یافتن پست: #تنگِ

مجید f45
مجید f45
آغوش تو
دلچسب‌ ترین حلقه‌ ی دنیاست
زین حلقه مکن رحم به من
تنگ‌ ترش کن
دیدگاه · 1398/09/27 - 10:40 1 +
مجید f45
مجید f45
دل‌تنگ‌ام و دیدار تو درمان من است
بی رنگ رخت زمانه زندان من است
بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی
آنچ از غم هجران تو بر جان من است
دیدگاه · 1398/09/4 - 15:33 1 +
M.crystal
M.crystal
┄┄┅┅✿❀❤❤❀✿┅┅┄┄
همیشه یک نفر
پشتِ شلوغی های خیالت هست
که مدام دوستت دارد ...
که مدام دلتنگِ توست ...
و تو ، مدام بی‌خبری !

┄┄┅┅✿❀❤❤❀✿┅┅┄┄
1572890737514839_orig.jpg
دیدگاه · 1398/08/19 - 21:33 11 +
مجید f45
مجید f45
گره بزن آغوشم را به تنت كه دلتنگِ توست
"عشق" در وقتِ نياز
آغوش ميخواهد
و يك شانه ى محكم ...
Mehdi
Mehdi

خندید...

بهش گفتم: "میدونستی دندونات خیلی قشنگن!"

بیشتر خندید. گفت: "بچه ها وقتی مدرسه می رفتم مسخرم می کردن. بهم میگفتن دندون خرگوشی. یهو ساکت شد.‌ از پشت پنجره زل زد توو کوچه...

" ولی همه میگن چشات قشنگه، چرا دندونام...؟!"

یه وقتایی دوست داشتم پیانو بزنم. کلیدای سفیدشو بیشتر دوس داشتم...ولی یا گرون بود یا اگه پولشو داشتم، وقتشو نداشتم. الان دیگه می تونم بزنم. کافیه چیز خنده داری براش تعریف کنم تا بخنده. کافیه بخنده تا دندونای سفید و ردیف شُدَش، شروع کنن به چیدن نت ها کنار هم...

امروز اما فرق داشت، یه ارکستر بود...!

می خندید، پیانو میزد،

باد می پیچید تو موهاش، چنگ می زد،

گونه های سرخش طبل،

ابرو بالا انداختناش کمونچه،

چشماش...

چشماش داشت می خوند برام...

"به حق چشم خمار لطیف تابانت

به حلقه حلقه آن طره پریشانت

بدان حلاوت بی‌مر و تنگ‌های شکر

که تعبیه‌ست در آن لعل شکرافشانت..."


| حمید جدیدی |

M.crystal
M.crystal
┄┄┅┅✿❀❤❤❀✿┅┅┄┄
نه که، نه ...
چون من جزو آن دستههاینیستم کهیار شدبردارند و برای فُلان ساعت در همانهمیشگی قرار بگذراند ...
نه جانم ...
من از آن آدم های ام که بایدلا به لایهایسر.
از آنکه اگردلشان گرفت ؛کهنه را از کُمدِمی آورند و به" اویِ " از دست رفته شان یک دلمیشوند .
از همه ی شهرباشم ،

IMG_20181206_213101_559.jpg
.┄┄┅┅✿❀❤❤❀✿┅┅┄┄
Eli
Eli
‏دِل اگِه شعور داشت
انَقدر دلتنگِ آدَمایِ بیخودی نِمیشد!
Mehdi
Mehdi

دیروز پریروز دادگاه یک پسرک هفده ساله بود. این بنده‌خدا چند ماه پیش، از خواب بیدار می‌شود و حس می‌کند دیگر تحمل این زندگی کوفتی را ندارد. حالا یا شکست عشقی خورده‌بود یا هر درد بی‌درمان دیگری که داشت، انقدر احساس بیچارگی و بدبختی کرد که تفنگ پدرش را برداشت و یک گلوله هم چپاند تویش و راهی مدرسه شد. شاهدها می‌گفتند که اول می‌خواست بقیه را بکشد، ولی بعد که یادش آمد یک فشنگ بیشتر ندارد احساس کرد کار عاقلانه این است که خودش را بکشد. آخر سر ولی بدون اینکه خون از دماغ کسی راه بیفتد قضیه ختم به خیر شد. دیروز پریروز آدمهای توی دادگاه می‌خواستند سر در بیاورند که چطوری این آدمِ بی‌اعصاب، بی خیال شلیک کردن همان یک دانه گلوله‌اش شد. فیلمهای مداربسته‌ی مدرسه را که دیدند، قاضی و متهم و شاهد و وکیل و نگهبان دادگاه از دیدن اتفاقی که افتاده بود شاخ در آوردند. بعد ماجرا را برای خبرنگارها تعریف کردند و آنها هم شاخ در آورند. خبرنگارها هم قضیه را برای مردم تعریف کردند و بخش قابل توجهی از مردم (از جمله خود من) همه با هم به صورت گروهی شاخ در آوردیم. دوربین مداربسته یک لحظه‌ی نفسگیر را نشان می‌داد که پسرکِ بی‌اعصاب و آقای "مربی" چشم توی چشم می‌شوند. مربی انگار نه انگار که این چیزی که دست پسرک است اسمش تفنگ باشد، پسرک را در آغوش می‌گیرد. مثل آدمی که بعد از صد سال توی یک عصر بارانی پاییزی معشوقش را کنار برج ایفل ببیند، با همان میزان عشق. بعد توی فیلم یک نفر با ترس و لرز می‌آید و تفنگ را می‌قاپد و فورا هم در می‌رود. مربی ولی انگار هنوز پسرک را سیر بغل نکرده. با اینکه دیگر تفنگی هم در کار نیست ولی مربی آغوشش را تنگ‌تر می کند. صحنه که اولش شبیه فیلمهای جنایی بود یکهو می‌شود مثل سکانسهای فیلم تایتانیک قبل از برخورد کشتی با کوه یخ. بالاخره پسرک هم چشمش را می‌بندد و مربی را بغل می‌کند. جَک و رُز همینطوری که توی آغوش هم هستند، مظلوم و غریبانه قدم برمی‌دارند و یواش‌یواش از توی کادر خارج می‌شوند. دیروز مربی آمده بود جلوی دوربین و از معجزه‌ی "بغل کردن‌" می‌گفت. حرفش حرف حساب بود. آغوشی که به روی آدمها باز می‌شود واقعا هم پیغام امنیت است، پیام صلح. پرچم سفیدی که توی باد تکان می‌خورد و آدم می‌تواند با خیال راحت تفنگ را رها کند و یک دل سیر گریه. جان مطلب را حامد ابراهیم‌پور گفت، آنجایی که گفت: بغلم کن... که جهان کوچک و غمگین نشود بغلم کن... که خدا دورتر از این نشود..

مهدی معارف
raha
raha
دلتنگ‌ها
بهتر می‌دانند
که خواب یک نیاز نیست
تنها
یک بهانه است !
تا آدمی
به شب «پناه» ببرد...
دیدگاه · 1398/07/29 - 10:49 2 +
امیر
امیر

ﯾﮏ ﻓﺮﺻﺖ ﺭﺍ اگر ﺑﮕﺬﺍﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﮕﺬﺭﺩ؛ ‌
ﺍﯾﻦ ﺯﻣﺎﻥ، ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ‌...

می‌شود ﺑﺴﺎﻥ ﭼﺎﯼ ﯾﺦ ﮐﺮﺩﻩ ﯼ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰ
ﮐﻪ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﺩﻡ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﯼ ﻭ ﯾﺎﺩﺕ ﺭﻓﺘﻪ،
و ﺣﺎﻻ ﺑﺎ ﻫﯿﭻ ﻗﻨﺪ ﻭ ﺷﮑﻼﺗﯽ ﺑﻪ ﻣﺬﺍﻕ ﻫﯿﭻ ﻃﺒﻌﯽ ﺧﻮﺵ ﻧﻤﯽ ﺁﯾﺪ،
ﺧﻮﺭﺩﻩ ﻧﻤﯿﺸﻮﺩ ﮐﻪ ﻧﻤﯽ ﺷﻮد...

" ﻓﺮﺻﺖ "
ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﮕﺬﺍﺭﯼ ﺑﮕﺬﺭﺩ
می‌شود ﻣﺜﻞ ﺁﺏِ ﺗﻨﮓِ ﻣﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻭﻗﺘﺶ ﻋﻮﺽ ﻧﺸﻮﺩ،
ﺁﻧﻮﻗﺖ ﺩﯾﮕﺮ ﺁﻥ ﻣﺎﻫﯽ ﻫﻢ، ﻣﺎﻫﯽ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ...

ﻗﺪﺭ " ﻟﺤﻈﺎﺕ " ﺭﺍ ﺑﺪﺍﻧﻴﻢ...
ﺯﻧﺪﮔی ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻫﻴﭻﻛﺲ نمی ماﻧﺪ.

دیدگاه · 1398/07/16 - 08:25 3 +
ROZ
ROZ
دلتنگِ توام...
دلتنگِ تو و هر نسیمی که از سوی توست...
می دانی، دلتنگ که میگویم تنها؛
مقصودم امواج صدای گرمت نیست...
دست های پر از رمز و رازت نیست...
آغوشِ پر از اعجازت نیست، حضورت نیست، بودنت نیست...
مقصودم؛
تمام توست...
تمامِ آنچه با روح و جانت آمیخته شده...
بهانه ات، جانِ زندگی ام را زخم کرده است و چشمانم را اشک آلود...
می دانی؟
دلتنگِ توام...دلتنگِ تمامِ تو....!
Pari
Pari

دوست يعنی بغضِ لبخندم شكست
دوری و جای تو گلدانی نشست

دوست يعنی مثل جان و در تنی
دوست يعنی خوب شد تو با منی

دوست يعنی حسرت و لبخند و آه
می شوم دلتنگِ رويت گاه گاه

دوست يعنی جای پايت بر دل است
دوری از تو جانِ شيرين مشكل است

دوست يعنی نكته های پيچ پيچ
دوست يعنی جز محبت، هيچ هيچ

دوست يعنی از سكوتِ من بخوان
دوست يعنی در كنار من بمان

دوست يعنی خنده های ريز ريز
دوست يعنی دوستت دارم عزيز

تقدیم به شما دوستان گلم

elnaz
elnaz
من نمی‌گویم که ١٠٠٠ شکست خورده‌ام. من می‌گویم فهمیده‌ام ١٠٠٠ راه وجود دارد که می‌تواند باعث شکست شود.
توماس ادیسون
ROZ
ROZ
گله ها را بگذار !
ناله ها را بس كن !
روزگار گوش ندارد كه تو هی شِكوه كنی !
زندگی چشم ندارد كه ببیند اخم دلتنگِ تو را !
فرصتی نیست كه صرف گله و ناله شود !
تا بجنبیم تمام است تمام !
مهر دیدی كه به برهم زدن چشم گذشت …؟
یا همین سال جدید !
باز كم مانده به عید !
این شتاب عمر است …
من و تو باورمان نیست كه نیست !
EHSAN
EHSAN

تو به یک وسوسه دل کنده ای و گرگِ خزان…

قاصدک های مرا کشته به همدستیِ باد

من به اندازه ی یک خاطره دلتنگِ توأم

و مرا قلبِ تو در حادثه ای برده ز یاد!!!

دیدگاه · 1398/06/30 - 11:56 1 +
صفحات: 3 4 5 6 7

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ