یافتن پست: #بعد

علیرضا
علیرضا
می‌توانم بعد از این، با این خدا دوست باشم، دوست، پاک و بی ریا می‌توان با این خدا پرواز کرد سفره ی دل را برایش باز کرد می‌توان درباره ی گل حرف زد صاف و ساده، مثل بلبل حرف زد چکه چکه مثل باران راز گفت با دو قطره، صد هزاران راز گفت

دیدگاه · 3 ساعت قبل 1 +
REZA
REZA
یادمه وقتی بچه بودم تمام اخبار شده بود برخورد قریب الوقوع شهاب سنگ بزرگ به زمین ! میگفتن زمین نابود میشه!
اون شب از ترس گریه نمیکردم چون اصلا احساس ترس نداشتم! دست از همه فکر و خیالات کشیدم و برای آخرین ساعات خودمو دست لحظات سپردم چون کاری نمیشد کرد! برای اولین بار چنین احساسی رو تجربه میکردم .
گذشت و روز بعد شهاب سنگ بسلامت از کنار زمین عبود کرد اما من هنوز دنبال اون حس میگردم
کاش اخبار هر روز فقط یه خبرِ بدِ بزرگ داشت . خبری که ما رو به لحظات واقعی زندگی برگردونه…
شاید بهترین لحظات ما ساعاتی قبل از نیستی و نابودی باشه

critical

دیدگاه · 9 ساعت قبل 2 +
مهدی مهدوی
مهدی مهدوی
دلتان نگیرد از تلخی‌ها ...
یک نفر هست همین حوالی
دورتر از نگاه آدم‌ها
نزدیک تر از رگ گردن
روزی چنان دست‌‌تان را می گیرد که
مات می شوند تمام کسانی که
روزی به شما پشت پا زدند...
: بالاخره یکیو پیدا می کنی که می بینی بدون حد و مرز بهت عشق می ورزه، بهت ارزش می ده، برات احترام قائله، طرز فکرتون خیلی شبیه همه، درکت می کنه، سلیقه موسیقیتون یکیه، همه ی شکستگیات و زخماتو می‌بنده، به بهتر شدنت کمک می کنه، بهت آرامش میده و رفتارای بچگانه نداره، برای آینده ارزش قائله و باعث پیشرفت جفتتون میشه، کنارش خوش میگذره، از موندنش مطمئنت میکنه و باعث اعتمادت میشه، زندگیتو قشنگ تر میکنه و متوجه میشی آدمای قبلش سو تفاهم بودن و خدا برای چی از زندگیت بیرونشون کرده، بالاخره یک آدم مناسب تو میآد که بهت می‌فهمونه زندگی ارزش ادامه دادن داره.
_error_
_error_
از ی سنی ب بعد هر چی دنبال مقصر میگردی، میبینی کار خود کسخلته
شعر شاعران ایران
شعر شاعران ایران
دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفت
زندگی بعد تو بر هیچ کس آسان نگرفت

چشمم افتاد به چشم تو، ولی خیره نماند
شعله ای بود که لرزید ولی جان نگرفت

جز خودم هیچ کسی در غم تنهایی من
مثل فواره سر گریه به دامان نگرفت

دل به هر کس که رسیدیم سپردیم ولی
قصه ی عاشقی ما سر و سامان نگرفت

هر چه در تجربه ی عشق سرم خورد به سنگ
هیچ کس راه بر این رود خروشان نگرفت

مثل نوری که به سوی ابدیت جاری است
قصه ای با تو شد آغاز که پایان نگرفت


فاضل نظری
photo_2018-01-30_10-19-48.jpg
دیدگاه · 1401/05/17 - 19:54 7 +
مهرسا
مهرسا

خدایی ظلم تو این روز بشینی خونه{-31-}

_error_
_error_

تایلر دردن : فقط بعد داغون شدنه که ما می تونیم دوباره احیا بشیم.

20220206_113139.jpg
4 دیدگاه · 1401/05/14 - 18:38 10 +
_error_
_error_

تا چن ماه پیش فک میکردم ناراحتیِ اینکه بهترین دوستمو از دست دادم تا همیشه باهام میمونه ولی بعد از گذشت تقریبا سه سال حتی خاطراتشم کمرنگ شدن واسم

خوشحالم ک همش ب خودم گفتم زمان بده، میگذره، خوب میشی
خوشحالم ک هر چند از درون شکستم ولی ظاهرم سالمه
ملوم نیس تا کی بتونم دووم بیارم ولی ادامه میدم دیگ.
پ. ن عکس، ی رفیق این مدلی میخواستم ک خب، میگذره.
IMG_20220406_232425_531.jpg
56 دیدگاه · 1401/05/12 - 23:58 10 +
KIA
KIA

سلام وقت تمام دوستای عزیز بخیر و شادی انشالله

من کیا از بچه های قدیمی نایس فام هستم که تقریبا
بعد۵و۶سال برگشتم از قدیمیا به جز پریچهر و لیلی عزیز
و البته لوک داداش علی گل کسی پیدا نکردم اونم چون
عکس پروفایلشون یادم هستش البته این بچه ها
هم‌نمیدونم منو یاد دارن یا نه.????????
انشالله حال همتون خوش و دلتون سرشار از شادی باشه
Mehdi
Mehdi

@hosseinhaerian

اولین حرفم به تو این بود. « برای هر تولد، یه مرگ تعریف شده »
یادت میاد چشمات رو درشت کردی و گفتی از مرگ نگو. مگه چند سالته. نمی‌دونستی من دارم از تولد حرف می‌زنم. چون تو تولد من بودی.بازگشت به زندگی بعد از یه مرگ طولانی. فراموش کردن خاک. دور انداختن کفن. پوشیدن لباس نو. شنیدن ضربان قلب.
یادت میاد دستت رو گرفتم و گذاشتم رو قلبم. گفتی چه خبره؟ چرا انقدر تند می‌زنه؟ گفتم تو اونجایی. از خودت بپرس. خندیدی و گفتی خونه‌ی خودمه. دوست دارم بالا و پایین بپرم. حرف حق جواب نداشت. بلند شدی. قلبت رو گذاشتی روی گوشم. محکم فشار دادی. گفتم به‌به چه صدایی... گفتی آدم خوب نیست از صدای خودش تعریف کنه.
یادت میاد سرت رو گذاشته بودی رو شونه‌م... من داشتم یه قصه تعریف می‌کردم. رسیده بود به اونجایی که مرد می‌گفت «من خوشبخت نیستم ، چون چهل سال زندگی کردم و معشوقه‌م رو نبوسیدم» رفته بودی تو قصه... اشک و ریمل ، مهمون لباس سفیدم شده بود. گفتم برای امروز کافیه. ادامه‌ش باشه برای بعد... گفتی جان من قصه رو خوب تموم کن. اگه خوب تموم بشه، جایزه داری. من عاشق جایزه‌هات بودم. پس معشوقه‌ی مُرده رو از زیر خاک بیرون آوردم، حموم بردم، آرایش کردم و مرد رو فرستادم سراغش... گفتم به‌درک یه قصه منطق نداشته باشه. جایزه مهم‌تر بود.
بعد خندیدی و خندیدی و خندیدی...
یادت میاد گفتی چشمات رو ببند. با چشم بسته می‌دیدمت.‌ چون من سلول به سلول تو رو حفظ بودم. کنارم دراز کشیدی. دستت رو انداختی دور گردنم. بوی بهشت می‌اومد. در گوشم گفتی « دیگه وقتشه خوشبخت بشیم »
بعد بوسیدمت. یه‌ بار. دو‌ بار. شاید هزار بار. انگار تو قلب‌مون یه بچه سوار چرخ‌و‌فلک شده بود. مدام تکرار می‌کرد دوباره، دوباره،دوباره... آره درسته.هزار بار فایده نداره. بوسیدمت. با همون لب‌هایی که قبل از تو سال‌ها فقط برای حرف زدن بود.
جاده‌ی تنت رو قدم زدم. با هر قدم خس
_error_
_error_

وقتی مرگ بزرگ‌ترین خطر است،

به زندگی امید می‌بندیم؛
اما زمانی که می‌آموزیم خطری را که حتی بزرگتر از این است بشناسیم،
امیدمان به مرگ است.
وقتی خطر به حدی بزرگ است که به مرگ امید می‌بندیم،
آن‌گاه نومیدی عبارت است از اینکه امیدی نداریم حتی به اینکه بتوانیم بمیریم.
کی‌یر کگور
Screenshot_20220707-011108_Instagram.jpg
52 دیدگاه · 1401/05/10 - 00:00 12 +
farhad
farhad

همیشه سعی کنید احترام طرف مقابل رو حتی بعد از تموم شدن رابطتون نگه دارید.

دیدگاه · 1401/05/9 - 23:22 7 +
extraordinary
extraordinary
آرام دلــی،دفــع غمی،مرهــم دردی....
----------------------------------------------

[لینک ضمیمه]

_گوگوش


highlights_17952116317754185.jpg
1 دیدگاه · 1401/05/8 - 15:24 11 +
Mehdi
Mehdi

‏فیلم و سریال، پیتزا و نوشابه و تا صبح بیدار موندن تو تابستون>>>>

رانندگی کردن تو شب + خیابونای خلوت + موزیک گوش کردن + باد خنکی که میخوره تو صورتت >>>>
لاس زدنای اول رابطه، هیجان و همونجایی که با لبخند با هم چت می کنین>>>>
مسافرت شمال، جنگل، دریا، غذاهاش توی عید>>>>>
این حرکت پسرا که داری باهاشون حرف میزنی همینطوری که دارن به حرفت گوش میدن موهاتو از تو صورتت میدن پشت گوشت>>>>
‏خرید کردن توی کتاب فروشیا، لوازم تحریر و کلی کتابای جدید>>>>
خواب و سیگار بعد حموم بعد این که اتاقتو مرتب کردی>>>>
حرف زدن یواش نصف شب کسی که دوسش داری دم گوشت>>>>
اون رفاقتایی که سر جنس مخالف خراب نمیشه >>>>
اون کاپلایی که از موندن هم مطمئنن و قبل رابطه احساسیشون باهم رفیقن>>>>
چایی و نون پنیر ساعت پنج صبح پتو پیچ بالای کوه تو سرما>>>>
اسمس واریزی>>>
دیدن عشقت بعد ار مدت طولانی که حتی فکرشم نمی‌کردی ببینیش دیگه>>>
جاده شمال + رفیقات + آهنگای معین و زیاد کردن صدای ضبط تا ته + همخونی بقیه >>>
دیدن دوستای مجازی و رل لانگ دیستنست بعد از مدت ها مجازی بودن و چت کردن...
صدای پیانو و هنگ درام...
تو.‌.




3 دیدگاه · 1401/05/7 - 20:50 7 +
farhad
farhad

‏اولین دوروغو که میشنوی بعدش دیگه به همه ی حقیقت ها مشکوک میشی

دیدگاه · 1401/05/7 - 18:50 4 +
صفحات: 1 2 3 4 5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ