یافتن پست: #بیشتر

محسن
محسن

سلام دوستان ...
شب همگی به خیر ...


- بهترین آدم زندگیت اونیه که وقتی داری از هم میپاشی محکم نگهت داره.


yasi
yasi
حیات ضربه آرامی است...


پ.ن: روزای بارونی با تو قشنگتره❤

20220116_163551.jpg
سماسرمد
سماسرمد
تویی ک داری اینو می‌خونی:
برات آرزو می‌کنم که بهترین شغل ممکن، یه رابطه ی پایدار، خونه‌ی رویاهات، ماشینی که همیشه ذوقشو داشتی، خبرهای خوب و چیزهایی که داشتی براشون تلاش می‌کردی رو به دست بیاری.
باور کن تو لیاقتش رو داری♥️

علیرضا
علیرضا
میدانی از کجای زنگی بیشتر خسته ام ؟
آنجایی که وسط خنده هام بغض میکنم …
دیدگاه · 1400/10/26 - 10:23 1 +
yasi
yasi

#موقت

پ.ن: من بد شما خوب ...
20220115_223730.jpg
ꪑꪖડꪮꪮᦔ
ꪑꪖડꪮꪮᦔ

❤❤

98658968096898.jpg
برکه(فرشته)
برکه(فرشته)

پیرمرد بازنشسته

یک پیرمرد بازنشسته، خانه جدیدی در نزدیکی یک دبیرستان خرید. یکی دو هفته اول همه چیز به خوبی و در آرامش پیش می رفت تا این که مدرسه ها باز شد.

در اولین روز مدرسه، پس از تعطیلی کلاسها سه تا پسربچه در خیابان راه افتادند و در حالی که بلند بلند با هم حرف می زدند، هر چیزی که در خیابان افتاده بود را شوت می کردند و سر و صداى عجیبی راه انداختند. این کار هر روز تکرار می شد و آسایش پیرمرد کاملا مختل شده بود. این بود که تصمیم گرفت کاری بکند.

روز بعد که مدرسه تعطیل شد، دنبال بچه ها رفت و آنها را صدا کرد و به آنها گفت: بچه ها شما خیلی بامزه هستید و من از این که می بینم شما اینقدر نشاط جوانی دارید خیلی خوشحالم. من هم که به سن شما بودم همین کار را می کردم.
حالا می خواهم لطفی در حق من بکنید. من روزی 1000 تومن به هر کدام از شما می دهم که بیایید اینجا و همین کارها را بکنید. بچه ها خوشحال شدند و به کارشان ادامه دادند.

تا آن که چند روز بعد، پیرمرد دوباره به سراغشان آمد و گفت: ببینید بچه ها متأسفانه در محاسبه حقوق بازنشستگی من اشتباه شده و من نمی تونم روزی 100 تومن بیشتر بهتون بدم. از نظر شما اشکالی نداره؟
بچه ها گفتند: 100 تومن؟ اگه فکر می کنی ما به خاطر روزی فقط 100 تومن حاضریم اینهمه بطری نوشابه و چیزهای دیگه رو شوت کنیم، کورخوندی. ما نیستیم. از آن پس پیرمرد با آرامش در خانه جدیدش به زندگی ادامه داد.


☆☆●•Fereshteh●•☆☆
☆☆●•Fereshteh●•☆☆
سقوط از جایی شروع میشه
که یادت میره
اگه به بعضیا "نه" نگی
یه جوری از زندگی پرتت میکنن
که دیگه هیچ حسی نداشته باشی.
سقوط از جایی شروع میشه که سکوت می کنی ،
میدونی حرفاشون دروغه ولی باور می کنی،
میدونی کاراشون اشتباهه ولی تا ته مسیر باهاشون میری،
میدونی پشتتو خالی می کنن ولی هواشونو داری
سقوط یعنی دیگران رو بیشتر از خودت دوست داشته باشی
جایی که یادت میره خودت از همه مهم تری
وقتی افتادی پایین دیگه خودتم یادت نمیاد
بهت قول میدم
دیدگاه · 1400/10/25 - 13:51 8 +
azar
azar

-

IMG_20220115_075827_558.jpg
extraordinary
extraordinary
اینجاهم دیگه مث قبل نیس......
همه رفتن...:/
داتام
داتام

آدم کسی رو که بیشتر از همه دوست داره زودتر از دستش ناراحت میشه. این حساسیت از دوست داشتن زیاده، پس درکش کن، نه ترکش!

photo_2022-01-14_15-33-25.jpg
دیدگاه · 1400/10/24 - 15:33 در اریا 6 +
علیرضا
علیرضا

غمگین نشو

وقتی کسی تلاشت را

نمی بیند و هنرت را درک نمی کند.

طلوع خورشید

منظره ای تماشایی است.

اما بیشتر مردم همیشه ی خدا آن موقع صبح خواب هستند.

دیدگاه · 1400/10/23 - 18:41 3 +
برکه(فرشته)
برکه(فرشته)

جنگیدن با زندگی

هر از چندگاهی، دختری به پدرش اعتراض می‌کرد که زندگی سختی دارد و نمی‌داند چه راهی رفته که باعث این مشکلات شده است.

این دختر همیشه در زندگی در حال جنگ بود. به نظر می‌رسید هر مشکلی که حل می‌شود، یک مشکل دیگر به دنبالش می‌آید.

پدرش که سرآشپز بود او را به آشپزخانه برد. او سه کتری را پر از آب کرد و هر کدام را روی دمای بالا قرار داد. زمانی که آب هر سه دیگ به جوش رسید، او سیب زمینی ها را در یک کتری ، تخم مرغ‌ها را در کتری دیگر و دانه های قهوه را در کتری سوم گذاشت. سپس ایستاد تا آن ها نیز آب پز شوند؛ بدون این که به دخترش چیزی بگوید.

دختر غر می‌زد و بی صبرانه منتظر بود تا ببیند پدرش چه می‌کند. پس از بیست دقیقه، او گازها را خاموش کرد.

پدر سیب زمینی ها را از قابلمه خارج کرد و داخل یک ظرف گذاشت. تخم مرغ ها را نیز خارج کرد و داخل یک ظرف گذاشت. او قهوه ها را نیز با ملاقه خارج کرد و آن را داخل یک فنجان ریخت

سپس به سمت دخترش برگشت و از او پرسید: دخترم چی می‌بینی؟

دختر گفت: سیب زمینی، تخم مرغ و قهوه

پدر گفت: بیشتر دقت کن و به سیب زمینی ها دست بزن.

دختر این کار را کرد و فهمید که آن ها نرم شده اند

سپس از دخترش خواست تا تخم مرغ ها را بشکند. زمانی که تخم مرغ ها را برداشت فهمید که تخم مرغ ها

مهدی صدیقی
مهدی صدیقی

شانه‌های شما، مفاصلی هستند که در آن استخوان‌های بازو، تیغه‌های شانه (کتف) و استخوان ترقوه، به هم می‌رسند.

استخوان بازو در حفره گرد کتف در هر طرف بدن شما قرار می‌گیرد. هر شانه توسط گروهی متشکل از چهار ماهیچه و

تاندون به نام روتاتور کاف که استخوان بازو را پوشانده و محافظت می‌کند، در جای خود نگه ‌داشته می‌شود و به شما این

امکان را می‌دهد تا بازوی خود را بالا بیاورید و حرکت دهید. درد در شانه شما می‌تواند دلایل زیادی داشته باشد. مشکلات

شانه می‌تواند جزئی یا جدی باشد.علائم ممکن است شامل درد، تورم، بی‌حسی، سوزن سوزن شدن، ضعف، تغییر

دما یا رنگ یا تغییر در دامنه حرکتی شما باشد. آسیب‌های شانه بیشتر در حین فعالیت‌های ورزشی، کارهای مربوط به

شغل شما، پروژه‌های اطراف خانه یا زمین خوردن، اتفاق می‌افتد.

ادامه در مقاله...

شانه درد.jpg
majid
majid
در توبه مرا گفت که برگیر شرابی
ساقی تو که خود بیشتر از خلق خرابی !

این ماهی دلمرده در این برکه ی دلگیر
جز دوری آن ماه ندیده ست عذابی
1578687187135601_large.jpg
صفحات: 1 2 3 4 5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ