یافتن پست: #خاطر

majid
majid
کاسه فقرا به خاطر این خالی مانده
که کاسه طَمع بعضی ها هنوز پر نشده،
فقر پای برهنه نیست.
فقر یعنی ثروتی که باعث شود
پا برهنه ها را در آغوش نگیری...
دیدگاه · 6 ساعت قبل 4 +
yasi
yasi

#موقت

بخاطر تو❤
20220118_121728.jpg
دیدگاه · 8 ساعت قبل 8 +
majid
majid
منم و یک دل درمانده که دیوانه ی توست
و خیالی که پَریش از رُخ مستانه ی توست

اين همه قافيه كز خاطرِ من ميگذرد
حاصل مستی ام از یادِ چو میخانه ی توست

من به دنبالِ تو از میکده ها رد شده ام
این دل افسونِ شرابی ست كه در خانه ی توست

دیدگاه · 9 ساعت قبل 4 +
majid
majid
ﻣﻦ ﭘﺮ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﻢ، ﺗﻮﻣﺮﺍ ﯾﺎﺩﺕ ﻧﯿﺴﺖ
ﻣﻦ ﻫﻤﺎﻧﻢ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺩﻝ ﺑﺴﺖ، ﭼﺮﺍ ﯾﺎﺩﺕ ﻧﯿﺴﺖ

ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﻓﺘﻪ ﯼ ﻣﻮﯼ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻭﺍ ﮐﺮﺩﻩ
ﻣﻦ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺎﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﻫﻤﻪ ﺭﺍ، ﯾﺎﺩﺕ ﻧﯿﺴﺖ

ﻋﻬﺪ ﺑﺴﺘﯿم ﮐﻪ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﻗﯿﺎﻣﺖ ﺑﺎﺷﯿم
ﺁﻥ ﻗﺴﻤﻬﺎﯼ ﺩﺭﻭﻏﯿﻦ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﯾﺎﺩﺕ ﻧﯿﺴﺖ

مو به مو من شب گیسوی تو را یادم هست
تو ولی یک خط از ان خاطره ها یادت نیست..
دیدگاه · 9 ساعت قبل 4 +
majid
majid
تڪ پر ڪسي باش ڪہ واســـہ خاطر تــــو

بال همہ رو بچـــــــینہ

نہ ایڹ ڪہ تو بال بال بـــــزني ڪہ شایـــــد

بال زدن تو رو ببیـــــنہ
☆☆●•Fereshteh●•☆☆
☆☆●•Fereshteh●•☆☆

.

20220117_232900.jpg
azar
azar

بخاطر اینکه دوست و بهترین

رفیق من هستی از تو ممنونم
majid
majid
‏بعضی وقتا باید بیخیالش شـی...
نه به خاطر اینکه دوستش ندارے،

به خاطر اینکه مطمئنی هیچ وقت بهش نمیرسی...
love_smoke.jpg
دیدگاه · 1400/10/27 - 10:43 4 +
علیرضا
علیرضا
آدم که حتمن نباید بره دریا تا غرق شه.
حتمن که نباید وسط حجم عمیقی از آب دریا باشه که احساس خفگی کنه.
گاهی وقتا آدم وسط موزاییک نیم‌ متری هم غرق میشه.
توو برگ‌ های یه کتاب چند صفحه‌ ای حس خفگی بهش دست میده.
علیرضا
علیرضا
آدمی دو قلب دارد
قلبی که از بودن آن با خبر است و قلبی که از حضورش بی‌خبر
قلبی که از آن با خبر است همان قلبی ست که در سینه می‌تپد
همان که گاهی می‌شکند
گاهی می‌گیرد و گاهی می‌سوزد
سماسرمد
سماسرمد
تویی ک داری اینو می‌خونی:
برات آرزو می‌کنم که بهترین شغل ممکن، یه رابطه ی پایدار، خونه‌ی رویاهات، ماشینی که همیشه ذوقشو داشتی، خبرهای خوب و چیزهایی که داشتی براشون تلاش می‌کردی رو به دست بیاری.
باور کن تو لیاقتش رو داری♥️

مریم
مریم

سُخن این است که
ما بی تو
نخواهیم حَیات...
.
.
تو دلیل همه‌دلخوشی‌های منی ❤️
IMG_۲۰۲۲۰۱۱۶_۱۴۰۲۱۸.jpg
3 دیدگاه · 1400/10/26 - 14:03 10 +
majid
majid
عهد و پیمانی که با من بسته بودی پس چه شد
از همان عشقی که می گفتی چه دیگر مانده
است
کاش می ماندی برایم قصه می گفتی هنوز
خاطراتت تلخ و شیرین لای دفتر مانده است

جاده ام را بی مسافر کرده ای این روزها
جاده اینجا ٬ کوله بارم آنطرف تر مانده است
دیدگاه · 1400/10/26 - 09:29 2 +
٠•●♤Farid♧●•٠
٠•●♤Farid♧●•٠
IMG_20220115_102237_812.jpg
برکه(فرشته)
برکه(فرشته)

پیرمرد بازنشسته

یک پیرمرد بازنشسته، خانه جدیدی در نزدیکی یک دبیرستان خرید. یکی دو هفته اول همه چیز به خوبی و در آرامش پیش می رفت تا این که مدرسه ها باز شد.

در اولین روز مدرسه، پس از تعطیلی کلاسها سه تا پسربچه در خیابان راه افتادند و در حالی که بلند بلند با هم حرف می زدند، هر چیزی که در خیابان افتاده بود را شوت می کردند و سر و صداى عجیبی راه انداختند. این کار هر روز تکرار می شد و آسایش پیرمرد کاملا مختل شده بود. این بود که تصمیم گرفت کاری بکند.

روز بعد که مدرسه تعطیل شد، دنبال بچه ها رفت و آنها را صدا کرد و به آنها گفت: بچه ها شما خیلی بامزه هستید و من از این که می بینم شما اینقدر نشاط جوانی دارید خیلی خوشحالم. من هم که به سن شما بودم همین کار را می کردم.
حالا می خواهم لطفی در حق من بکنید. من روزی 1000 تومن به هر کدام از شما می دهم که بیایید اینجا و همین کارها را بکنید. بچه ها خوشحال شدند و به کارشان ادامه دادند.

تا آن که چند روز بعد، پیرمرد دوباره به سراغشان آمد و گفت: ببینید بچه ها متأسفانه در محاسبه حقوق بازنشستگی من اشتباه شده و من نمی تونم روزی 100 تومن بیشتر بهتون بدم. از نظر شما اشکالی نداره؟
بچه ها گفتند: 100 تومن؟ اگه فکر می کنی ما به خاطر روزی فقط 100 تومن حاضریم اینهمه بطری نوشابه و چیزهای دیگه رو شوت کنیم، کورخوندی. ما نیستیم. از آن پس پیرمرد با آرامش در خانه جدیدش به زندگی ادامه داد.


صفحات: 1 2 3 4 5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ