یافتن پست: #بینوا

علیرضا
علیرضا

مردم بینوا و تیره بخت، درمانی جز امید ندارند.


علیرضا
علیرضا

گاهی کار فقر و بیچارگی به جایی می رسد که رشته ها و پیوندها را می گسلد. این مرحله ای است که تیره بختان و سیاهکاران چون بدانجا رسند، درهم آمیخته و در یک کلمه که کلمه شومی است، شریک می شوند؛ این کلمه «بینوایان» است.


majid
majid

بشنو از دل دل حریم کبریاست


نشو از نی نی حصیری بینواست
majid
majid
دم بیست درصدی کیست؟
آدم بیست درصدی عبارت است از یک حضور کمرنگ در زندگی ”دیگری“.

کسی که نه میتواند یک آدم صد درصدی پررنگ باشد که وقتی ”دیگری“ دلتنگ است او را دریابد، ببرد کافه یا دور دور و بگوید ”دیگری“ دیوانه غصه نخور من اینقدر می مانم تا حال دل تو خوب خوب بشود
و نه دلش می آید که برود و کلا نباشد تا بلکه یک آدم صد در صدی مناسب بیاید توی زندگی ”دیگری“.
آدم های بیست درصدی بدون اینکه بدانند برای ”دیگری“ فضایی میسازند که ”دیگری“ بینوا نداند خودش با پای خودش برود یا بماند؟ یکجور بلاتکلیفی بین ماندن و رفتن...
majid
majid
بشنو از دل دل حریم کبریاس

نشو از نی نی حصیری بینواست

majid
majid
عاشقی دیدم که از معشوقه حسرت می خرید
تکه تکه قلب را می داد و مهلت می خرید
تا سحر بیدار بود و با زبانِ عاشقی
جرعه جرعه شعر می نوشاند و لکنت می خرید
لابلای دوزخِ شبهای حسرت زای خویش
در خیالاتش، کنارِ یار، جنّت می خرید
در کنارِ سفره ی خالی، برای عشقِ خود
از خدای مهربانِ خویش برکت می خرید
لحظه لحظه ساعتش را می شکست و بعد از آن
لحظه ها را می شمرد و باز ساعت می خرید
قسمتش چیزی به جز تنها شدن گویا نبود
از قضا، در کوچه ی تقدیر، قسمت می خرید
متهم می شد میانِ خلق، اما باز هم
آبرو می داد و جایش، بارِ تهمت می خرید
نامِ شاعر را نگویم تا نباشد غیبتش
بینوا در شهر می گشت اسارت میخرید.....
majid
majid
بشنو از دل دل حریم کبریاس

نشو از نی نی حصیری بینواست

majid
majid
عاشقی دیدم که از معشوقه حسرت می خرید
تکه تکه قلب را می داد و مهلت می خرید

تا سحر بیدار بود و با زبانِ عاشقی
جرعه جرعه شعر می نوشاند و لکنت می خرید

لابلای دوزخِ شبهای حسرت زای خویش
در خیالاتش، کنارِ یار، جنّت می خرید

در کنارِ سفره ی خالی، برای عشقِ خود
از خدای مهربانِ خویش برکت می خرید

لحظه لحظه ساعتش را می شکست و بعد از آن
لحظه ها را می شمرد و باز ساعت می خرید

قسمتش چیزی به جز تنها شدن گویا نبود
از قضا، در کوچه ی تقدیر، قسمت می خرید

متهم می شد میانِ خلق، اما باز هم
آبرو می داد و جایش، بارِ تهمت می خرید

نامِ شاعر را نگویم تا نباشد غیبتش
بینوا در شهر می گشت اسارت میخرید...
eryt
eryt
کدخدایی که گمان کرده خدای ده ماست
کدخدا نیست خدا نیست بلای ده ماست
روزگاریست به گوش همه خواند که خداست
خانه اش در ده ما نیست، جدای ده ماست
بینوا بی خبر از حال و هوای ده ماست
بینوا بی خبر از حال و هوای ده ماست
کدخدا دیر زمانیست که دیوانه شده ست
از زمانی که به دیدار خدا رفته و در خانه شده ست
خانه را دیده خدا را نه ولی با همه بیگانه شده ست

خودم
record021.mp3 · 1.6MB
eryt
eryt

چه رفته است بر این بینوا؟نمی پرسی؟

کجا شور و شر من؟کجا؟ نمی پرسی...
ηαяgєѕ
ηαяgєѕ
مرا برای دزدیدن تکه نانی
به زندان بردند و پانزده سال در آنجا نان مجانی خوردم....

davood
davood

یڪ نفر داشت ،اما بینوا نداشت

آن یڪی بیچاره دندان داشت اما نان نداشت
آنکه داشت میرسد بیچاره بود
آنکه در دنیا بود نداشت
، ، ،
، ، ،
، ، ،
دیدگاه · 1399/10/11 - 01:31 در A-D-M
davood
davood
ای ڪه فقرتو تنها توست
درگوشه ای بمیر ڪه این تنها توست
این گداخته جز ننگ نیست
وین پاره دشمن حال تباه توست
درڪوچه های زده بیمارو
می دهی ومرگتو تنها توست
باورمڪن ڪه در دلشان می ڪند
این قصه های ڪه در وآه توست
در ڪه ازچه نگیرد در این
این های ڪه درهر توست ـ
tina
tina

ما پادشاه را کشتیم ...

سعی کردیم دنیا را تغییر بدهیم ...
حالا تنها چیزی که گیرمان آمده،
یک پادشاه جدید است که از قبلی بهتر نیست .. .
اینجا سرزمینی ست که برای آزادی جنگیدیم ,
ولی حالا برای نان میجنگیم ...
نکته ی عدالت این است ,
که همه وقتی برابر می شوند که مُرده اند ...


ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
بینوایان را نوایی نیست جز بیچارگی
تو همان چاره ی بیچارگی و طَردِ منی




صفحات: 1 2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ