یافتن پست: #جنگ

برکه(فرشته)
برکه(فرشته)
jok-07jpg.jpg
jok-07jpg.jpg
majid
majid
دریغا از آنروز که شیری بیوفتد به خاک ،
شغالی بر میدان کند گرد و خاک،
خدایا نیاید آنروز که بیشه خالی از شیر شود،
که سلطانی جنگل نصیب شغالی پیر شود...
1438594388265852_large.jpg
دیدگاه · 1400/10/29 - 09:30 1 +
yasi
yasi
شبی کاش جانم به لب های تو می رسید...



[لینک ضمیمه]

set fire to the rain
15d9e0021e3822b6d4773bd2075a4622.jpg
11 دیدگاه · 1400/10/28 - 20:10 13 +
٠•●♤Farid♧●•٠
٠•●♤Farid♧●•٠
بر تازه‌ترین رده‌بندی تیم‌های فوتبال جهان، تیم همچنان در جایگاه ایران قرار دارد

این رده‌بندی، بدون تغییر نسبت به ‌بندی پیشین، در جایگاه آسیا قرار دارد و با یک پله سقوط در رتبه ۱۰۱ ایستاده است...



IMG_20220118_133414_582.jpg
برکه(فرشته)
برکه(فرشته)
شكارچي مردی از کنار جنگلی رد می شد ، شیری را دید که برای شغالی را خط ونشان می کشد . شغال به خانه رفت و در را بست ولی شیر همچنان به حرکات رزمی اش ادامه داد و شغال را به جدال فرا خواند . مرد سرگرم تماشای آنان بود که کلاغی از بالای درخت از او پرسید چه چیز تو را این چنین متعجب کرده است؟
مرد گفت: به خط و نشانهای شیر فکر می کنم ،شغال هم بی توجه به خانه اش رفته بیرون نمی آید!
کلاغ گفت ای نادان آنها تو را سرگرم کرده اند تا روباه بتواند غذایت رابخورد !
مرد دید غذایش از دستش رفته از کلاغه پرسید روباه غذایم را برد شیر و شغال را چه حاصل؟
کلاغه چنین توضیح داد : روباه گرسنه بود توان حمله نداشت ، غذایت را خورد و نیرو گرفت، شیرهم بدنش کوفته بود خودش را گرم کرد تا هنگام حمله آماده باشد و شغال هم خسته بود رفت خانه تا نیرویی تازه کند تا آن زمان که جلوتر رفتی هرسه بتو حمله کنند و تو را بخورند!؟
مردپرسید: از اطلاعاتی که به من دادی تو را چه حاصل؟
کلاغ گفت: آنها کیسه زر تو را به من وعده داده بودند تا تو را سرگرم کنم.
برکه(فرشته)
برکه(فرشته)

جنگیدن با زندگی

هر از چندگاهی، دختری به پدرش اعتراض می‌کرد که زندگی سختی دارد و نمی‌داند چه راهی رفته که باعث این مشکلات شده است.

این دختر همیشه در زندگی در حال جنگ بود. به نظر می‌رسید هر مشکلی که حل می‌شود، یک مشکل دیگر به دنبالش می‌آید.

پدرش که سرآشپز بود او را به آشپزخانه برد. او سه کتری را پر از آب کرد و هر کدام را روی دمای بالا قرار داد. زمانی که آب هر سه دیگ به جوش رسید، او سیب زمینی ها را در یک کتری ، تخم مرغ‌ها را در کتری دیگر و دانه های قهوه را در کتری سوم گذاشت. سپس ایستاد تا آن ها نیز آب پز شوند؛ بدون این که به دخترش چیزی بگوید.

دختر غر می‌زد و بی صبرانه منتظر بود تا ببیند پدرش چه می‌کند. پس از بیست دقیقه، او گازها را خاموش کرد.

پدر سیب زمینی ها را از قابلمه خارج کرد و داخل یک ظرف گذاشت. تخم مرغ ها را نیز خارج کرد و داخل یک ظرف گذاشت. او قهوه ها را نیز با ملاقه خارج کرد و آن را داخل یک فنجان ریخت

سپس به سمت دخترش برگشت و از او پرسید: دخترم چی می‌بینی؟

دختر گفت: سیب زمینی، تخم مرغ و قهوه

پدر گفت: بیشتر دقت کن و به سیب زمینی ها دست بزن.

دختر این کار را کرد و فهمید که آن ها نرم شده اند

سپس از دخترش خواست تا تخم مرغ ها را بشکند. زمانی که تخم مرغ ها را برداشت فهمید که تخم مرغ ها

برکه(فرشته)
برکه(فرشته)

همسايه عوضیمون ساعت دونصف شب با مشت ميکوبه به ديوار

.

.

.

.

حالا خداروشکر من خواب نبودم داشتم ” شیپور ” تمرين ميکردم.

ملت دیوونه شدنا !!

majid
majid
هر آدمی رو که میبینید
داره تو خودش با یه مشکلی میجنگه
که شما دربارش هیچی نمیدونید
با آدما صبور و مـهربـون باشید
دیدگاه · 1400/10/19 - 11:27 4 +
لیلی
لیلی
دلم یه میخواد که بزنیم با ماشین تو کوه و کمر
از جنگل تا دریا تا بیابون تا ،
بریم و توی تموم و توی تمومها،
تو دفتر تاریخه خدا ، تو تک تک این مکان ها برای حضوری بزنیم و بگم که
-5946109169222397253_121.jpg
6 دیدگاه · 1400/10/16 - 03:20 13 +
علیرضا
علیرضا

مرد بودم کاش

سربازی که در جنگ های صلیبی

با تو اسیر شده باشد

ترانه هایی را که به یاد چشم های زنی می خواندی گوش می دادم

و هر وقت دلم می گرفت

دستی که پتو را از صورتم کنار می زد

علیرضا
علیرضا

توی اردو گاه قلبت…

منم یه اسیر جنگی…

تو منو شکنجه میدی…

توی این قلعه ی سنگی

دیدگاه · 1400/10/14 - 09:21 4 +
علیرضا
علیرضا

ﻫﺮ ﺳﺮﺑﺎﺯﯼ ﺩﺭ ﺟﯿﺐﻫﺎﯾﺶ

ﺩﺭ ﻣﻮﻫﺎﯾﺶ ﻭ ﻻﯼ ﺩﮐﻤﻪﻫﺎﯼ ﯾﻮﻧﯿﻔﻮﺭﻣﺶ!

ﺯﻧﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﺟﻨﮓ ﻣﯽﺑﺮﺩ

ﺁﻣﺎﺭ ﮐﺸﺘﻪ ﻫﺎﯼ ﺟﻨﮓ

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻏﻠﻂ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ!

ﻫﺮ ﮔﻠﻮﻟﻪ ﺩﻭﻧﻔﺮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﺎ ﺩﺭ ﻣﯽﺁﻭﺭﺩ

ﺳﺮﺑﺎﺯ

ﻭ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﮐ

علیرضا
علیرضا
آب را در بطری ها خلاصه کردیم! هوا را در کپسول های اکسیژن، جنگل را در چند گلدان خانه، و دریا هم که در وهم ِ آکواریوم جا شد! ما زیبایی را نشستیم روی مبل تا از تلوزیون تماشا کنیم و حالا… نگران همه چیزهای اندکمانیم که در حال اتمام است!
دیدگاه · 1400/10/10 - 10:18 3 +
♡♡
♡♡

هيچ وقت كسى كه براى تو حرص می‌خوره و تلاش می‌كنه و می‌جنگه را از دست نده! چون در دوره‌اى زندگى می‌كنيم كه بى‌تفاوتى حرف اول را ميزنه و كسى كه به خاطر تو خودش را به مخاطره بندازه بسيار كميابه،پس اگه چنين كسى را كنارت دارى قدرشو بدون چون اين كسيه كه برای تو حاضره از خودش بگذره و توى طوفان‌هاى زندگى كنارت وايميسته.



IMG_20211230_234152_503.jpg
دیدگاه · 1400/10/9 - 23:47 10 +
Reza
Reza
پیرمردی وارد داروخانه شد گفت : ببخشید دکتر شربت شهادت دارید؟!
دکتر گفت: نه پدرجان اون مال اوایل جنگ بود



الان شیاف مقاومت داریم ببر استفاده کن
اگر دیدی هم میسوزی و هم میگوزی به همت دولت روحانی دوگانه سوز شدی
دیدگاه · 1400/10/8 - 19:17 7 +
صفحات: 1 2 3 4 5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ