یافتن پست: #بعد

❥ᵏꪖtꪖꪗꪊꪀ♥️ꪑ ❥
❥ᵏꪖtꪖꪗꪊꪀ♥️ꪑ ❥


نـ؋ـس بكش
‏عميق، آرام، شاـבمان
‏بگو غم رـב شوـב؛ ‏كـہ قلبت
‏آرامگاهِ انـבوـہ نيست . . .


IMG_۲۰۲۲۰۵۰۶_۱۴۲۸۵۱.jpg
13 دیدگاه · 1401/02/19 - 22:25 13 +
Farid Ritter
Farid Ritter

اگه درسا بذارن چن دقیقه ام میام اینجا ببینم چه خبره، کیا هستن کیا نیستن

maryam72
maryam72
اینکه وقتی کسی ازتون دلخوره نیم ساعت بعد فراموش میکنه
نشونه خنگی و بی ثباتیش نیست.
اون فقط دوستتون داره دلش نمیخواد دلخور بمونه.
10 دیدگاه · 1401/02/19 - 12:04 15 +
Mahtab
Mahtab


[لینک ضمیمه]


{-a142-}{-a94-}{-a115-}{-a135-}{-a130-}
IMG_۲۰۲۲۰۵۰۸_۲۳۳۷۳۶.jpg
Mehdi
Mehdi

@Kafiha


نه،اشتباه نمیدیدم
گرچه هی پلک زدم که ای چشمان لامصب دارید اشتباه میبینید!
اما نه!
خودش بود
داشت شانه به شانه غریبه ای راه می آمد!
نه برای او
برای من غریبه بود.
دستانش را نگرفته بود ولی.
آخر با من که بود دستم را ول نمیکرد که، خیس میشد دستمان اما ول کنیم؟عمرا!
صورتش ذوق نداشت، آرایش داشت، موهایش را هم رنگ کرده بود..موهایش،،موهایش باشد برای بعد،حرف دارم!
آرایش داشت اما صورتش سرد بود،خیره بود
راستش با من که به خیابان میزدیم چشم و ابرویش شلوغ میکردند،صورتش با دماغ و گوش و پلک و ابرو همه با هم میخندیدند.
اما ساکت بود،خیره بود
این خستگی از پشت ارایش غلیظش داد میزد.
معلوم بود روزی هزار و صد بار کسی نمیگوید ای به قربان آن چشمان مورب ات.
گیسو نمیبافدو رژ بیرون زده ازگوشه ی لبش را پاک نمیکند
وسط جمع چشم غره نمیرود که دکمه مانتوات را ببنند،آرام بخند..آخرش هم بگوید میخواستی انقدر خوشگل نباشی..به من چه!
نه این یارو مال این حرف ها نبود
عزیزم این یارو اصلا دستهایت را وسط خیابان به صورتش نزدیک کرده و بو کشیده!!؟
این یارو؟
مردک تا چشمش به برجستگی زنی میخورد کم میمانند دندان روی لب بکشد!
حق داری دستانش را نگیری!
من خیلی پسر بوقی بودم!
در اوج تنهاییمان حتی به لب هایش یورش نمیبردم
ها چرا
چند باری فقط قطرات باران را از روی لب هایش نوشیدم
نوشیدن که هوس نداشت
مستی داشت ولی هوس نه!
اما بوسیدن لب هوس داشت و اعوذبالله مِن هوس!با من که بود فقط پیشانی اش را میبوسیدم.
پیشانی اش آرام وملایم!
انقدر آرام که چشمانش را باز نمیکرد و میگفت تمام شد؟!
میگفتم آری بانو تمام شد
تنها چیزی که در صورتش یافتم همان بوسه های پیشانی بود و لاغیر!
رد بوسه ام را جا گذاشت
_error_
_error_

سردرگمی

IMG_20211206_220346_194.jpg
46 دیدگاه · 1401/02/18 - 12:01 11 +
❥ᵏꪖtꪖꪗꪊꪀ♥️ꪑ ❥
❥ᵏꪖtꪖꪗꪊꪀ♥️ꪑ ❥



IMG_۲۰۲۲۰۵۰۷_۲۳۳۴۲۸.jpg
34 دیدگاه · 1401/02/18 - 00:36 21 +
❥ᵏꪖtꪖꪗꪊꪀ♥️ꪑ ❥
❥ᵏꪖtꪖꪗꪊꪀ♥️ꪑ ❥


کسے کـہ تو ۷ ؋ـوت آب غرق بشـہ بـہ انـבازه
کسے کـہ تو ۲۰ ؋ـوت آب غرق شـבـہ، مرـבـہ بـہ حساب میاـב...
ـבست از مقایسـہ کرـבن ضربـہ هاے روحے برـבار..
ـבست برـבار از کوچک شمرـבن ضربـہ ے روحے شخصے خوـבت
یا هر شخص בیگـہ ای، ـ؋ـقط بـہ این בلیل کـہ
«بـہ بـבی» ضربـہ یـہ نـ؋ـر בیگـہ نبوـבه‌...
این یـہ رقابت نیست...
همـہ ما لیاقت حمایت شـבن פּ خوب شـבن בوبارـہ رو בاریم...


IMG_۲۰۲۲۰۵۰۷_۰۱۴۷۱۸.jpg
46 دیدگاه · 1401/02/17 - 01:44 17 +
shamim
shamim
***مجید رضوی _________*** نگین قلبمی:

[لینک ضمیمه]
Mehdi
Mehdi
@hosseinhaerian
هنوز چهار تا ایستگاه مونده بود.خودم تو مترو بودم ولی انگار گوشم تو بازار بود. هندزفری ، شارژر ، جوراب نانو ، لواشک...بغل دستیم با ناهارش سیر ترشی خورده بود. اینو وقتی فهمیدم که رو کرد به دست فروش و گفت جوراب نانو چند؟نفسم در نمی اومد، احساس خفگی می کردم. سه تا ایستگاه مونده بود برسم که خیلی ها پیاده شدن، جا بود برای نشستن ولی جای من خوب بود. درست رو به روی در همون جایی که دو سال آخر دانشگاه با کسی که دوسش داشتم _ دوسم داشت_ این مسیر رو می اومدیم. تمام مسیر رو زیر بار نگاه آدم های خسته و کلافه ی شهر می گفتیم و می خندیدیم.یه دست به میله ی کنار و‌ یه دست به میله ی در...تا هر چقدر هم شلوغ شد کسی نیاد طرفش ، تنه به تنه نشه با کسی... که از قدیم گفتن مالِ ت رو سفت بچسب.که مالِ من بود. تمام خنده هاش، تمام گریه هاش، تمام رویاهاش، تمام غصه هاش.
گوشی یه نفر زنگ خورد و از فکر و خیال در اومدم. گفت جانم عزیز دلم ، رفتی سونوگرافی؟ دختره؟الو ... الو تو‌ مترو ام آنتن نمیده... پیاده شدم خودم می گیرمت. چقدر خوشحال شدم از خوشحالیش...دو تا ایستگاه مونده بود به مقصد که یه پسر بچه ی شیطون میون این همه آدم فال حافظ رو گرفت جلوی من و گفت یکی بردار... گفتم نمی خوام ، سه بار گفتم نمی خوام ولی... ولی برداشتم. به یاد همون روزایی که دو تایی فال می‌خریدیم تا از تو چند بیت خودمون رو‌ به هم وصل کنیم. که حافظ عاقد نبود! ایستگاه بعد باید پیاده می شدم. اون طرف قطار صدای جر و بحث می اومد. چند تا آدم که چشماشون پرده نداشت، که سر تا پاشون با هر چیزی شل می‌شد، به شل بودن گره ی روسری یکی اعتراض کرده بودن.سر و صدا که خوابید صلوات فرستادن و من دلم رفت اونجایی که نباید می رفت. اونجایی که من بودم و اون بود و تاریکی...که شب تر از همیشه بود. برق رفته بود و نمی اومد.
Mehdi
Mehdi

@hosseinhaerian

امشب یه نفر با یه شماره ناشناس بهم اس ام اس داد « تو که درباره ی دلتنگی انقدر قشنگ نوشتی ، تا حالا دلت برای کسی تنگ شده؟ » واسش فرستادم نه اندازه ی تو ، واسم فرستاد « مگه می دونی من کی هستم ؟»گفتم نه ، گفت «هنوزم علم غیب داری و همه چیز رو می دونی؟» گفتم همه چیز که نه ،فقط این رو می دونم که انقدر دلتنگ هستی که شماره م رو هنوز یادته...اگه نتونستی شماره م رو فراموش کنی یا از تو گوشیت پاک کنی یعنی بدجور اسیر خاطرات شدی ...
چند دقیقه ی بعد با شماره ی اصلیش بهم زنگ زد ... شماره ش تو گوشیم سیو بود ، شماره ش رو حفظ بودم !
سمـــــا
سمـــــا
محبوب من!
نمیتوان در کار خدا دخالت کرد
خدا خودش خواسته من عاشق شما باشم...

آیلار دختری در مزرعه
آیلار دختری در مزرعه

سریال های ایرانی هم داره خلاصش میشه این

زنه صیغه رو میخونه ، اقاهه میره داخل ، و بعدش Erorr404
واقعا داریم به کجا میریم؟؟؟!!!!!
Mahtab
Mahtab

[لینک ضمیمه]


و ماهی
اندوه بزرگیست زمانی که نباشی
_error_
_error_

امشب را زنده بمان. صبح حس دیگری دارد و

احساسات همیشه بازیچه‌ی خوبی ست.
ارغوان من
IMG_20220305_195509_379.jpg
28 دیدگاه · 1401/02/14 - 20:04 12 +
صفحات: 1 2 3 4 5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ