یافتن پست: #خودنمایی

davood
davood
هیچ اۍ از تو
نمۍڪند
اما پرده به پرده
سۍنما مۍشوۍ
نڪند تمام شود
و از تو بۍ بمانم
ڪه خریدۍ
خودت را برایم !
دیدگاه · 1400/06/11 - 19:03 در A-D-M 6 +
برکه(فرشته)
برکه(فرشته)

آرامش یعنی:

در خیابان قدم بزنی

و خیالت آسان باشد

کـه ده قافله دل کثیف با تـو نیست…

آرامش یعنی

بدانی از نگاه گرگ ها محفوظی…

آرامش یعنی

دراین روزگار کـه شنل قرمزی ها

خودنمایی میکنند، متفاوت بمانی!

آرامش یعنی:

وجدانی کـه آسوده و آرام اسـت…

وجدانی کـه می‌داند

امروز دل مردهای متاهل

و پسران جوان را نبرده اسـت…



795678309-talab-org.jpg
رضا
رضا

چه درد بی درمانی!

علیرضا
علیرضا
من از خورشید تقلید میکنم
1 دیدگاه · 1399/08/4 - 14:23 1 +
mesume
mesume

دوستان عزیز پیج اینستام masumex@

دوست داشتین فالو کنین
9e58f3d10974db0695a8cbbc2d089199.jpg
یا رفیق من لا رفیق له
یا رفیق من لا رفیق له

در شب اول ذیحجه که هلال ماه با کرشمه خودنمایی می کرد

خورشید به خانه علی علیه السلام وارد شد

باد صبا همه را خبر رسانید که: زیور ببندید؛

نور با نور پیوست و جهان روشن شد.

درختان شکوفه های خود را بر زمینیان ارزانی داشتند.

5096550_500.jpg
دیدگاه · 1399/05/1 - 00:32 2 +
Nmnmnm
Nmnmnm
نیمی از زندگی مان

میشود صرفِ اینکه به آدمهای دیگر ثابت کنیم،

ما چقدر خوشبختیم…

به آدمهایی که شاید خوشبختی برایشان تعریفِ دیگری دارد

حتی اگر واقعاً هم خوشبخت باشیم،

اما همین خودنمایی،

ما را تبدیل میکند به بدبخت ترین آدمِ روی زمین!

غذایی اگر جلویمان میگذارند،

قبل از لذت بردن از غذا،

ترجیح میدهیم آن را به رخِ دیگران بکشیم…

سفری اگر میرویم،

ترجیحمان این است که بگوییم،

ما آمدیم به بهترین نقطه ی روی زمین،تو

بمان همان جهنم همیشگی…

واردِ رابطه اگر میشویم،عالم و آدم را با خبر میکنیم،

که ببینید چقدر خاطرِ من را میخواهد،

تو اما بمان در همان پیله ی تنهایی ات…

5 دیدگاه · 1399/04/7 - 10:36 در A-D-M 13 +
azar
azar

-

IMG_20191223_094932_592.jpg
♛↣.Ѧყℓสя.↢♛
♛↣.Ѧყℓสя.↢♛
نیمی از زندگی مان میشود صرف این که به آدم

نیمی از زندگی مان
میشود صرف این که به آدم های دیگر ثابت کنیم

ما چقدر خوشبختیم…

به آدمهایی که شاید خوشبختی برایشان تعریفِ دیگری دارد

حتی اگر واقعاً هم خوشبخت باشیم،

اما همین خودنمایی،

ما را تبدیل میکند به بدبخت ترین آدمِ روی زمین!

غذایی اگر جلویمان میگذارند،

قبل از لذت بردن از غذا،

ترجیح میدهیم آن را به رخِ دیگران بکشیم…

سفری اگر میرویم،

ترجیحمان این است که بگوییم،

ما آمدیم به بهترین نقطه ی روی زمین،تو

بمان همان جهنم همیشگی…

واردِ رابطه اگر میشویم،عالم و آدم را با خبر میکنیم،

که ببینید چقدر خاطرِ من را میخواهد،

تو اما بمان در همان پیله ی تنهایی ات…

ما لذت بردن را پاک فراموش کرده ایم

مسیری را میرویم که خطِ پایان ندارد،

فقط میرویم که از بقیه جا نمانیم!
raha
raha

این اقا یا خانوم W چجوری پست میزاره

کجا پست میزاره
چرا اصلا دیده نمیشه
کجایی عزیزدل
خودنمایی کن{-21-}
نارنج خورشید
نارنج خورشید

روزی زنبور و مار با هم بحثشان شد ، مار گفت : انسان ها از ترس ظاهر خوفناک من می میرند نه به خاطر نیش زدنم ، اما زنبور قبول نکرد.
مار برای اثبات حرفش با زنبور قراری گذاشت : آنها رفتند و رفتند تا رسیدند به چوپانی که در کنار درختی خوابیده بود
مار رو به زنبور کرد و گفت من او را می گزم و مخفی می شوم و تو در بالای سرش سر و صدا ایجاد کن و خود نمایی کن.
مار نیش زد و زنبور شروع به پرواز کردن در بالای سر چوپان کرد .
چوپان فورا از خواب پرید و گفت”ای زنبور لعنتی”و شروع به مکیدن جای نیش و تخلیه زهر کرد مقداری دارو بر روی زخمش قرار داد و بعد چندی بهبودی یافت اینبار که باز چوپان در همان حالت بود مار و زنبور نقشه دیگری کشیدند اینبار زنبور نیش می زد و مار خودنمایی می کرد این چونین شد چوپان از خواب پرید و همین که مار را دید از ترس پا به فرار گذاشت و به خاطر وحشت از مار دیگر زهر را تخلیه نکرد و از پمادی هم استفاده نکرد چند روز بعد چوپان به خاطر ترس از مار و نیش زنبور مرد…
برخی بیماری ها و کارها نیز همین گونه هستند.. فقط به خاطر ترس از آنها افراد نابود می شوند…
Pari
Pari
گل فروش سر کوچه میگفت:
ما بچه بودیم.
بابام یخ فروش بود گاهی درآمد داشت گاهی هم نداشت.
گاهی نونمون خشک بود گاهی چرب.
شاید ماهی یکبار هم غذای آنچنانی نمیخوردیم.
نون و پنیر و سبزی گاهی نون خالی...
اما چشممون گشنه نبود.

یه دایی داشتم اون زمان کارمند دولت بود.
ملک و املاک داشت و وضعش خوب بود.
مادرمون ماهی یک بار میبردمون خونه ی دایی.
زنش، زن خوبی بود.
آبگوشت مشتی بار میذاشت و همه سیر میخوردیم...
سه تا بچه هم سن و سال من داشت. به خدا ما یک بار فکر نکردیم باباشون وضعش توپه و بابای ما یخ فروش.
از بس مردم دار بودن، انسان بودن، خودنمایی و پز دادن تو کارشون نبود.
اونا هم میامدن خونه ما...
داییم دو سه کیلو گوشت و برنج می آورد یواش میداد دست مادرم و سرشو می آورد دم گوش مادرم و آهسته میگفت آبجی ناقابله.
تا مادرم میخواست تشکر کنه با چشماش اشاره میکرد که چیزی نگه.
مادرم هم ساکت میشد.

الان دیگه اینطوری نیست.
مردم دنبال لذت بردن از زندگی نیستن.
دنبال این هستن که مدام داشته هاشون رو به رخ دیگران بکشن.
دلیلشم اینه که تازه به دوران رسیده ها، زیاد شدن.
تقی به توقی خورده، یه پول و پله ای افتاده دستشون، دیگه نمیدونن اصالت رو نمیشه با پول سیاه خرید...

حتی بچه ها هم، اهل دک و پز شدن.
بچه یه وجبی، به خاطر کیف و کفش قر و فریش، همچین پزی میده به دوستاش که بیا و ببین.

اینا بچه ان، تربیت نشدن، ننه و باباش، ملتفتش نکردن که این کار بده.
اگه همکلاسیش نداشته باشه، باید چکار کنه؟
لابد میدونن که میره خونه، بهانه میگیره، و باباش شرمنده میشه تو روش.

قدیم اگه کسی ناهار اشکنه میپخت، تیلیت میکرد و یه کاسه هم واسه همسایه اش میفرستاد و میگفت شاید بوی غذام همسایه ام رو به هوس بندازه و اونم غذا نداشته باشه.

اگه یه خانواده توی محل تلویزیون ۱۴ اينچ میخرید، همه جمع میشدن توی خونه اش واسه تماشا...
دک و پز نبود.
نهایت صفا و صداقت بود.
الان طرف پسته میخوره پوستشو قاب میگیره!
میخواد بگه آهای مردم من وضعم خوبه، دیگه نمیگه شاید همسایه اش نداشته باشه و حسرت بخوره.

قدیم مردم صفا داشتن، الان بی وفا شدن.
ربطی هم به پیشرفت علم و اینجور چیزا نداره.

این رفتارا که پیشرفت نیست اینا افت اخلاقه...

كاش دنيا مثل قديما بود...
M-R
M-R
احمق ها هیچ گاه کمتر از عهد کنونی محبوبیت نداشتنه اند، چون خردمندان به جای آنان خودنمایی میکنند و نمیدانند از عقل خود چگونه بهره ببرند زیرا رفتارشان تؤام با تقلید است . . .
نرگس
نرگس

نیمی از زندگی مان
میشود صرفِ اینکه به آدمهای دیگر ثابت کنیم،
ما چقدر خوشبختیم...
به آدمهایی که شاید خوشبختی برایشان تعریفِ دیگری دارد
حتی اگر واقعاً هم خوشبخت باشیم،
اما همین خودنمایی،
ما را تبدیل میکند به بدبخت ترین آدمِ روی زمین!
غذایی اگر جلویمان میگذارند،
قبل از لذت بردن از غذا،
ترجیح میدهیم آن را به رخِ دیگران بکشیم...
سفری اگر میرویم،
ترجیحمان این است که بگوییم،
ما آمدیم به بهترین نقطه ی روی زمین،تو
بمان همان جهنم همیشگی...
واردِ رابطه اگر میشویم، عالم و آدم را با خبر میکنیم،
که ببینید چقدر خاطرِ من را میخواهد،
تو اما بمان در همان پیله ی تنهایی ات...
ما لذت بردن را پاک فراموش کرده ایم
مسیری را میرویم که خطِ پایان ندارد،
فقط میرویم که از بقیه جا نمانیم!!!

10531489352509263118.jpg

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ