یافتن پست: #خواندی

❥ᵏꪖtꪖꪗꪊꪀ♥️ꪑ ❥
❥ᵏꪖtꪖꪗꪊꪀ♥️ꪑ ❥


بے عـבالتے همـہ جا هست...
کار این בنیا طورے نیست که،
ـבرـבها ، سختے ها פּ کشمکش ها
را بـہ طور کاملا مساوے פּ میون
تواناترین اـ؋ـراـב تقسیم کنه..
تا با اونا בستو پنجـہ نرم کنن...
گاهے آـבمها مجبورن مثل اطلس
بار همـہ בنیارو بـہ تنهایے بـבوش بکشـב...
نبایـב اینطور بشه... ولے میشه...


IMG_۲۰۲۲۰۵۲۵_۱۲۵۳۴۱.jpg
10 دیدگاه · 1401/03/4 - 12:51 17 +
eryt
eryt
ﯾﺎﺭﻭ ﺑﺎﻻﯼ ﺩﺭﺧﺖ ﭼﻨﺎﺭ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ،
ﯾﮑﯽ ﺍﺯﺵ ﻣﯿﭙﺮﺳﻪ ﺑﺎﻻﯼ ﺩﺭﺧﺖ ﭼﻨﺎﺭ ﭼﯿﮑﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟
ﻣﯿﮕﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﺗﻮﺕ ﻣﯿﺨﻮﺭﻡ
ﯾﺎﺭﻭ ﻣﯿﮕﻪ ﺍﻻﻍ، ﺍﯾﻦ ﺩﺭﺧﺖ ﭼﻨﺎﺭﻩ، ﺗﻮﺕ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﮐﻪ
ﻣﯿﮕﻪ ﺗﻮﺕ ﺗﻮ ﺟﯿﺒﻤﻪ،
ﺍﻻﻏﻢ ﺧﻮﺩﺗﯽ .
7 دیدگاه · 1401/03/2 - 18:08 3 +
REZA
REZA
ما خوبیم
چون حافظه نداریم
A88BFC25-7409-41FF-8B08-21FD12FFEDF3.png
majid
majid
من که بَلد نیستم ،
شما که سَوادش را دارید بگویید ..
شما که قانونِ اساسی بلدید ..
شمایی که فقه و حُقوق خواندید ..
بگویید ببینم‌ ،
در هیچ ‌کُجای کتابهایتان‌ ،
حَرفی از شلّاق برای آنکه عاشقش را
جان به سَر میکند ،
نیامده ..؟
علیرضا
علیرضا

مرد بودم کاش

سربازی که در جنگ های صلیبی

با تو اسیر شده باشد

ترانه هایی را که به یاد چشم های زنی می خواندی گوش می دادم

و هر وقت دلم می گرفت

دستی که پتو را از صورتم کنار می زد

eryt
eryt
هركی الان داره با مخاطب خا3ش چت ميكنه بگه....!!!!!!!!!!!!!!!


تا فحشش بدم

والا!!!!!!!!!!!

من اينجا دارم پست ميزارم ملت دارن لاو ميتركونن

ايشاالله فیلترشکنتون قطع بشه
علیرضا
علیرضا
بزرگداشت حافظ:

کای دریغا به وصالش نرسیدیم و برفت شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت گویی از صحبت ما نیک به تنگ امده بود بار بست و به گردش نرسیدیم و برفت بس که ما فاتحه و حرز یمانی خواندیم وز پی اش سوره اخلاص دمیدیم و برفت عشوه دادند که برما گذری خواهی کرد دیدی اخر که چنین عشوه خریدیم و برفت شد چمان در چمن حسن و لطافت لیکن در گلستان وصالش نچمیدیم و برفت همچو حافظ همه شب ناله و زاری کردیم کای دریغا به وصالش نرسیدیم و برفت#بزرگداشت
1634027512271.jpg
محسن
محسن

‏وقتی یافتمت
‏دیوانه بودی
‏شعر
‏شعر
‏شعر می‌خواندی
‏شعرها را دوباره می‌خواندی

‏⁧


eryt
eryt
جفر رفت حج.
وقتی از حج برگشت رفت سراغ بقالی محلشون.
به مغازه دار گفت دفترهای قرض رو در بیار.

صاحب مغازه خیلی خوشحال شد و با خودش گفت:
خیلی خوبه،اومده قرضشو ادا کنه و پولمو بهم بده.
وقتی دفتر رو در آورد،جفر به صاحب مغازه گفت اسم من رو توی دفتر پیدا کن.
صاحب مغازه گفت؛
بله! این هم اسم مبارک شماست

جفر گفت؛ آفرین!
حالا جلو اسمم یه حاجی اضاف کن!
davood
davood
با , دل اگر خدا را
و فلق و یڪۍست
این ،، خویش خدا مۍدانند
اینجا سند و قصه و یڪۍست
از حق هرچه گرفتند به ڪار
در خلقت رستم و یڪۍست
گر ڪنۍ خدا را بینۍ
درڪش نڪنۍ ،،، و یڪۍست ـ
دیدگاه · 1400/04/18 - 01:13 در A-D-M
✨NAVID✨
✨NAVID✨

انواع سایت ، فیلم ، کلیپ، و کتاب و....را دیدیم و خواندیم....!!!
نیم ساعت هم وقت بزاریم ترجمه فارسی زیارت جامعه کبیره را بخوانیم.....!!
مطمئن باشید هیچکس پشیمان نمی شود...!!!{-2-}{-35-}{-29-}

142495_376-9.jpg
mahyar
mahyar
پشت هم شعر نوشتم که بخوانی، خواندی؟ بغض کردم که ببینی و بمانی، ماندی؟ . آرزو داشتم این بار... به تو تکیه کنم پیشِ من باشی و بر شانه ی تو گریه کنم . پیش من باشی و جز تو، به جهنم برود اصلا از حافظه ام عالم و آدم برود . آمدم از نفَست کام بگیرم اما... لحظه ای با لبت آرام بگیرم اما... . جای اسمت به سه تا نقطه رسیدم ای وای در جهانم اثری از تو ندیدم ، ای وای



برکه(فرشته)
برکه(فرشته)

پدر از دست رفته ام! به تو فکر میکنم و آرام میشوم. دلم میخواهد برایت بنویسم، بدهم فرشته‌ها تا برایت بیاورند. می‌نویسم و می‌آیم سر آرامگاهت میخوانم. تو کجایی؟ آیا در آرامگاه هستی؟ یا در این قاب عکس که هرگاه دلم برایت تنگ میشود؛ آن را غرق بوسه می کنم. دوست دارم برای تو بنویسم و با تو حرف بزنم تا شاید دلتنگی‌ام کم شود اما پدر از دست رفته‌ام، تو را به جان مادر با من حرف بزن.

صدای تو را میخواهم تا آرام شوم. میخواهم از من چیزی بخواهی تا بگویم: چشم! میخواهم سراغم را بگیری. اما نمی‌ گیری. باورم نمی شود که دیگر نتوانم صدای تو را بشنوم. هر وقت پیرمردهای تسبیح به دست را می‌بینم، یاد تو می‌افتم، می‌ گرداندی و می‌گردانی. میگفتم: بابا! تسبیحت را به من بده تا ذکر بگویم. می‌گفتی: تو با انگشت‌هایت ذکر بگو. دستانت را به من بده، می‌خواهم با انگشت‌های تو ذکر بگویم.

گاهی هراسناک از جا برمی‌خیزم و بهانه‌ات را میگیرم. به اتاق خالی تو می‌روم. روی کتاب‌هایت خاک نشسته است و من به اندازه هر ذره گرد و غبار هزار هزار بار غصه می‌خورم. دلم میخواهد اینجا بودی و

1137566995-talab-org.jpg
eryt
eryt
یک شب برای خدا
دزدی به خانه احمد خضرویه رفت و بسیار بگشت، اما چیزی نیافت که قابل دزدی باشد. خواست که نومید بازگردد که ناگهان احمد، او را صدا زد و گفت ای جوان، سطل را بردار و از چاه، آب بکش و وضو بساز و به نماز مشغول شو تا اگر چیزی از راه رسید به تو بدهم، مباد که تو از این خانه با دستان خالی بیرون روی.دزد جوان، آبی از چاه بیرون در آورد، وضو ساخت و نماز خواند.
روز شد، کسی در خانه احمد را زد. داخل آمد و 150 دینار نزد شیخ گذاشت و گفت این هدیه، به جناب شیخ است.احمد رو به دزد کرد و گفت دینارها را بردار و برو، این پاداش یک شبی است که در
برکه(فرشته)
برکه(فرشته)

دیدمت انگار چیزی بر دلم تأثیر کرد

با نگاه ساده ات دنیای من تغییر کرد دیدمت با لحن آرامی صدایم کردی و اینمغرور در لحن صدایت گیر کرد غرق آرامش مرا خواندی و گفتی میشود با سوالم ذهنتان را هم کمی درگیر کرد؟ میشود با من بمانی! ساده… میخواهم تو را جمله ای ساده دلم را بردو در زنجیر کرد اندکی با شوق، بی وقفهکردمو در دلم گفتم کهدلم را پیر کرد! رفتی و از دور میدیدم پر از دلشوره ای تو نفهمیدی کهدر دلم تکثیر کرد تیر آخر را زدی وقتی که گفتی عاشقم عاشقت بودن مرا از هرسیر کرد


500x888_1614018127084109034.jpg
دیدگاه · 1399/12/18 - 09:30 در A-D-M
صفحات: 1 2 3 4 5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ