یافتن پست: #بشنوم

akhi
akhi
دوستم یه کتاب نوشته درباره‌ی راه‌های پول درآوردن????


حالا اومده میگه نیاز به پول داره تا کتابش رو چاپ کنه.

من هم بهش گفتم خب برو کتابتو بخون.
چناااااان فحشایی داد که اصلا از یه نویسنده انتظار نداشتم بشنوم
دیدگاه · 1400/08/16 - 09:37 7 +
_error_
_error_

من از سنگلاخ‌ها گذشتم،

اما سنگ‌ریزه‌ها آزارم می‌دادند.
IMG_20211026_120814_780.jpg
majid
majid
خدایا ...

صدای افکار مرا خاموش کن،
تا صدای تورا بشنوم !!!
آنقدر غرق در قضاوت هستیم که
فراموش کردیم " قاضی تویی "
دیدگاه · 1400/07/4 - 14:47 8 +
sahariii
sahariii
دوست داشتم اینا رو بنویسم تا هم خالی شم هم بمونه به یادگار تا یادم نره چه ظلمی به خودم کردم..!
نتیجه ی کل حرفامو قبل کل حرفام میگم :
« حال دلتونو به حال کسی گره نزنین
یهو میشه گره ی کور کهنه و هیچوقت باز نمیشه ..!»
خب یه برنامه از کل روزم میخام بگم
هر روز صبح که بیدار میشم اولین چیزی که تو ذهنم میاد اونه ،گوشیمو چک میکنم
اگه اس داده باشه یه روز پر انرژی رو شروع میکنم‌ اگه ن ، باقی روزمو با بدخلقی میگذرونم...!
میدونم سرکاره اما چشام به ساعت خشک میشه تا ساعت ۲/۵ (تایم ناهارش)بشه تا بتونم صداشو بشنوم...همیشه...(ادامه کامنت)
zohreh
zohreh

...

دختر: سلام خوبی؟

پسر: صدا عشقمو بشنوم و بد باشم؟
خعلییی خوبم...تو چطوری؟

دختر: منم خوبم...ببین من دارم از زندگیت میرم بیرون واسه همیشه....
thumb_Mahfel-202167368278591622627506.8104.jpg
3 دیدگاه · 1400/06/15 - 19:41 12 +
بهاره
بهاره
images.jpg
45 دیدگاه · 1400/05/23 - 11:43 در A-D-M 13 +
extraordinary
extraordinary
مادر بزرگم آخر همه‌ ی تلفن‌ هایش میگفت :
کاري نداشتم كه ؛ زنگ زده بودم صداتان را بشنوم . ما هم که جوان و جاهل ؛ چه می‌ دانستیم صدا با دل آدم چه می‌ کند ..
دیدگاه · 1400/04/25 - 21:33 18 +
لیلی
لیلی
برایم کمی حرف بزن.
همانی که دوست دارم
بشنوم...!
2 دیدگاه · 1400/04/4 - 01:55 10 +
Nasrin
Nasrin

زنگ بزن،

هیچ نگو،
حتی سلام هم نده،
فقط بگذار نفس هایت را بشنوم...
نفس اول یعنی سلام،
و نفس های بعدی یکی در میان یعنی دوستت دارم و قد دنیا دلتنگم...
اصلا حتی اگر نخواستی هم زنگ نزن،
خودم دست به تلفن میشوم،
بوق اول معنیش این است که جایم بدجور توی دنیایت خالیست،
فقط نگذار به بوق آخر برسد،
بوق آخر یعنی،
تو واقعا دیگر مالِ من نیستی..
1053500x500_1483025158735795.jpg
Sareh
Sareh

یه خبری شنیدم نمیدونم درسته یا نه میگن تا ۱ ماهه دیگه فیس میخواد درس شه

ҚΛẐ£ɱiiiiiiii
ҚΛẐ£ɱiiiiiiii

یارو خوابش سنگین بوده تختش می‌شکنه!{-34-}

برکه(فرشته)
برکه(فرشته)

پدر از دست رفته ام! به تو فکر میکنم و آرام میشوم. دلم میخواهد برایت بنویسم، بدهم فرشته‌ها تا برایت بیاورند. می‌نویسم و می‌آیم سر آرامگاهت میخوانم. تو کجایی؟ آیا در آرامگاه هستی؟ یا در این قاب عکس که هرگاه دلم برایت تنگ میشود؛ آن را غرق بوسه می کنم. دوست دارم برای تو بنویسم و با تو حرف بزنم تا شاید دلتنگی‌ام کم شود اما پدر از دست رفته‌ام، تو را به جان مادر با من حرف بزن.

صدای تو را میخواهم تا آرام شوم. میخواهم از من چیزی بخواهی تا بگویم: چشم! میخواهم سراغم را بگیری. اما نمی‌ گیری. باورم نمی شود که دیگر نتوانم صدای تو را بشنوم. هر وقت پیرمردهای تسبیح به دست را می‌بینم، یاد تو می‌افتم، می‌ گرداندی و می‌گردانی. میگفتم: بابا! تسبیحت را به من بده تا ذکر بگویم. می‌گفتی: تو با انگشت‌هایت ذکر بگو. دستانت را به من بده، می‌خواهم با انگشت‌های تو ذکر بگویم.

گاهی هراسناک از جا برمی‌خیزم و بهانه‌ات را میگیرم. به اتاق خالی تو می‌روم. روی کتاب‌هایت خاک نشسته است و من به اندازه هر ذره گرد و غبار هزار هزار بار غصه می‌خورم. دلم میخواهد اینجا بودی و

1137566995-talab-org.jpg
ꪑꪖડꪮꪮᦔ
ꪑꪖડꪮꪮᦔ

..

1615452378338.jpg
18 دیدگاه · 1399/12/21 - 12:38 11 +
برکه(فرشته)
برکه(فرشته)

من هر روز و هر لحظه نگرانت می شوم که چه می کنی !؟

پنجره ی اتاقم را باز می کنم و فریاد می زنم تنهاییت برای من ... غصه هایت برای من ... همه بغضها و اشکهایت برای من ... بخند برایم بخند آنقدر بلند تا من هم بشنوم صدای خنده هایت را ... صدای همیشه خوب بودنت را دلم برایت تنگ شده



1053500x666_149..

1053500x666_1496477957640855.jpg
برکه(فرشته)
برکه(فرشته)

من هستم… زنده ام. نفس می کشم…

هنوز گاهی اوقات دیوانه می شوم و بی هوا به سرم می زند تمام مسیر محل کارم را تا خانه پیاده بیایم.. هوس می کنم تنها قدم بزنم… تنها گریه کنم… تنها گوشه ای ساعت ها بنشینم و زندگی ام را مرور کنم... اما هنوز هستم... هنوز عاشق بارانم… هنوز بوی اقاقیا… بوی نعنا... بوی چای تازه دم مادرم را دوست دارم ... از تو چه پنهان بعضی روزها هوایی خانه کودکی هایم می شوم... دلم برای حیاطی که نیست… مادربزرگی که نیست... برای بوته یاس و درخت شمشاد و آب و جاروهای بعد از ظهرها تنگ می شود… می روم محله قدیمی… دست میکشم به روی دیوار... و قدم میزنم در پیاده رو خانه مان …… که دیگر نیست… سرم را بلند می کنم شاید مادرم پشت پنجره بیاید... شاید برایم گوجه سبز… زالزالک خریده باشد…انار دانه کرده باشد… شاید... شاید صدایم زده باشد و من نشنیده باشم... نمیدانی چقدر دلم برای درد دل های مادر بزرگم

1053500x888_1393177554240026.jpg
صفحات: 1 2 3 4 5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ