یافتن پست: #بعد

// ꪑꪖડꪮꪮᦔ //
// ꪑꪖડꪮꪮᦔ //

❤❤

870078404040100.jpg
محسن
محسن

فک کنم سایت صبح تا عصر خصوصیه ...{-11-}
فقط عصر به بعد که ادارات تعطیله عمومی میشه{-32-}
به نظرم صبح ها نیومدنش بهتر از اومدنه{-20-}


دیدگاه · 1400/11/2 - 20:52 6 +
پشم سنگ آسیا
پشم سنگ آسیا

عایق حرارتی، از مصالح مهم در ساختمان‌ سازی است که مانع از انتقال حرارت از محیطی به محیط دیگر می‌شود. تنظیم درجه حرارت محیط، از عوامل مؤثر در تأمین شرایط لازم برای آسایش در ساختمان است. استفاده از عایق حرارتی، باعث صرفه‌ جویی در مصرف انرژی می‌شود، زیرا باعث تبادل حرارت به محیط اطراف می‌شود. این موضوع برای حفظ محیط‌ زیست نیز حائز اهمیت است. در برخی از موارد، عایق‌ کاری ممکن است در هزینه تمام‌شده برای ساخت و ساز تأثیرگذار باشد.

لازم است بدانید که این هزینه پرداختی بابت عایق‌ کاری حرارتی ساختمان، بعدها در اثر صرفه‌ جویی در مصرف انرژی، جبران خواهد شد و دیگر جایی برای نگرانی از قبوض سنگین پرداختی وجود ندارد. البته ناگفته نماند که عایق‌های حرارتی علاوه بر قابلیت عایق حرارتی بودنشان، در برابر آتش هم مقاوم هستند. این به این دلیل است که مواد تشکیل‌ دهنده این نوع عایق، کندسوز هستند. از انواع رایج عایق‌های حرارتی، پشم‌شیشه است که در گذشته به کرات استفاده می‌شد، اما امروزه با پیشرفت فناوری، انواع دیگری از عایق‌های حرارتی تولید شده است که قابلیت بهتری دارند مانند پشم سنگ و مصرف انرژی را به حداقل می‌رسانند.

1-2-asia-rock-wool-slide-6.jpg
[لینک پیوستی]
دیدگاه · 1400/11/2 - 16:45 در پشم سنگ 7 +
azar
azar

دوست عزیزی که پیام میدی پاک میکنی این پاک کردن نشونه ترس هست کاری داری بگو نداری پیام ندا بعد پاک کنی

دیدگاه · 1400/11/2 - 16:41 4 +
majid
majid
يه زمانهايي ....
نمك مي خوردن و

نمكدون رو
مي شكستن !

الان
نمك ميخورن!

بعد مي پاشن
رو زخمت !

در آخرهم
نمكدون رو
مي كنن تو چشمت .... !
دیدگاه · 1400/11/2 - 10:27 3 +
majid
majid
من لحظہ لحظہ ؛بودنت را دوست دارم..
هر جا ڪہ باشد؛ دیدنت را دوست دارم..

در خلوتِ ڪافہ؛ یا توےِ خیابان..
یڪ مرتبہ بوسیدنت؛ را دوست دارم..

ماهِ منے، من برڪہ اے آرام هستم..
در آغوُشم ؛خوابیدنت را دوست دارم..

باشد تو، سیبِ سرخ و ممنوعہ ولے من..
تبعیدِ بعد از خوردنت؛ را دوست دارم..

هر چند مےخندے؛ بہ احوالِ خرابم..
امّا همین، خندیدنت را دوست دارم..

بگذار پایانِ؛ غزل را هم بگویم..
حتّے خیالِ ؛بودنت را دوست دارم..
1458142667758994_large.jpg
دیدگاه · 1400/11/2 - 10:19 3 +
☆☆●•Fereshteh●•☆☆
☆☆●•Fereshteh●•☆☆

.

20220120_215648.jpg
35 دیدگاه · 1400/10/30 - 22:46 13 +
٠•●♤Farid♧●•٠
٠•●♤Farid♧●•٠
IMG_20211213_152725_206.jpg
برکه(فرشته)
برکه(فرشته)
images.jpg
images.jpg
برکه(فرشته)
برکه(فرشته)

داستان تغییر نگرش

وقتی کـه نشستم تا مطالعه کنم، نیمکت پارک خالی بود. در زیر شاخه‌هاي‌ طویل و پیچیده‌ي درخت بید کهنسال، دلسردی از زندگی دلیل خوبی برای اخم کردنم شده بود، چون دنیا می خواست مرا درهم بکوبد. پسر کوچکی با نفس بریده بـه من نزدیک شد. درست مقابلم ایستاد و با هیجان بسیار گفت:‌ “نگاه کن چه پیدا کرده‌ام!”

در دستش یک شاخه گل بودو چه منظره‌ي رقت‌انگیزی! گلی با گلبرگ هاي‌ پژمرده. از او خواستم گل پژمرده‌اش را بردارد و برود بازی کند. تبسمی کردم، سپس سرم را برگرداندم. اما او بـه جای ان کـه دور شود، کنارم نشست و گل را جلوی بینی اش گرفت و با شگفتی فراوان گفت: “مطمئنا بوی خوبی می‌دهد و زیبا نیز هست!

بـه همین دلیل ان را چیدم. بفرمایید! این مال شماست. ان علف هرز پژمرده شده بود، و رنگی نداشت، اما میدانستم کـه باید ان را بگیرم و گرنه امکان داشت او هرگز نرود. از این‌رو دستم را بـه سوی گل دراز کردم و پاسخ دادم: “ممنونم، درست همان چیزی اسـت کـه لازم داشتم.”

“ولی او بـه جای این کـه گل را در دستم بگذارد، ان را در وسط هوا نگه داشته بود، بدون دلیل یا نقشه‌اي داشت!”

ان وقت بود کـه برای اولین بار مشاهده کردم پسری کـه علف هرز را در دست داشت، نمی‌توانست ببیند، او نابینا بود! ناگهان صدایم لرزید، چشمانم از اشک پر شد. او تبسمی کرد و گفت: “قابلی ندارد.” سپس دوید و رفت تا بازی کند.

توسط چشمان بچه‌اي نابینا، سرانجام توانستم ببینم، مشکل از دنیا نبود، مشکل از خودم بودو بـه جبران تمام ان زمانی کـه خودم نابینا بودم، با خود عهد کردم زیبایی زندگی را ببینم و قدر هر ثانیه‌اي کـه مال من اسـت را بدانم و ان و

برکه(فرشته)
برکه(فرشته)

مردی با دوچرخه بـه خط مرزی می‌رسد، او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد، مامور مرزی می پرسد: “در کیسه ها چه داری؟” او می‌گوید: “شن”

مامور وی را از دوچرخه پیاده می کند و چون بـه او مشکوک بود، یک شبانه روز وی را بازداشت می کند، ولی پس از کنترل فراوان، واقعاً جز شن چیز دیگری نمییابد. بنابر این بـه او اجازه عبور می‌دهد.

هفته بعد دوباره سر و کله همان شخص پیدا می شود و مشکوک بودن و بقیه ماجرا…

این موضوع بـه مدت سه سال هر هفته یک‌بار تکرار می شود و پس از ان مرد دیگر در مرز دیده نمی‌شود.

یک روز ان مامور در شهر وی را میبیند و پس از درود و احوال پرسی، بـه او می‌گوید: من هنوز هم بـه تو مشکوکم و می‌دانم کـه در کار قاچاق بودی، راستش را بگو چه چیزی را از مرز رد می کردي؟

قاچاقچی می‌گوید: در کار قاچاق دوچرخه! بودم و تو در کسیه شن دنبال مدرک بودی بعضی وقت ها دید ما محدود میشود و موضوعات فرعی ما را بـه کلی از موضوعات اصلی غافل می کند!

majid
majid

بچه ها به یاسی سلام کنید مشقاشو نوشت اومد خخخخخ

azar
azar

اشتباه نکن عزیزم

در و نزدیک بودن آدمها
هیچ ربطی بعد مسافت نداره
نزدیک ترین آدم به تو کسی هست
که هوای دل تو رو داشته باشه
majid
majid
هميشه هم حذف كردن راهِ چاره نيست...
گاهى بايد بعضى ها را نگه داريم،
تا زل بزنند به خوشبختىِ مان...
كه ببينند بعد از آنها،
زندگى همچنان ادامه دارد!

دیدگاه · 1400/10/29 - 10:15 2 +
محسن افشار
محسن افشار

fb69277128e4b6743a39824b9c19c839_1024.jpg
صفحات: 1 2 3 4 5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ