یافتن پست: #حال

برکه(فرشته)
برکه(فرشته)

قهوه اینجوریه که مثلا میخوری با خودش میگه ببینم در انجام کاری که به من سپردی نهایت تلاشمو میکنم و امیدوارم بتوانم حالتون رو مساعد کنم

اما چایی میگه حاجی دهن غماتو گِل میگیرم یه تَنه

majid
majid
مذکر به دنیا می آیی
اما شانه هایت باید مرد بودن را تاب بیاورد،
نگاهت به زندگی ساده است
با این حال باید یک زن را کشف کنی،
قدرتمندی
اما خارج از آغوش یک زن بیقراری،
مظلومی
زیرا در همه دوران ها بی هیچ دادگاهی همه ظلمی که به زنان رفته به گردن توست،
خلقت وجودی ات پر از شهوت است
اما همیشه به هوسرانی محکومی،
لحظه هایی هست که بغض داری، میل باریدن داری
اما پیش رویت تابلوی " مرد که گریه نمی کند " را هم داری...
باید پدری شوی بهتر از پد
دیدگاه · 1400/10/29 - 14:25 4 +
majid
majid
چه حالِ خوبی دارم با تو ،
همه چیز به طرزِ اغراق آمیزی
زیبا و با شکوه شده !
با تو ساده ترین اتفاقات هم شبیهِ
معجزه است و من خوشبخت ترین آدمِ
این حوالی ام،مگر می شود تو را داشت
تو را دید ،با تو حرف زد و بهشت را رویِ
زمین احساس نکرد ؟!
بخدا بهشت همین جاست ،
همین نقطه ای که من هستم ،
همین جا که تو می خندی ...
دیدگاه · 1400/10/29 - 13:50 4 +
majid
majid
دم بیست درصدی کیست؟
آدم بیست درصدی عبارت است از یک حضور کمرنگ در زندگی ”دیگری“.

کسی که نه میتواند یک آدم صد درصدی پررنگ باشد که وقتی ”دیگری“ دلتنگ است او را دریابد، ببرد کافه یا دور دور و بگوید ”دیگری“ دیوانه غصه نخور من اینقدر می مانم تا حال دل تو خوب خوب بشود
و نه دلش می آید که برود و کلا نباشد تا بلکه یک آدم صد در صدی مناسب بیاید توی زندگی ”دیگری“.
آدم های بیست درصدی بدون اینکه بدانند برای ”دیگری“ فضایی میسازند که ”دیگری“ بینوا نداند خودش با پای خودش برود یا بماند؟ یکجور بلاتکلیفی بین ماندن و رفتن...
دیدگاه · 1400/10/29 - 13:47 3 +
برکه(فرشته)
برکه(فرشته)

داستان تغییر نگرش

وقتی کـه نشستم تا مطالعه کنم، نیمکت پارک خالی بود. در زیر شاخه‌هاي‌ طویل و پیچیده‌ي درخت بید کهنسال، دلسردی از زندگی دلیل خوبی برای اخم کردنم شده بود، چون دنیا می خواست مرا درهم بکوبد. پسر کوچکی با نفس بریده بـه من نزدیک شد. درست مقابلم ایستاد و با هیجان بسیار گفت:‌ “نگاه کن چه پیدا کرده‌ام!”

در دستش یک شاخه گل بودو چه منظره‌ي رقت‌انگیزی! گلی با گلبرگ هاي‌ پژمرده. از او خواستم گل پژمرده‌اش را بردارد و برود بازی کند. تبسمی کردم، سپس سرم را برگرداندم. اما او بـه جای ان کـه دور شود، کنارم نشست و گل را جلوی بینی اش گرفت و با شگفتی فراوان گفت: “مطمئنا بوی خوبی می‌دهد و زیبا نیز هست!

بـه همین دلیل ان را چیدم. بفرمایید! این مال شماست. ان علف هرز پژمرده شده بود، و رنگی نداشت، اما میدانستم کـه باید ان را بگیرم و گرنه امکان داشت او هرگز نرود. از این‌رو دستم را بـه سوی گل دراز کردم و پاسخ دادم: “ممنونم، درست همان چیزی اسـت کـه لازم داشتم.”

“ولی او بـه جای این کـه گل را در دستم بگذارد، ان را در وسط هوا نگه داشته بود، بدون دلیل یا نقشه‌اي داشت!”

ان وقت بود کـه برای اولین بار مشاهده کردم پسری کـه علف هرز را در دست داشت، نمی‌توانست ببیند، او نابینا بود! ناگهان صدایم لرزید، چشمانم از اشک پر شد. او تبسمی کرد و گفت: “قابلی ندارد.” سپس دوید و رفت تا بازی کند.

توسط چشمان بچه‌اي نابینا، سرانجام توانستم ببینم، مشکل از دنیا نبود، مشکل از خودم بودو بـه جبران تمام ان زمانی کـه خودم نابینا بودم، با خود عهد کردم زیبایی زندگی را ببینم و قدر هر ثانیه‌اي کـه مال من اسـت را بدانم و ان و

azar
azar

اونی که

پروفایلش رو سیاه میکنه
حال دلش خیلی بده
اما ا نی که هیچ تصویری
نمیزاره حال دلش بدتر از اولیه
دیدگاه · 1400/10/29 - 10:51 4 +
برکه(فرشته)
برکه(فرشته)

در دوران باستان ، یک پادشاه تخته سنگی را در جاده قرار داده بود. سپس خود را پنهان کرد و تماشا کرد که آیا کسی تخته سنگ را از سر راه خود برمی دارد یا خیر. برخی از ثروتمندترین بازرگانان و درباریان شا به سادگی سنگ را دور زدند و از آن عبور کردند.

بسیاری از مردم با صدای بلند شاه را به دلیل درست نکردن جاده ها سرزنش می کردند ، اما هیچ یک از آنها کاری نکردند که سنگ از سر راه خود خارج شود.

پس از آن یک دهقان که بار سبزیجات همراه داست به تخته سنگ رسید. دهقان با نزدیک شدن به تخته سنگ ، بار خود را زمین گذاشت و سعی کرد سنگ را از جاده بیرون کند. پس از تلاش زیاد ، سرانجام موفق شد. دهقان پس از بازگشت برای برداشتن سبزیجات خود ، متوجه کیف دستی شد که در جاده ای که تخته سنگ در آن قرار داشت ، افتاده است.

کیف پول حاوی سکه های طلا و یادداشتی از پادشاه بود که توضیح می داد طلا مخصوص شخصی است که تخته سنگ را از جاده جدا کرده است.

هر مانعی که در زندگی با آن روبرو می شویم به ما فرصتی برای بهبود شرایط می دهد و در حالی که تنبلان شکایت می کنند ، دیگران از طریق قلب مهربان ، سخاوت و تمایل خود برای انجام کارها فرصت ایجاد می کنند.

majid
majid
من سوالی دارم ،
یعنی ؛ سر سوزن دلِ من
نزد تو نیست...؟!
دستِ کم؛ اندکی را فکر کن
بنشین کنجِ دلت ؛ سربسته
با خودت خلوت کن
من صبورم...،
پاسخت منفی بود ؛ حرفی نیست
میروم دورتر از چشمانت
مینشینم دو زانو به بَغَل ،
ته خط ؛ بی فرمان
گاه تصمیم به مرگ میگیرم
تو نترسی جانم ؛ چیزی نیست
تو پریشان بشوی میمیرم
حال اینجا ؛ تو چه میدانی من
بی رمق ؛ پشت همین خاطره‌ها
غسلِ دیوانه شدن میگیرم...!

29cbcfbb995d6fe7b710df7cc93ab912_425.jpg
دیدگاه · 1400/10/29 - 10:21 3 +
azar
azar

من با حال قشنگی دارم

دیدگاه · 1400/10/29 - 09:41 2 +
azar
azar

هیچ شمشیری نمیتونه جلوی محبت رو بگیره

☆☆●•Fereshteh●•☆☆
☆☆●•Fereshteh●•☆☆

.

20220118_232556.jpg
yasi
yasi
شبی کاش جانم به لب های تو می رسید...



[لینک ضمیمه]

set fire to the rain
15d9e0021e3822b6d4773bd2075a4622.jpg
11 دیدگاه · 1400/10/28 - 20:10 13 +
٠•●♤Farid♧●•٠
٠•●♤Farid♧●•٠

[لینک ضمیمه]


Elaheh_Pic.jpg
azar
azar

رابطه دروغین همیشه عمرش کوتاه هست

برکه(فرشته)
برکه(فرشته)
index.jpg
index.jpg
صفحات: 1 2 3 4 5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ