یافتن پست: #خودت

مهدی ...
مهدی ...

سلام دوستان

آقایون داداشام
دوست دارم گفتن خانمها مفت نمی ارزه ... دیدم که میگم
جمله ای رو که روزی ۱۰ بار مثل نقل و نبات بهت بگن معلومه ارزشی نداره
در عوض دوست دارم گفتن آقایون ... سخته .. کمه ... ولی بارزش
به دوست دارم گفتن خانمها توجه نکنید .
برنامه زندگیتون رو مسائل با ارزش بچینید و جلو برید .
مهدی مهدوی
مهدی مهدوی
دلتان نگیرد از تلخی‌ها ...
یک نفر هست همین حوالی
دورتر از نگاه آدم‌ها
نزدیک تر از رگ گردن
روزی چنان دست‌‌تان را می گیرد که
مات می شوند تمام کسانی که
روزی به شما پشت پا زدند...
: بالاخره یکیو پیدا می کنی که می بینی بدون حد و مرز بهت عشق می ورزه، بهت ارزش می ده، برات احترام قائله، طرز فکرتون خیلی شبیه همه، درکت می کنه، سلیقه موسیقیتون یکیه، همه ی شکستگیات و زخماتو می‌بنده، به بهتر شدنت کمک می کنه، بهت آرامش میده و رفتارای بچگانه نداره، برای آینده ارزش قائله و باعث پیشرفت جفتتون میشه، کنارش خوش میگذره، از موندنش مطمئنت میکنه و باعث اعتمادت میشه، زندگیتو قشنگ تر میکنه و متوجه میشی آدمای قبلش سو تفاهم بودن و خدا برای چی از زندگیت بیرونشون کرده، بالاخره یک آدم مناسب تو میآد که بهت می‌فهمونه زندگی ارزش ادامه دادن داره.
peyman
peyman
حداقل یه روضه‌ای بخونید که خودتون سر مردم نیاورده باشید
برکه(فرشته)
برکه(فرشته)

سلام دوستان عزیزم

صبحتون بخیر و سلامتی
و عاقبت بخیری ان شاءالله
عاشورای حسینی رو به
همه تسلیت میگم.امیدوارم
آقا امام حسین علیه السلام
شفیع روز قیامت بشه واسه مون.
ان شاءالله



farhad
farhad

به قول دکتر انوشه:
«خودت رو جایی خرج کن که بیارزه
وقتی میگم خودت یعنی: وقتت، انرژیت، احساساتت! چون همه لیاقت انرژی شما رو ندارن.»

پدرام
پدرام
همسر تنها فامیلیه که دست خودته انتخابش کنی پس دوباره از توی فامیل انتخابش نکن بوزینه????
علیرضا
علیرضا

رفیق خوب اونیه که در تمام لحظه های غم و شادی کنار تو باشه
حرفت رو بخونه قبل از اینکه خودت بخوای چیزی بگی
و حالت رو بهتر کنه فقط با بودن کنارت


دیدگاه · 1401/05/13 - 09:58 1 +
علیرضا
علیرضا
برای شما روزی هیجان انگیز است، اما حالا که ماه به نشانه شما بازگشته است، ممکن است تحمل کردن حالتهای متغیرتان برای شما سخت باشد. اگرچه زمان نگاه کردن به گذشته تمام شده است، اما شما باز هم دوست دارید که بیشتر به پشت سرتان نگاه کنید تا به جلو. آمادگی رها کردن آنچه که در گذشته کسب کرده اید را داشته باشید. پس روشی خلق کنید که به واسطه آن بتوانید برای ایجاد کردن یک مرز مشخص بین گذشته و زمان حال به خودتان کمک کنید.

دیدگاه · 1401/05/13 - 09:54 1 +
علیرضا
علیرضا
شما دوست دارید که روابط دوستانه تان عمیق تر شوند، اما به نظر می‌رسد که دیگران از اینکه با شما صمیمی‌ بشوند می‌ترسند. عجیب اینکه یکی از دوستانتان هم فکر می‌کند شما از نزدیک شدن به او اجتناب می‌کنید. به جای اینکه احساسات خود را مخفی نگه دارید خیلی راحت با دوستانتان صحبت کنید. اگر شما با خودتان صادق باشید، همه چیز زودتر از موقع درست می‌شود.

دیدگاه · 1401/05/13 - 09:50 1 +
shamim
shamim
در زندگی هرکس باید یک نفر باشد...
فقط باید یک نفر باشد...
یک ادم...
یک دوست...
یک همدم...
یک رفیق...
یک نفر که جویای حالت باشد...
نگرانت باشد...
و تو را بهتر از خودت بشناسد ...
علیرضا
علیرضا
بانو…..
دلت که گرفت خودت آرامش کن….
مردهای این زمانه منتظر بهانه هستند….
منتظرند تا تو احساس نیاز کنی…..
آنوقت است که,
مردانگی را در کمال نامردی به جا می آورند
farhad
farhad

اگه ویژگی خوبی در آدمای اطرافتون می‌بینین بهشون بگین، فکر نکنین پررو میشن!
بهش بگین که چه خوش تیپه، چه خوشگله، چه خلاقه، چه باشعوره، ... هیچ کس با یه بار شنیدن این حرفا تغییر فاز نمیده ولی برای یه ساعت حالش خوب میشه، تازه اینجوری خودتون هم حالتون بهتر میشه:)

دیدگاه · 1401/05/10 - 22:59 8 +
Mehdi
Mehdi

@hosseinhaerian

اولین حرفم به تو این بود. « برای هر تولد، یه مرگ تعریف شده »
یادت میاد چشمات رو درشت کردی و گفتی از مرگ نگو. مگه چند سالته. نمی‌دونستی من دارم از تولد حرف می‌زنم. چون تو تولد من بودی.بازگشت به زندگی بعد از یه مرگ طولانی. فراموش کردن خاک. دور انداختن کفن. پوشیدن لباس نو. شنیدن ضربان قلب.
یادت میاد دستت رو گرفتم و گذاشتم رو قلبم. گفتی چه خبره؟ چرا انقدر تند می‌زنه؟ گفتم تو اونجایی. از خودت بپرس. خندیدی و گفتی خونه‌ی خودمه. دوست دارم بالا و پایین بپرم. حرف حق جواب نداشت. بلند شدی. قلبت رو گذاشتی روی گوشم. محکم فشار دادی. گفتم به‌به چه صدایی... گفتی آدم خوب نیست از صدای خودش تعریف کنه.
یادت میاد سرت رو گذاشته بودی رو شونه‌م... من داشتم یه قصه تعریف می‌کردم. رسیده بود به اونجایی که مرد می‌گفت «من خوشبخت نیستم ، چون چهل سال زندگی کردم و معشوقه‌م رو نبوسیدم» رفته بودی تو قصه... اشک و ریمل ، مهمون لباس سفیدم شده بود. گفتم برای امروز کافیه. ادامه‌ش باشه برای بعد... گفتی جان من قصه رو خوب تموم کن. اگه خوب تموم بشه، جایزه داری. من عاشق جایزه‌هات بودم. پس معشوقه‌ی مُرده رو از زیر خاک بیرون آوردم، حموم بردم، آرایش کردم و مرد رو فرستادم سراغش... گفتم به‌درک یه قصه منطق نداشته باشه. جایزه مهم‌تر بود.
بعد خندیدی و خندیدی و خندیدی...
یادت میاد گفتی چشمات رو ببند. با چشم بسته می‌دیدمت.‌ چون من سلول به سلول تو رو حفظ بودم. کنارم دراز کشیدی. دستت رو انداختی دور گردنم. بوی بهشت می‌اومد. در گوشم گفتی « دیگه وقتشه خوشبخت بشیم »
بعد بوسیدمت. یه‌ بار. دو‌ بار. شاید هزار بار. انگار تو قلب‌مون یه بچه سوار چرخ‌و‌فلک شده بود. مدام تکرار می‌کرد دوباره، دوباره،دوباره... آره درسته.هزار بار فایده نداره. بوسیدمت. با همون لب‌هایی که قبل از تو سال‌ها فقط برای حرف زدن بود.
جاده‌ی تنت رو قدم زدم. با هر قدم خس
_error_
_error_

وقتی مرگ بزرگ‌ترین خطر است،

به زندگی امید می‌بندیم؛
اما زمانی که می‌آموزیم خطری را که حتی بزرگتر از این است بشناسیم،
امیدمان به مرگ است.
وقتی خطر به حدی بزرگ است که به مرگ امید می‌بندیم،
آن‌گاه نومیدی عبارت است از اینکه امیدی نداریم حتی به اینکه بتوانیم بمیریم.
کی‌یر کگور
Screenshot_20220707-011108_Instagram.jpg
52 دیدگاه · 1401/05/10 - 00:00 12 +
پریچهر
پریچهر
باز کن پنجره ها راکه نسیم؛

روز میلاد اقاقی‌ها را جشن می‌گیرد
و تابستان

روی هر شاخه کنار هر برگ
شمع روشن کرده است❤ @ejoosta5662

رضا جانم تولدتو بهت تبریک میگم و انشاله

بهترینا برات رقم بخوره عزیزم❤

61 دیدگاه · 1401/05/9 - 23:08 11 +
صفحات: 1 2 3 4 5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ