یافتن پست: #خیابان

علیرضا
علیرضا

می روم

به کجا؟

نمی دانم

حس بدی ست بی مقصدی!

کاش نه باران بند می آمد

نه خیابان به انتها می رسید …

دیدگاه · 1400/09/8 - 11:28 6 +
رها
رها

به جز تو با کسی

قسمت نخواهم کرد
خیابان گردی پاییزی ام را....!

nody-عکس-عاشقانه-پاییزی-بدون-متن-1619713705.jpg
3 دیدگاه · 1400/09/6 - 19:00 10 +
علی
علی
تو نباشی
ماندن به چه دردی می خورد؟
به کدام شهر بروم
که حضور غایبت دیوانه ام نکند
کدام موزه پل و خیابان؟
راستی زیستن چه بیهوده است
بی تو...!
دیدگاه · 1400/09/5 - 18:30 8 +
علی
علی

تو براے رفتـن آمده بودے!
رفتـن از شهر...
رفتـن از ڪافه دنج خیابان شمالی...
وگرنه!!!
یڪ فنجـان قهـوه بامن،
اینقـــدر تلخی نداشت...!
دیدگاه · 1400/09/3 - 21:50 3 +
♡عطی♡
♡عطی♡

دلتنگی یک شبهایی را، هیچ‌ خیابانی گردن نمی‌گیرد! تاریکی یک شبهایی‌را هیچ مهتابی روشن‌نمی‌کند، گردو غبار یک شبهایی را هیچ بارانی شستشو نمی‌دهد! و تمام این شبها را نبودن تو رقم می‌زند..

فرید
فرید
IMG_20211104_023403_650.jpg
دیدگاه · 1400/08/13 - 02:36 7 +
zohreh
zohreh
♚عــالے تــریــنـ  پُسـْــتـــــــ♚
11 دیدگاه · 1400/08/12 - 18:48 11 +
Reza
Reza
معلم تاریخمو توی خیابون دیدم تصادف کرده بود رفتم جلو پرسیدم آقا چرا تصادف کردین؟
گفت بی‌کفایتی راننده مقابل، دسیسه‌ی باران و لغزندگی خیابان، وابستگی به ترمز پراید!
دیدگاه · 1400/08/12 - 14:34 5 +
Reza
Reza
معلم تاریخمو توی خیابون دیدم تصادف کرده بود رفتم جلو پرسیدم آقا چرا تصادف کردین؟
گفت بی‌کفایتی راننده مقابل، دسیسه‌ی باران و لغزندگی خیابان، وابستگی به ترمز پراید!
دیدگاه · 1400/08/11 - 16:36 5 +
محسن
محسن

دیروز به پدرم زنگ زدم، هر روز زنگ میزنم و حالش را میپرسم،
موقع خداحافظی حرفی زد که حسابی بغضی شدم
گفت؛ بنده نوازی کردی زنگ زدی،
وقتی که گوشی را قطع کردم هق هق زدم زیر گریه که چقدر پدر خوب و مهربان است،
دیشب خواهرم به خانه‌ام آمده بود، شب ماند، صبح بیدار شدم و دیدم حمام و دستشویی را برق انداخته ‌است، گاز را شسته‌، قاشق و چنگالها و ظرفها را مرتب چیده‌ است،
وقتی توی خیابان ماشینم خاموش شد اولین کسی که به دادم رسید برادرم بود و منو از نگاه ها و کمکهای با توقع رها کرد،
امروز عصر با مادرم حرف میزدم،
برایش عکس بستنی فرستادم، مادرم عاشق بستنی است گفتم بستنی را که دیدم یادت افتادم،
برایم نوشت؛ من همیشه به یادتم، چه با بستنی، چه بی بستنی،
و من نشسته‌ام و به کلمه‌ی خانواده فکر میکنم،
که در کنار تمام نارفاقتی‌ها، پلیدیها و دورویی‌های آدم‌ها و روزگار، تنها یک کلمه نیست،
بلکه یک دنیا آرامش و امنیت است...

????کیومرث مرزبان

12 دیدگاه · 1400/08/6 - 09:01 12 +
مهدی مهدوی
مهدی مهدوی
آبان هم که رسید
با کوله باری پر از ...
1 دیدگاه · 1400/08/2 - 00:43 7 +
مهرسا
مهرسا
فکر کردی آدم‌ها چه جور از چشم می‌افتند؟
حتما که نباید یک چاقو را تا دسته توی پشتت فرو کنند،
یا تویِ خیابان با کسی ببینیشان،
یا گُل از گُل شکفتنشان به وقت حرف‌زدن با دیگری را تماشا کنی...
آدم‌ها با وقت‌هایی که باید باشند و نیستند از چشم می‌افتند،
با حرف‌هایی که می‌دانند گفتنشان از این رو به آن رو می‌کند زندگی‌ات را
ولی لب از لب باز نمی‌کنند،
آدم‌ها با عکس‌هایی که باید و نمی‌فرستند،
با لبخند‌هایی که باید و نمیزنند،
با شب‌بخیر هایی که باید قبل از پلک ‌بستن بگویند و نمی‌گویند
از چشمانت می‌افتند و تمام می‌شوند...
unnamed (1).jpg
دیدگاه · 1400/07/29 - 15:11 4 +
برکه(فرشته)
برکه(فرشته)

ویک من....
بی تو در این خیابان راه میروم.....
یک جایی در دلم سبک می شود...
از راه رفتن در دنیایی که هیچکس نیست اشکت را ببیند....

♡عطی♡
♡عطی♡
“عشق” یعنی که خیابان به خیابان همه را رد کنی و ،
ناگهان بر سر یک کوچه کمی مکث کنی…!
فرید
فرید
نیست
که شدم،
از اینجا نکنی...
کرده ایم...
من به ،
شده است ...
IMG_20211008_054340_293.jpg
دیدگاه · 1400/07/16 - 05:49 3 +
صفحات: 1 2 3 4 5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ