یافتن پست: #خونین

علیرضا
علیرضا
تو همان عشق ِ نخستین ِ منے باور ڪن
روح شایسته ے تحسین منے باور ڪن

عشق را بر دلم انداخته اے طاقت سوز !
چاک ِ پیراهن خونین منے باور ڪن

مژده فال خوش خواجه ے شیراز شدی
ماه نو بر لب پرچین منے باورڪن

∞♡ خورشید ♡∞
∞♡ خورشید ♡∞
∞♡ خورشید ♡∞
∞♡ خورشید ♡∞
∞♡ خورشید ♡∞
∞♡ خورشید ♡∞
Mehdi
Mehdi
ما یه معلم داشتیم خیلی بچه ها رو درک میکرد .????

میگفت : اشکال نداره درس نخونین . جامعه حمال هم لازم داره . !!!!????????
تا جایی که میدونم اکثرا هم به حرفش گوش دادن !????
اکثرا هم الان یا مازراتی دارن یا پورشه و یا بساز بفروش موفقن???? .
یه خرخون هم داشتیم که همیشه کتکش میزدیم . اون فوق لیسانس ریاضی گرفت , الان با پراید سرويسه مدرسه شده ????????
کاش بیشتر کتکش میزدیم , اونم درس نمیخوند الان یه ۲۰۶ داشت حداقل????
علیرضا
علیرضا
از روی تو دل کندنم آموخت زمانه
این دیده از آن روست که خونابه فشان است

Reza
Reza

چطوری هم درس میخونین همزمان کنارش چند کار انجام میدین، من یه سریال نگاه میکنم وعده غذاییم کنسل میشه

elmah
elmah

فککککک نمیکردم این کتاب اینقد قشنگ باشه.....

وقتی فکر میکنم حاصل تخیلیات هیچ ذهنی نیست و ی روایت واقعیه بیشتر کیف میکنم...
خدایا داری با من چه میکنی..........
چقد میچسبه دونفری این کتابو بخونید... ؛)
picture515.jpg
davood
davood

گل اینبجزونفزود

رو یاببخشاے بهجگران
دیدگاه · 1399/07/3 - 16:04 در A-D-M
elmah
elmah

همتون بوی پاییز و بارون گرفتین... خودتون، پستهاتون.. پاییز خودشم فک نمیکرد اینقد مهم باشه. :/ منم از اومدنش خوشحالم...

یاسین
یاسین

مردی کنین وتاآخرسایت وایسین چراهنوزسایت برقراره اهنگ هجرت میخونین

✞..Tøяиαđø ..✞
✞..Tøяиαđø ..✞
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران وای به حال دگران
رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند
هر چه آفاق بجویند کران تا به کران
میروم تا که به صاحبنظری بازرسم
محرم ما نبود دیده کوته نظران
دل چون آینه اهل صفا می شکنند
که ز خود بی خبرند این ز خدا بیخبران
دل من دار که در زلف شکن در شکنت
یادگاریست ز سر حلقه شوریده سران
گل این باغ به جز حسرت و داغم نفزود
لاله رویا تو ببخشای به خونین جگران
ره بیداد گران بخت من آموخت ترا
ورنه دانم تو کجا و ره بیداد گران
سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن
کاین بود عاقبت کار جهان گذرانه


«Good bye»
IMG-20200915-WA0000.jpg
برکه(فرشته)
برکه(فرشته)

کنار پیکر خونین پدر، در شب شام غریبان

در کتاب مبکی العیون آمده است: در شب شام غریبان، حضرت زینب (ع) در زیر خیمه نیم‌سوخته، اندکی خوابید. در عالم خواب مادرش حضرت فاطمه زهرا (ع) را دید. عرض کرد: مادرجان آیا از حال ما خبر داری؟!

حضرت فاطمۀ زهرا (ع) فرمود: تاب شنیدن ندارم. حضرت زینب (ع) عرض کرد: پس شکوهم را به چه کسی بگویم؟

حضرت فاطمۀ زهرا (ع) فرمود: «من خود هنگامی که سر از بدن فرزندم حسین (ع) جدا می‌کردند، حاضر بودم. اکنون برخیز و رقیه (ع) را پیدا کن».

حضرت زینب (ع) برخاست. هر چه صدا زد، حضرت رقیه (ع) را نیافت.

با خواهرش ام‌کلثوم (ع) در حالی که گریه می‌کردند و ناله سر می‌دادند، از خیمه بیرون آمدند و به جستجو پرداختند تا اینکه نزدیک قتلگاه صدای او را شنیدند. آمدند کنار بدن‌های پاره‌پاره، دیدند رقیه (ع) خود را روی پیکر مطهر پدر افکنده و در حالی که دست‌هایش را به سینۀ پدر چسبانیده است درد و دل می‌کند.

حضرت زینب (ع) او را نوازش داد. در این وقت سکینه (ع) نیز آمد و با هم به خیمه بازگشتند. در مسیر راه، سکینه (ع) از رقیه (ع) پرسید: چگونه پیکر پدر را جستی؟ او پاسخ داد: «آن‌قدر پدر پدر کردم که ناگاه صدای پدرم را شنیدم که فرمود: بیا اینجا، من در اینجا هستم.»

636720940589767..


636720940589767490.jpg
sobhan
sobhan

متن زیر رو با وجودتون بخونین:

خانومی تعریف میکرد:
تو راه مراسم هفت مرتضی پاشایی بودم که یه خانومی دید که دارم اشک میریزم گفت : واسه مراسم مرتضی میری؟
گفتم بله!
گفت من تو بیمارستانی که مرتضی بستری بود پرستارم و واسه تخصصم کار میکنم .میگفت کاش یکی از این جمعیت ایمانی که مرتضی داشتو اینام داشتن.ادامه داد: ساعتایی که نزدیک جون دادنش بود واسه نماز صبح چشاشو باز کرد تو اون مدت عادت کرده بودم که میخاد بگه مهر میخاد واسه نماز .خجالت میکشید پرستار زن بهش دست بزنه برای همین مادرش برای نماز خوندن مرتضی میومد.وقتایی که به مادرش میگفتم مرتضی مهر میخاد واسه نماز ؛ کلی بی تابی میکرد و بعد از اینکه آروم میشد میگفت امانت خداس باید پسش بدم...
روزی 20 بار مهر میخاست و وقتاییکه میخاست جا به جا بشه رو تخت دوست نداشت پرستار زن کمکش کنه .واسه همین همیشه خودم پرستار مرد براش صدا میکردم.کاش یه درصد ادماییکه امروز اومدن برای ختم مرتضی یه درصد اعتقاد اونو داشتن.الان دنیا بهشت میشد.
اون خانوم بازم ادامه داد: میگفت : تا زمانی که هوشیار بود نماز اول وقتش ترک نمیشد....
اون خانوم رو ب من کرد گفت: خداوکیلی ماها ک سالمیم چن درصدمون مثله مرتضاییم؟؟ کاش همین قدر که طرفدارشیم همین قدرم ازش یاد بگیریم.
واسه شادیه روحش صلوات....



1053500x496_145..

1053500x496_1455632002373977.jpg
Pari
Pari
????فقط ترجمه يک واژه چقدر زندگی ایرانیها را دگرگون کرده!!(حتما بخونین????)

ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻫﯽ ﺍﻡ ﺑﻪ ﻣﻄﺐ ﺁﻣﺪ، ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﺩﺍﺩ، ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﻌﺎﯾﻨﻪ، ﺗﻮﺿﯿﺤﺎﺕ ﻻﺯﻡ ﺭﺍ ﺍﺭﺍﺋﻪ ﺩﺍﺩﻡ. ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻧﺴﺨﻪ ﺭﺍ مینوﺷﺘﻢ ﭘﺮﺳﯿﺪ:
ﭼﺮﮎ ﺧﺸﮏ ﮐﻦ ﻫﻢ ﻻﺯﻡ ﺩﺍﺭﻡ؟
ﺧﻮﺩﮐﺎﺭﻡ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﺩﻓﺘﺮﭼﻪ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ؛ ﺁﺭﻧﺠﻢ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺩﺳﺘﻢ ﺭﺍ ﺗﮑﯿﻪ ﮔﺎﻩ ﺻﻮﺭﺗﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ، ﺑﻪ ﺍﻭ ﺧﯿﺮﻩ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺧﻨﺪﯾﺪﻡ؛
ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﮐﺠﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺍﻝ ﺧﻨﺪﻩ ﺩﺍﺷﺖ؟
ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩﻡ: ﺧﻨﺪﻩ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﺑﺎﯾﺪ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﻨﻢ، ﺍﮔﺮ ﻣﯽﺧﻨﺪﻡ ﺍﺯ ﺑﯽ ﻋﺎﺭﯼ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ.
ﺗﻌﺠﺐ ﺍﻭ ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﯽﺷﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﻗﻀﯿﻪ ﭘﯿﭽﯿﺪﻩ ﺗﺮ ﺷﺪ!
ﺑﻪ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﺗﮑﯿﻪ ﺩﺍﺩﻡ ﻭ ﺁﺭﺍﻡ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺍﻭﭼﺮﺧﯿﺪﻡ. ﮔﻔﺘﻢ: ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺗﻔﺎﻭﺕﻫﺎﯼ ﻣﺎ ﺟﻬﺎﻥ ﺳﻮﻣﯽ ﻫﺎ ﺑﺎ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯼ ﭘﯿﺸﺮﻓﺘﻪ ﺩﺭ ﻣﻌﻨﯽ ﭼﺮﮎ ﺧﺸﮏ ﮐﻦ ﻭ ﺁﻧﺘﯽ ﺑﯿﻮﺗﯿﮏ ﻧﻬﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻣﺎ ﺳﺎﻝﻫﺎﺳﺖ که ﺑﻪ ﺳﺎﺩﮔﯽ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﺁﻥ ﻋﺒﻮﺭ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ. ﺩﺭ ﺍﻭﺍﻥ ﻭﺭﻭﺩ ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺭﻭ ﺑﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ، ﺑﻪ ﭼﺮﮎ ﺧﺸﮏ ﮐﻦ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺣﺘﯽ ﺷﻤﺎ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﻣﺴﻠﻂ ﻫﺴﺘﯿﺪ، ﻫﺮﮔﺰ ﺑﻪ ﺗﺮﺟﻤﻪﯼ ﺁﻧﺘﯽﺑﯿﻮﺗﯿﮏ ﻓﮑﺮ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺍﯾﺪ. ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺍﻫﺶ ﻣﯽﮐﻨﻢ ﺁﻧﺘﯽ ﺑﯿﻮﺗﯿﮏ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺭﻭﺍﻥ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﮐﻨﯿﺪ.
ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﮐﺮﺩ: ﺁﻧﺘﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﺿﺪ. ﺑﯿﻮ ﯾﻌﻨﯽ !......؟
ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺟﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﻋﻮﺽ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺩﺳﺘﻬﺎﯾﺶ ﺩﻭﻃﺮﻑ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ﺳﻔﺖ ﺗﺮ ﻧﺸﺴﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺑﺎﻭﺭﻡ ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ ﯾﻌﻨﯽ" ﺿﺪ ﺣﯿﺎﺕ "؟
ﮔﻔﺘﻢ: ﺍﯾﻦ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﮐﻠﻤﻪ ﺑﻪ ﮐﻠﻤﻪ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ. ﺗﺮﺟﻤﻪ ﯼ ﺭﻭﺍﻥ ﺁﻥ ﭼﻪ ﻣﯽﺷﻮﺩ؟
ﻓﻮﺭﯼ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ : ﮐُﺸﻨﺪﻩ!!
ﮔﻔﺘﻢ: ﺣﺎﻻ ﺭﺍﺣﺖ ﺗﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﺮﺩ.
ﺗﻔﺎﻭﺕ ﺑﯿﻦ ﭼﺮﮎ ﺧﺸﮏ ﮐﻦ ﺗﺎ ﮐﺸﻨﺪﻩ ﭼﻘﺪﺭ ﺍﺳﺖ؟ ﻫﻤﯿﻨﻘﺪﺭ ﺗﻔﺎﻭﺕ ﺑﯿﻦ ﻣﺎ ﻭ ﺁﻧﻬﺎﺳﺖ. ﻣﺎﻫﯿﺖ ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺭﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻭ ﺁﻧﺠﺎ ﯾﮑﯽ ﺍﺳﺖ. ﻭﻟﯽ ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺁﻧﺘﯽﺑﯿﻮﺗﯿﮏ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﯼ ﮐﺸﻨﺪﻩ ﻧﺎﻡ ﻧﻬﺎﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎﺭ ﺭﻭﺍﻧﯽ ﺁﻥ ﻧﺎﻡ ﻣﻮﺟﺐ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ:
????ﺑﯿﻤﺎﺭ ﻫﺮﮔﺰ ﺟﺮﺍﺕ ﻧﮑﻨﺪ ﻣﺴﺘﻘﯿﻤﺎ ﺑﻪ ﺩﺍﺭﻭﺧﺎﻧﻪ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩ ﯾﺎ ﻓﺮﺯﻧﺪﺵ ﺑﺨﺮﺩ.
????ﭘﺰﺷﮏ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻧﺪﻫﺪ ﺑﯽ ﺩﻟﯿﻞ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺑﻨﻮﯾﺴﺪ، ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺑﻨﻮﯾﺴﺪ ﻭ ﺩﻟﯿﻞ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﻫﺮﮔﺰ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ.
ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﮐﺸﻮﺭ ﻣﺎ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﯼ " ﭼﺮﮎ ﺧﺸﮏ ﮐﻦ " ﺍﺳﺖ. ﺗﻠﻘﯽ ﻣﺼﺮﻑ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ:
ﺳﻮﺩ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺭﻭ، ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺿﺮﺭ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ . ﺯﯾﺮﺍ ﺍﮔﺮ ﺣﺘﯽ ﯾﮏ ﺩﺭﺻﺪ ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﻋﻔﻮﻧﯽ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﺎﺷﺪ، ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺭﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﻣﯽ ﺑﺮﺩ ﻭ ﮐﺎﺭﯼ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﻧﺪﺍﺭﺩ.
صفحات: 1 2 3 4 5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ