مناسب تو میآد که بهت می‌فهمونه زندگی ارزش ادامه دادن داره.
علیرضا
علیرضا
وقتی یک درب خوشبختی به روی ما بسته می شود، یک در دیگر باز می شود. اما ما اغلب به مدت طولانی به درب بسته فکر می کنیم که درب باز شده را نمی بینیم.
دیدگاه · 1401/05/18 - 21:08 2 +
shamim
shamim
قشنگ ترین تعریف دلتنگی رو....
شمس لنگرودی میگه:...
"دلتنگی خوشه ی انگور سیاه است
لگد کوبش کن بگذار ساعتی سربسته بماند
مستت می کند اندوه...."
دیدگاه · 1401/05/15 - 10:24 4 +
KIA
KIA

سلام وقت تمام دوستای عزیز بخیر و شادی انشالله

من کیا از بچه های قدیمی نایس فام هستم که تقریبا
بعد۵و۶سال برگشتم از قدیمیا به جز پریچهر و لیلی عزیز
و البته لوک داداش علی گل کسی پیدا نکردم اونم چون
عکس پروفایلشون یادم هستش البته این بچه ها
هم‌نمیدونم منو یاد دارن یا نه.????????
انشالله حال همتون خوش و دلتون سرشار از شادی باشه
علیرضا
علیرضا
خوشبختی چیزی نیست که بخواهی آن را به تملک خود درآوری خوشبختی کیفیت تفکر است؛ حالت روحی است… خوشبختی وابسته به جهان درون توست!

دیدگاه · 1401/05/11 - 10:39 3 +
علیرضا
علیرضا

هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته میشود ، دری دیگر باز می شود ولی ما

اغلب چنان به دربسته چشم می دوزیم که درهای باز را نمی بینیم


دیدگاه · 1401/05/11 - 10:35 4 +
Mehdi
Mehdi

@hosseinhaerian

اولین حرفم به تو این بود. « برای هر تولد، یه مرگ تعریف شده »
یادت میاد چشمات رو درشت کردی و گفتی از مرگ نگو. مگه چند سالته. نمی‌دونستی من دارم از تولد حرف می‌زنم. چون تو تولد من بودی.بازگشت به زندگی بعد از یه مرگ طولانی. فراموش کردن خاک. دور انداختن کفن. پوشیدن لباس نو. شنیدن ضربان قلب.
یادت میاد دستت رو گرفتم و گذاشتم رو قلبم. گفتی چه خبره؟ چرا انقدر تند می‌زنه؟ گفتم تو اونجایی. از خودت بپرس. خندیدی و گفتی خونه‌ی خودمه. دوست دارم بالا و پایین بپرم. حرف حق جواب نداشت. بلند شدی. قلبت رو گذاشتی روی گوشم. محکم فشار دادی. گفتم به‌به چه صدایی... گفتی آدم خوب نیست از صدای خودش تعریف کنه.
یادت میاد سرت رو گذاشته بودی رو شونه‌م... من داشتم یه قصه تعریف می‌کردم. رسیده بود به اونجایی که مرد می‌گفت «من خوشبخت نیستم ، چون چهل سال زندگی کردم و معشوقه‌م رو نبوسیدم» رفته بودی تو قصه... اشک و ریمل ، مهمون لباس سفیدم شده بود. گفتم برای امروز کافیه. ادامه‌ش باشه برای بعد... گفتی جان من قصه رو خوب تموم کن. اگه خوب تموم بشه، جایزه داری. من عاشق جایزه‌هات بودم. پس معشوقه‌ی مُرده رو از زیر خاک بیرون آوردم، حموم بردم، آرایش کردم و مرد رو فرستادم سراغش... گفتم به‌درک یه قصه منطق نداشته باشه. جایزه مهم‌تر بود.
بعد خندیدی و خندیدی و خندیدی...
یادت میاد گفتی چشمات رو ببند. با چشم بسته می‌دیدمت.‌ چون من سلول به سلول تو رو حفظ بودم. کنارم دراز کشیدی. دستت رو انداختی دور گردنم. بوی بهشت می‌اومد. در گوشم گفتی « دیگه وقتشه خوشبخت بشیم »
بعد بوسیدمت. یه‌ بار. دو‌ بار. شاید هزار بار. انگار تو قلب‌مون یه بچه سوار چرخ‌و‌فلک شده بود. مدام تکرار می‌کرد دوباره، دوباره،دوباره... آره درسته.هزار بار فایده نداره. بوسیدمت. با همون لب‌هایی که قبل از تو سال‌ها فقط برای حرف زدن بود.
جاده‌ی تنت رو قدم زدم. با هر قدم خس
shamim
shamim
****بیژن یار _____________****غیرتی


[لینک ضمیمه]
Mahta
Mahta
تو راه برگشت به خونه از دانشگاه
رو یکی از صندلی های اتوبوس نشستم..
کنارم یکنفر نشسته بود
که از پنجره بیرون رو نگاه میکرد
اتوبوس شروع به حرکت کرد و آروم میرفت
تو جاده اصلی که افتاد،
یه نفر پنجره اتوبوس رو باز کرد..
تو اتوبوس یه هوایی پیچید
و بوی عطر خاصی رو حس کردم
بغل دستی من که هندزفری داشت
چشماش رو گرد کرد
هندزفری رو از گوشش برداشت
یه جوری به قسمت جلوی اتوبوس نگاه میکرد
که انگار دنبال کسی میگرده
یا انگار یه کسی رو تو اون شلوغی گم کرده!
davood
davood
این روزا تو راسته عشق‌‌. حرف عاشقی دروغه
خلوته محله دل سر عاشقا شلوغه
سینه سوخته های اینجا با لب بسته می‌خونن
آبروی عاشقی رفته.. عاشقا توفکر نونن
کهنه عاشق تو ادراه مثل توی سایه س
مرخصی. گرفته از ..تو نخ گروه و پایه س
دیگه جز به دنیا ..نمی شه دلی
خیلی از حسنای.. نمیاد به چشم
تلخی و نداری..مشکل جهاز شیرین
شما که به پای عشقین..دست رو بگیرین
چی بگم؟ نگفتنی ها..تو دلم یه کوه
فرصت کوتاه..سر این درازه !!!
دیدگاه · 1401/05/2 - 01:21 در A-D-M 16 +
صبا
صبا

سلام

ی سوال دوس دارم جواب بدید برام حیاتیه
ی پسری ک تو مجازی هم اکانت پسر ونه داره
هم دختر ونه
به نظرتان قابل تکیه و اعتماد هست یا ادم و خاکستر
نشین میکنه
:(


MEMORIAS.jpg
∂ғάяί
∂ғάяί
که شب، ماه را، دارم
که صبح، آفتاب را، دارم
حس با ❤ تا ابد، در یک در بسته..
بی پنجره، تنها
چنین دوستت دارم Y را....

IMG_20220707_005329_674.jpg
Mehdi
Mehdi
حمید جدیدی :
- راستش! من این چیزی که ازم میخوای رو بلد نیستم! "دستای" من یه عمره فقط کار کردن!
+لازم نیست چیز خاصی به دستات یاد بدی! فرض کن من یه بسته ی شکستنی ام که باید با احتیاط حملش کنی! آروم بغلم کن.
IMG_20220701_214527_397.jpg
دیدگاه · 1401/04/12 - 22:20 7 +
صفحات: 1 2 3 4 5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ