یافتن پست: #خیابانی

︶‿︶
︶‿︶
حالا تو برای من بیشتر از یک خاطره،
شبیه خود ولیعصر هستی!
یک خیابانِ صبور با انگشتان کشیده‌ی غمگین.
خیابانی که پاریس را با تمام سنگفرش‌ هایش پهن آن کرده بودیم‌...
و بر کمر شب قدم می ‌زدیم.
شبيه حضور عظيمِ یک قدم،
شبيه باران خورده‌ ترين نقطه خيابان،
شبيه خودِ تهران
︶‿︶
︶‿︶
حالا تو برای من بیشتر از یک خاطره،
شبیه خود ولیعصر هستی!
یک خیابانِ صبور با انگشتان کشیده‌ی غمگین.
خیابانی که پاریس را با تمام سنگفرش‌ هایش پهن آن کرده بودیم‌...
و بر کمر شب قدم می ‌زدیم.
شبيه حضور عظيمِ یک قدم،
شبيه باران خورده‌ ترين نقطه خيابان،
شبيه خودِ تهران
︶‿︶
︶‿︶
حالا تو برای من بیشتر از یک خاطره،
شبیه خود ولیعصر هستی!
یک خیابانِ صبور با انگشتان کشیده‌ی غمگین.
خیابانی که پاریس را با تمام سنگفرش‌ هایش پهن آن کرده بودیم‌...
و بر کمر شب قدم می ‌زدیم.
شبيه حضور عظيمِ یک قدم،
شبيه باران خورده‌ ترين نقطه خيابان،
شبيه خودِ تهران
︶‿︶
︶‿︶
به وقتِ دلتنگی
فرقی نمی‌کند کجا باشی؛
پشت پنجره ی اتاقی در پاریس
میان ازدحام خیابانی در تهران
یا روی پُلی معلق در جنگلهای افریقا
به هر حال،
حتما غروبی
برای تماشا خواهی یافت!
︶‿︶
︶‿︶
حالا تو برای من بیشتر از یک خاطره،
شبیه خود ولیعصر هستی!
یک خیابانِ صبور با انگشتان کشیده‌ی غمگین.
خیابانی که پاریس را با تمام سنگفرش‌ هایش پهن آن کرده بودیم‌...
و بر کمر شب قدم می ‌زدیم.
شبيه حضور عظيمِ یک قدم،
شبيه باران خورده‌ ترين نقطه خيابان،
شبيه خودِ تهران
︶‿︶
︶‿︶

به وقتِ دلتنگی
فرقی نمی‌کند کجا باشی؛
پشت پنجره ی اتاقی در پاریس
میان ازدحام خیابانی در تهران
یا روی پُلی معلق در جنگلهای افریقا
به هر حال،
حتما غروبی
برای تماشا خواهی یافت!

mohammad
mohammad

باید كسی باشد شبی ماتم بگیرد

وقتی نبودم صورتش را غم بگیرد

باید كسی باشد كه عكس خنده ام را

در لابه لای گریه اش محكم بگیرد

چشمش به هر كوچه خیابانی بیافتد

باران تنهاتر شدن، نَم نَم… بگیرد

هی شهر را با خاطراتش در نَوَردَد

آینده اش را سایه ای مبهم بگیرد

از گریه‌های او خدا قلبش بلرزد

mohammad
mohammad

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست

می نشینی روبرویم، خستگی در می کنی
چای می ریزم برایت، توی فنجانی که نیست

باز می خندی و می پرسی که حالت بهتر است
باز می خندم که خیلی، گرچه می دانی که نیست

شعر می خوانم برایت، واژه ها گل می کنند
یاس و مریم می گذارم ، توی گلدانی که نیست

چشم می دوزم به چشمت، می شود آیا کمی
دستهایم را بگیری ، بین دستانی که نیست

وقت رفتن می شود، با بغض می گویم نرو
پشت پایت اشک می ریزم، در ایوانی که نیست

می روی و خانه لبریز از نبودت می شود
باز تنها می شوم، با یاد مهمانی که نیست

******

دیدگاه · 1399/02/13 - 21:18 5 +
برکه(فرشته)
برکه(فرشته)

با خودم قرار گذاشته ام ، به وقت تمام بی خیالی ها ، توی تمام کافه ها ، خیابان ها ، کتابفروشی ها ...
خودم را به صرف انواع قهوه و نوشیدنی و موسیقی و شعر ؛ دعوت کرده ام و به قدم زدن روی تمام سنگفرش های پیاده روهای این شهر ...
قرار گذاشته ام با خودم و با آسمان و با ابرها ،
که رهاتر از همیشه در آسمان های خیال ، پرواز کنم و در آغوش ابرهای آرامش ، بخوابم .
و بخندم ،
و آرام باشم ...
قرار گذاشته ام با کبوترها ، گربه ها ، گنجشک ها ،
با برگ ها ، با قاصدک ها ، با گل ها ...
قرار گذاشته ام آنقدر برای خودم باشم که هر جای زندگی که دلم گرفت ؛ با مرورِ حالِ خوبِ این روزهایم بخندم ،
و هر جا که کم آوردم ؛ بی معطلی با خودم توی کافه ای ، خیابانی ، چیزی ، قرار بگذارم ...

500x625_1586698..500x625_1586698..



500x625_1586698027417222.jpg
دیدگاه · 1399/02/8 - 11:09 4 +
شادی
شادی
????????????????

همیشه، ساده از کنار ساده ترین لحظاتمان
گذشتیم،
از چای خوردنهای کنار هم
از مرافعه های شیرین بر سر آخرین دانه‌ی سیب زمینی توی بشقاب
از نیمکت همیشگی مان توی پارک،
از بستنی فروشی شلوغ سر چهار راه،
از آدمهایی که زیر و بم روحشان را بلد بودیم

از آدمهایی که زیر و بم روحمان را بلد بودند،
از دوستت دارم هایی که نفهمیدیم و از هم دریغ کردیم،

از راه رفتن های توی خیابانی که ردیف درختهایش را از بر بودیم،
از قدمهایی که باید با هم برمی داشتیم و صد حیف برنداشتیم.

دور شدیم از تمام دوست داشتنی هایمان ،
فاصله گرفتیم از هم،
نفهمیدیم فاصله را که نامرد است، که بیرحم است،

که وقتی بیاید و بنشیند بین لحظه های مان دیگر هیچ چیز به جای اولش برنمی گردد،
دیگر هیچوقت نه آن خیابان، خیابان می شود،
نه آن نیمکت ، نیمکت....
????
1 دیدگاه · 1399/02/1 - 19:39 7 +
علی
علی
به احمقانه ترین شکل ممکن دلتنگ کسی هستم
که هیچ خیابانی را با اوقدم نزده ام
اما او
درتمام خاطرات من راه می رود …
دیدگاه · 1399/01/21 - 18:10 5 +
♛↣.Ѧყℓสя.↢♛
♛↣.Ѧყℓสя.↢♛

تنهایی

زل‌زدن از پشت شیشه‌ ای‌ است که به شب می ‌رسد
فکر کردن به خیابانی‌ است
که آدم‌هایش قدم‌ زدن را دوست می‌دارند
آدم‌هایی که به خانه می‌روند
و روی تخت می‌خوابند و چشم‌های‌شان را می‌بندند
اما خواب نمی‌‌بینند
آدم‌هایی که گرمای اتاق را تاب نمی‌آورند
و نیمه‌ شب از خانه بیرون می‌ زنند

تنهایی
دل‌ سپردن به کسی‌ است که دوستت نمی‌ دارد
کسی که برای تو گُل نمی‌خرد هیچ‌وقت
کسی که برایش مهم نیست روز را
از پشت شیشه‌های اتاقت می‌بینی هر روز

تنهایی
اضافه‌ بودن‌ است در خانه‌ ای که تلفن
هیچ‌ وقت با تو کار ندارد
خانه‌ای که تو را نمی‌شناسد انگار
خانه ‌ای که برای تو در اتاق کوچکی خلاصه می‌شود

تنهایی
عقربه‌های ساعتی‌ است‌
که تکان نخورده ‌اند وقتی چشم باز می‌ کنی

دریتا کومو شاعر آلبانیایی
مترجم : محسن آزرم

∞♡ خورشید ♡∞
∞♡ خورشید ♡∞
هر کسی برای خودش خیابانی دارد،
mohammad
mohammad
راه که میروی ، عقب می مانم
نه برای اینکه نخواهم با تو همقدم باشم
میخواهم پا جای پایت بگذارم و مواظبت باشم
Elshan
Elshan

شده دلتنگ شوی، فاصله فرسنگ شود

یاد شیرین کسی تیشه ی هرسنگ شود

شده با بغض ترک خورده سلامی بکنی

او جوابی ندهد، ثانیه ها هنگ شود

شده شاعر بشوی شعر و غزل تب بکند

قافیه، وزن و عَروضش، همگی لنگ شود ؟

یا در اندیشه دیروز به فردا برسی

ناگهان دیر و زمان قصه ی دل تنگ شود

شده در ساعت محکوم به دیوار اتاق

چشم در چشم، گِره، زل بزنی آمدنش

[لینک ضمیمه]

صفحات: 1 2 3 4 5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ