یافتن پست: #بغض

majid
majid
از گریه نگو بغض من افشا شدنی نیست
بغضی که به تسلیم رسد وا شدنی نیست

من چند غزل پیر شوم تا که بفهمی
تصویر تو در قاب زمان جا شدنی نیست؟

همخانگی و عشق قشنگ است ولی حیف
چیزیست که با منطق دنیا شدنی نیست

درباره ی عشق تو همین قدر بگویم
روحی است که از کالبدم پا شدنی نیست

پرسیدمت از آب، جواب آمد از آتش:
درد تو و پروانه مداوا شدنی
gh-7.jpg
دیدگاه · 1400/11/3 - 11:04 5 +
علیرضا
علیرضا

مادر:

کاشکی میشد بهت بگم

چقدر صدات و دوست دارم

لالایی‌هات و دوست دارم

بغض صدات و دوست دارم

دیدگاه · 1400/11/3 - 10:30 3 +
majid
majid
به رسم صبر ، باید مَرد آهش را نگه دارد..
اگر مرد است، بغض گاهگاهش را نگه دارد..

پریشان است ؛گیسویی در این باد و پریشان‌تر..
مسلمانی که می‌خواهد ؛نگاهش را نگه دارد..

عصای دست من عشق است، عقل سنـگدل بـگذار..
که این دیوانه؛ تنها تکیه‌گاهش را نگه دارد..

به روی صورتم ؛گیسوی او مهمان شد و گفتم..
خدا دلبستگان ؛روسیاهش را نگه دارد..

دلم را چشم‌هایش؛ تیرباران کرد ، تسلیمم..
1523214261954992_large.jpg
دیدگاه · 1400/11/2 - 10:12 3 +
majid
majid
مذکر به دنیا می آیی
اما شانه هایت باید مرد بودن را تاب بیاورد،
نگاهت به زندگی ساده است
با این حال باید یک زن را کشف کنی،
قدرتمندی
اما خارج از آغوش یک زن بیقراری،
مظلومی
زیرا در همه دوران ها بی هیچ دادگاهی همه ظلمی که به زنان رفته به گردن توست،
خلقت وجودی ات پر از شهوت است
اما همیشه به هوسرانی محکومی،
لحظه هایی هست که بغض داری، میل باریدن داری
اما پیش رویت تابلوی " مرد که گریه نمی کند " را هم داری...
باید پدری شوی بهتر از پد
دیدگاه · 1400/10/29 - 14:25 4 +
majid
majid
استعدادِ فروخوردنِ بغض‌هایمان ارثی بود
نَسل به نَسل..!
مادربزرگم شال میبافت
مادرم ساعت‌ها در آشپزخانه درگیر بود
و مَنی که خفه‌شان میکردم میانِ واژه‌ها..!
دیدگاه · 1400/10/29 - 09:00 2 +
سماسرمد
سماسرمد
تویی ک داری اینو می‌خونی:
برات آرزو می‌کنم که بهترین شغل ممکن، یه رابطه ی پایدار، خونه‌ی رویاهات، ماشینی که همیشه ذوقشو داشتی، خبرهای خوب و چیزهایی که داشتی براشون تلاش می‌کردی رو به دست بیاری.
باور کن تو لیاقتش رو داری♥️

علیرضا
علیرضا
میدانی از کجای زنگی بیشتر خسته ام ؟
آنجایی که وسط خنده هام بغض میکنم …
دیدگاه · 1400/10/26 - 10:23 1 +
majid
majid
عمرمان رفت و در اندیشه ی یک روزخوشیم
حاصل عشق فقط بغض لگد مالِ من است

دیدگاه · 1400/10/26 - 09:58 1 +
majid
majid
من زنم، با دردهای مانــده بر دوش خودم
شعر می گویم برای بغضِ خــاموش‌خودم

خسته از جـــــاری شدن در لابه لای‌سنگها
می‌روم چون‌رودِبی‌بستر، به آغوش‌‌ خودم

تا نیفتــــــد لکـــــــه ای از ننگ برپیراهنت
زندگی کردم به‌سختی، زیرِتن‌پوش خودم

زخمها خورده دلم امــــــــا نه از بیگانه ها
دردها جوشیده از پیوندو پاجوش خودم

قهوه ی چشمِ سیاهت تلخ بود آنقــــدر که
اکتفا کردم به تنهــــایی به دمنـوش خودم

29cbcfbb995d6fe7b710df7cc93ab912_425.jpg
دیدگاه · 1400/10/26 - 09:07 2 +
داتام
داتام
دیگر حوصله‌ای برای غصه خوردن و بغض کردن و درد کشیدن ندارم. وقتی ببینم چیزی یا کسی عذابم میدهد؛ نمی‌سوزم! یا می‌سازمش، یا کاملاً رهایش می‌کنم. اسمش منطقی شدن نیست، آدم از یک جایی به بعد، خسته می‌شود ... همین!

photo_2022-01-14_16-15-51.jpg
2 دیدگاه · 1400/10/24 - 16:14 در اریا 9 +
علیرضا
علیرضا

تو هر شهر دنیا که بارون بیاد

خیابونی گم میشه تو بغض و درد

تو بارون مگه میشه عاشق نشد

تو بارون مگه میشه گریه نکرد

مگه میشه بارون بباره ولی

دل هیشکی واسه کسی تنگ نشه

دیدگاه · 1400/10/23 - 19:32 3 +
majid
majid

ﯾﮏ ﺷﻠﻮﺍﺭ ﺳﻔﯿﺪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﯽ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﮐﻪ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺍﺑﺮﯼ ﭘﻮﺷﯿﺪﻣﺶ ﻭ ﻣﻮﻗﻊ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﮔﺮﻓﺖ و ﮔﻠﯽ ﺷﺪ .
ﻭ ﻣﻦِ ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ، ﭘﯽ ﺍﺵ ﺭﺍ ﻧﮕﺮﻓﺘﻢ ﺑﻪ ﻫﻮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺑﺸﻮﯾﻢ ﭘﺎﮎ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ.
ﻭﻟﯽ ﻧﺸﺪ ...
ﺑﻌﺪﻫﺎ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺷﺴﺘﻤﺶ ﭘﺎﮎ ﻧﺸﺪ؛
ﺣﺘﯽ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﺑﻪ ﺧﺸﮑﺸﻮﯾﯽ ﺩﺍﺩﻡ ﮐﻪ ﺑﺸﻮﯾﻨﺪ ﻭﻟﯽ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﻧﺪﺍﺷﺖ !!!
ﺁﻗﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﻮﯼ ﺧﺸﮑﺸﻮﯾﯽ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﮔﻔﺖ :
" ﺍﯾﻦ ﻟﺒﺎﺱ ﭼِﺮﮎ ﻣﺮﺩﻩ ﺷﺪﻩ "!
ﮔﻔﺖ : ﺑﻌﻀﯽ ﻟﮑﻪ ﻫﺎ ﺩﯾﺮ ﮐﻪ ﺷﻮﺩ، ﻣﯽ ﻣﯿﺮﻧﺪ؛ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﺎ ﺯﻧﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﭘﺎﮎ ﺷﻮﻧﺪ"
ﭼﺮﮎ ﻣُﺮﺩﻩ ﺷﺪ ...
ﻭ ﺣﺴﺮﺕ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﭘﻮﺷﯿﺪﻧﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻟﻢ ﮔﺬﺍﺷﺖ !
ﺑﻌﯿﺪ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﮔﺮ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺩﻝ ﺁﺩﻡ ﻫﻢ ﮐﻢ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺍﺯ ﻟﺒﺎﺱ ﺳﻔﯿﺪ !
ﺣﻮﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﻟﮑﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ؛
ﻭﻗﺘﯽ ﻟﮑﻪ ﺷﺪ ﺍﮔﺮ ﭘﯽ ﺍﺵ ﺭﺍ ﻧﮕﯿﺮﯼ، ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﭼﺮﮎ ... ﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﺻﺎﺣﺐ ﺧﺸﮑﺸﻮﯾﯽ " ﻟﮑﻪ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﺳﺖ، ﺗﺎ ﺯﻧﺪﻩ‌، ﺑﺎﯾﺪ ﺷﺴﺖ ﻭ ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩ..." ﻫﯿﭻ ﺁﺩﻣﯽ ﯾﮏ ﺷﺒﻪ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻧﻤﯽﮐﻨﺪ و
ﻫﯿﭻ ﺁﺩﻣﯽ ﯾﮏ ﺷﺒﻪ ﺗﺼﻤﯿﻤﺎﺕ ﺑﺰﺭﮒ ﻧﻤﯽﮔﯿﺮﺩ ...
ﺁﺩﻣﯽ ﮐﻪ ﯾﮏﺭﻭﺯ ﺑﯽﺧﺒﺮ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﭼﻤﺪﺍﻥ بر ﻣﯽﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﻣﯽﺭﻭﺩ، ﺷﮏ ﻧﮑﻨﯿﺪ ﺧﯿﻠﯽ ﻗﺒﻞﺗﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻓﺘﻪﺍﺳﺖ ... ﺁﺩﻣﯽ ﮐﻪ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﻓﺮﯾﺎﺩ
ﻣﯽﺯﻧﺪ ﮐﻪ " ﺧﺴﺘﻪﺍﻡ " ﺷﮏ ﻧﮑﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﻣﺪﺕﻫﺎ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺁﻥ، ﻣﻨﺘﻈﺮِ ﺷﻨﯿﺪﻥِ ﯾﮏ ﺧﺴﺘﻪ ﻧﺒﺎﺷﯿﺪِ ﺳﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩﻩﺍﺳﺖ ... ﺁﺩﻣﯽ ﮐﻪ ﻧﺎﻏﺎﻓﻞ ﻣﯽﺯﻧﺪ ﺯﯾﺮ ﮔﺮﯾﻪ، ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻣﺪﺕﻫﺎ ﻗﺒﻞ ﯾﮏ ﺑﻐﺾِ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﯾﻦﻃﺮﻑ ﻭ ﺁﻥﻃﺮﻑ ﻣﯽﺑﺮﺩﻩ ... ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺩﻟﻬﺎﯼ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﻭﺩﻟﻬﺎﯼ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺑﺎﺷﯿﻢ .... که دیر نشود!
دیدگاه · 1400/10/22 - 09:04 2 +
majid
majid
تو از حالم چه می دانی! که من بغضی گلوزادم
به فریادم برس گاهی، برس بر داد بیدادم

تو از حالم چه می دانی! که من اینجا پر از دردم
نه ویرانم! نه آبادم! نه غمگینم! نه دلشادم!

نه می گیری مرا در بر، نه می رانی ز دنیایت
نه زنجیرم کنی بر خود، نه می گویی که آزادم!

ز بس بار غمت هر شب،کشم بر دوش و میگردم
از این خانه، به آن خانه، دگر از شانه اوفتادم!

گر از دردم نمی کاهی، رهایم کن، رهایم کن
تو از حالم چه می دانی؟ چه میدانی ز فریادم!
دیدگاه · 1400/10/18 - 14:29 2 +
majid
majid
عمرمان رفت و در اندیشه ی یک روزخوشیم
حاصل عشق فقط بغض لگد مالِ من است
pouya833.jpg
دیدگاه · 1400/10/18 - 11:33 4 +
samira
samira

گاهی باید رها کرد همه چیز را و گریست. آدمی بعد از گریه، در آرام‌ترین و امیدوارترین حالت ممکن قرار می‌گیرد.
درست مانند آسمان، که بی‌قرار و بغض‌آلوده و ابری‌ست و برف که می‌بارد؛ به طرز شگفت‌آوری آرام می‌گیرد. بغضِ آسمان که تمام شد، خورشید می‌تابد و برف‌ها آب می‌شوند و صلح و آرامش، به آسمان و طبیعت باز می‌گردد.
بغض را باید مانند پرنده‌ای در آسمان‌ چشم‌ها پرواز داد. باید اشک ریخت، باید دردها را از دریچه‌ی چشم‌ها بیرون انداخت.

باید مانند روز اول آرام شد.

صفحات: 1 2 3 4 5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ