یافتن پست: #جمعي

︶‿︶
︶‿︶
هزار تا حرفِ قشنگ بلدم بزنم كه دست يه نفرو از باتلاق بگيره بكشه بيرون!
اما خودم تو همون باتلاق در حال غرق شدنم.
هزار راه بلدم كه حال كسي رو خوب كنه اما حال ِ خودم انگار سر جاش نيست.
انگار تو هر جمعي ميتونم با همه بجوشم اما تنهاي تنهاي تنها باشم.
انگار غريق نجاتي م كه تو دريا غرق ميشه.
اينا ترسناكه. اينا زورم نرسيدنه.
مشكل من دنيا و اتفاقات مزخرفش نيستن، مشكل من خودمم كه زورم به خودم نميرسه.
اعتمادي كه از خودم به بقيه نشون دادم، خودم به خودم ندارم. انگار همه جوابا رو بلدم!
اما همه رو غلط مينويسم....
انگار كه آدرس درست رو ميدونم اما از كوچه اشتباه ميرم.
به بن بست ميرم. ميرم كه ته خيابون گريه م بگيره، شاكي باشم.
انگار همه چشمه ها براي خودم خشكيده و راهي براي رفع اين تشنگي نميشناسم.
انگار اتفاق ِ خوبي ميتونم باشم، اما نه براي خودم، نه براي زندگي خودم. {-a75-}

❤️




ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

3 دیدگاه · 1399/03/16 - 20:03 در D O C H A R 12 +
Mehdi
Mehdi
از کتاب
????چیزهایی هست که نمی‌انی /
1️⃣
اواخر سال اول دبيرستان بود.
پس از گودبرداري ساختماني، که دقیقا کنار مدرسه‌مان بود، ترک‌هايي روي ديوار مدرسه به وجود آمد و هر لحظه احتمال تخريب مدرسه وجود داشت.
مدرسه تعطيل شد و بعد از اعتراض دسته جمعي اوليا، بايد فکري به حال ما دانش‌آموزان خرسند از اين اتفاق، مي‌کردند.
خلاصه پس از کلي اعتراض و رفت و آمد اوليا و مربيان چاره‌اي جز اين نبود که چند ماه پاياني آن سال تحصيلي، شیفت بعدازظهر مدرسه راهنمايي دخترانه که چند خیابان با مدرسه ما فاصله داشت، در اختيار دبيرستان پسرانه بگذارند، تا در اين مدت فکري به حال مدرسه‌ي در حال تخريب ما بکنند!
بعد از دو هفته تعطيلي بايد دوباره مي‌رفتيم مدرسه، به يک مدرسه جديد با فضايي کاملاً دخترانه!
هميشه وقتي از مقابل مدرسه دخترانه مي‌گذشتم، برايم جالب بود بدانم، مدرسه‌ي دخترها چه فرقي با مدرسه ما دارد؟
براي همين، از همان لحظه‌ي اول که وارد مدرسه دخترانه شديم با دقت به اطرافم نگاه مي‌کردم، انصافاً همه چيز با سليقه‌تر بود و مدير و ناظم هم خيلي حواسشان جمع ما بود که دست از پا خطا نکنيم.
تحصيل در اين مدرسه حس غريبي داشت، بوي عطر روپوش دخترانه‌اي که در کلاس جا مي‌ماند و تارهاي بلند موهايي که هر از چند گاهي روي ميز و نيمکت ديده مي‌شد، بيانگر دنيايي از جنس ديگر بود، دنيايي پر از قصه، لااقل براي من که اين‌گونه بود.
همیشه برایم سوال بود دختري که در شیفت صبح جاي من روي اين نيمكت مي‌نشنيد، چه شکلي‌ست؟ درسش خوب است يا نه؟ موهايش بور است يا مشكي؟ رنگ چشمانش چطور؟ شلوغ است يا آرام؟
هيچ‌وقت هيچ ردي از خودش، به جا نمي‌گذاشت!
نيمکت ما دو نفره بود و آن سمتي که من مي‌نشستم برخلاف سمت ديگر، حتي يک خط خوردگي هم روي ميز ديده نمي‌شد.
دو هفته‌اي از رفتنمان به مدرسه مي‌گذشت، يک روز وقتي روي نيمکت نشستم و طبق عادت خواستم کيفم را در جاميزي بگذارم، متوجه کتابي در زير ميز شدم.
همان رماني بود که سه روز تمام خانه را زير و رو کرده بودم، اما پيدايش نمي‌کردم، يک برگه‌ي کوچک در صفحه‌ي اول کتاب قرار داشت که با دست خطي دخترانه روي آن نوشته شده بود: سه روز پيش اين کتاب را زير ميز جا گذاشته بودي، دو خط اولش را که خواندم نتوانستم ادامه‌اش را نخوانم، اميدوارم من را ببخشي که کتابت را بي‌اجازه بردم.
بي‌معطلي کتاب را باز کردم و نزديک صورتم بردم و نفس کشيدم، عطر دخترانه‌اش در صفحات کتاب جا مانده بود و حالا ميان
رامین
رامین

سوالات متداول شرکاي تجاري

نیرم

سايت خريد گروهي يا تخفيف گروهي چيست؟

يک وبسايت آنلاين است که مشتريان در سراسر شهر خود يا در کل کشور جمع ميشوند تا به صورت گروهي از مراکز مورد علاقه اشان تخفيف دسته جمعي بگيرند و با هم از تخفيف و خريد خود لذت ببرند اين يعني قدرت خريد گروهي که مشتريان مي‌توانند از اين طريق بهترين اجناس و خدمات مورد علاقه خود را در شهرشان يا در کشورشان با قيمت هاي ارزان تر و با تخفيف ويژه بيابند و هر کدام که مورد علاقه شان بود با تخفيف ويژه از سايت خريداري کنند که بايد تا مدت زمان محدودي که تخفيف در سايت فعال است آن را خريد و در مدت زمان مشخصي آن را استفاده نمايند.


photo_۲۰۲۰-۰۳-۱۷_۰۵-۲۷-۲۰.jpg
EHSAN
EHSAN

در پي کاهش جمعيت پسران نسبت به دختران: درخيابان: دختر:جـــــــــووون! جيگرتــــــــــــــــو! پسر: ايييييييييييش! گمشو! دختر: شماره بدم زنگ مي‌زني؟! پسر: واه واه ! مگه خودت برادر و پدر نداري! واسه چي مزاحم پسر مردم مي‌شي !

شادی
شادی
‍ سلام شنبه روز نو هفته نو از راه رسید
????الهي????????
دردهايي هست كه نمي توان گفت
و گفتني هايي هست كه هيچ قلبي محرم آن نيست

الهي????????
اشك هايي هست كه با هيچ دوستي نمي توان ريخت
و زخم هايي هست كه هيچ مرحمي آنرا التيام نمي بخشد
و تنهايي هايي هست كه هيچ جمعي آنرا پر نمي كند

الهي????????
پرسش هايي هست كه جز تو كسي قادر به پاسخ دادنش نيست
درهايي هست كه جز تو كسي آنرا نمي گشايد
قصد هايي هست كه جز به توفيق تو ميسر نمي شود

الهي ????????
تلاش هايي هست كه جز به مدد تو ثمر نمي بخشد
تغييراتي هست كه جز به تقدير تو ممكن نيست
و دعاهايي هست كه جز به آمين تو اجابت نمي شود
الهی????????
قدم هاي گمشده اي دارم كه تنها هدايتگرش تويي
و به آزمون هايي دچارم كه اگر دستم نگيري و مرا به آنها محك بزني، شرمنده خواهم شد.

الهي????????
با اين همه باكي نيست
زيرا من همچو تويي دارم
تويي كه همانندي نداري
رحمتت را هيچ مرزي نيست
اي تو خالق دعا و مالك" آمين"...
mohammad
mohammad
دردهايي هست كه نمي توان گفت
و گفتني هايي هست كه هيچ قلبي محرم آن نيست
اشك هايي هست كه با هيچ دوستي نمي توان ريخت
و زخم هايي هست كه هيچ مرحمي آنرا التيام نمي بخشد
و تنهايي هايي هست كه هيچ جمعي آنرا پر نمیکند..

دیدگاه · 1398/10/14 - 23:08 4 +
شادی
شادی
‍ سلام شنبه روز نو هفته نو از راه رسید
????الهي????????
دردهايي هست كه نمي توان گفت
و گفتني هايي هست كه هيچ قلبي محرم آن نيست

الهي????????
اشك هايي هست كه با هيچ دوستي نمي توان ريخت
و زخم هايي هست كه هيچ مرحمي آنرا التيام نمي بخشد
و تنهايي هايي هست كه هيچ جمعي آنرا پر نمي كند

الهي????????
پرسش هايي هست كه جز تو كسي قادر به پاسخ دادنش نيست
درهايي هست كه جز تو كسي آنرا نمي گشايد
قصد هايي هست كه جز به توفيق تو ميسر نمي شود

الهي ????????
تلاش هايي هست كه جز به مدد تو ثمر نمي بخشد
تغييراتي هست كه جز به تقدير تو ممكن نيست
و دعاهايي هست كه جز به آمين تو اجابت نمي شود
الهی????????
قدم هاي گمشده اي دارم كه تنها هدايتگرش تويي
و به آزمون هايي دچارم كه اگر دستم نگيري و مرا به آنها محك بزني، شرمنده خواهم شد.

الهي????????
با اين همه باكي نيست
زيرا من همچو تويي دارم
تويي كه همانندي نداري
رحمتت را هيچ مرزي نيست
اي تو خالق دعا و مالك" آمين"...
دیدگاه · 1398/10/14 - 07:41 6 +
♡عطی♡
♡عطی♡

يك بابايي داشته از سر كار برميگشته خونه، يهو ميبينه يك جمع عظيمي دارن تشييع جنازه ميكنند، منتها يجور عجيب غريبي: اول صف يك سري ملت دارن دو تا تابوت رو ميبرن، بعد يك يارو مرده با سگش راه ميره، بعد ازون هم يك صف 500 متري ملت دارن دنبالشون ميرن. يارو كف ميكنه، ميره پيش جناب سگ دار، ميگه: تسليت عرض ميكنم قربان، خيلي شرمندم... ميشه بگيد جريان چيه؟ يارو ميگه: والله تابوت جلوييه خانممه، پشتيش هم مادر خانومم... هردوشون رو ديشب اين سگم پاره پاره كرده! مرده ناراحت ميشه، همينجور شروع ميكنه پشت سر يارو راه رفتن، بعد از يك مدت برميگرده ميگه: ببخشيد من خيلي براتون متاسفم، ميدونم الانم وقت پرسيدن اينجور سوالا نيست، ولي ممكنه من يك شب سگ شما رو قرض بگيرم؟! مرده يك نگاهي بهش ميكنه، اشاره ميکنه به 500 متر جمعيتي پشت سر، ميگه: برو ته صف!

M.crystal
M.crystal
┄┄┅┅✿❀❤❤❀✿┅┅┄┄
┄┄┅┅✿❀❤❤❀✿┅┅┄┄
۲۰۱۹۱۰۲۹_۲۳۴۸۵۶.jpg
♛↣.Ѧყℓสя.↢♛
♛↣.Ѧყℓสя.↢♛
3- اگر جمعيت چين به شكل يك صف از مقابل شما راه بروند، اين صف به خاطر سرعت توليد مثل هيچ‌وقت تمام نخواهد شد.:|
واقعاداین یکی خعلی باحال بود:|پشمام ریخت:|
♛↣.Ѧყℓสя.↢♛
♛↣.Ѧყℓสя.↢♛

بدبختی اینجاست که ترجمه هم میکنیم ، باز نمیشه فهمید که چی نوشتن!!!!:|{-28-}{-28-}{-28-}

Screenshot_۲۰۱۹۰۵۱۷-۰۵۰۹۴۲.png

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ