یافتن پست: #خیابانی

ROZ
ROZ


در خیابانی

گل می فروشم

که نمی گذری

از آن...

در کوچه ای منتظرم

که خانه

نداری ، دیگر....

در اتاقی زنده ام ،هنوز

که نیست

دلت با من....!

نوشین جمشیدی

mohammad
mohammad

میروم میدونم پشت سرم



با کاسه آبی ایستاده ای.



برام میخوانی دعایی



تا برنگردم یه هویی.



بی بهونه بی دلیل



بی اشک بی غرور و...



دیگر رفتم رفتم به خیابانی



که انتهایش میرسه به...



اگه خواستی بیای منو پیدا کنی من دیگر نیستم...

دیدگاه · 1398/11/28 - 12:36 1 +
Mehdi
Mehdi
علی سلطانی

هشتاد و هشت قدم پایین تر از کافه، خیابانی فرعی ختم میشد به کوچه ای بن بست که انتهایش یک درب قدیمی و بزرگ و رنگ پریده قرار داشت.

آسمان که تاریک روشن میشد از کافه میزدیم بیرون و میرفتیم به انتهای آن کوچه ی بن بست و زیرِ تیرِچراغ برقی که همیشه خاموش بود مینشستیم.

پشت این درب بزرگ باغی بود پر از درختان خشکیده.

همیشه آواز کلاغ های پریشان در فضا میپیچید.

ساعت هفت و نیم که میشد صدای پیانو از داخل باغ به گوش میرسید.

چند باری قلاب گرفتم و داخل باغ را سرک کشید.. .

میگفت سایه ی پیرزنی رامیبیندکه پشت پنجره ایستاده و سیگار میکشداما هیچوقت کسی که پیانو میزد را نمی دید!

آن قدر چهره ای متعجب اش هنگام تعریف کردن را دوست داشتم که هیچ وقت دلم نمیخواست خودم سرک بکشم !

مینشستیم زیر تیر چراغ برقی خاموش و زل میزد به چشمانم و میگفت “فکرمو بخون”

این کار جزو دیوانگی های شیرینمان بود.

وَهم چشمان راز آلودش تنم را میلرزاند

نزدیک تر می آمد.. .

عطر سرد صورتش در صورتم میریخت و نفس هایم به شماره می افتاد

نزدیکتر می آمد و میگفت “بگو دارم به چی فکر میکنم؟”

گرمای نفس هایش به لب هایم میخورد و آب دهانم مسیر هر روزه اش را گم میکرد!

هر بار شگفت زده میشد که چطور میتوانم فکرش را بخوانم؟

اما مگر میشد در نگاهش زل بزنم و نفهمم دارد به چه چیزی فکر میکند.؟!

صدای پیانو بالا میگرفت صدای کلاغ ها بالا میگرفت

باد لای موهایش میپیچید و بوسه هایمان آغاز میشد..!

همیشه میگفت لب های تو نوعی مواد مخدر است و من معتاد به مصرف هر روزه اش

که ضربان قلبم را تند کند که خون رگ هایم رقیق شود

که بی رمق بیفتم در آغوش ات… .

با تمام شدن صدای پیانو در تاریکیِ کوچه قدم زنان دور میشدیم!

در آن روزها جنون عشق مان بالا گرفت.

و آن شب پاییزی تصمیمان را گرفتیم و راهی آن کوچه ی بن بست شدیم

نشستیم جای همیشگی مان آواز کلاغ ها دلهره آور بود

صدای پیانو بلندشد! زل زد به چشمانم

اشک زیر چشمانش میغلتید

ماه روی گونه های آهاری اش میرقصید. .

زل زد به چشمانم جرأت نداشتم فکرش رابخوانم!

داشت به نبودنم فکر میکرد…

راستش آن شب

تصمیم گرفتیم همه چیز در اوج تمام شود!

باید همدیگر را ترک میکردیم

باید عشقمان جاودانه میشد!

رفت

بدون هیچ نامه ای بدون هیچ حرفی

آنگونه رفت که انگارهیچ وقت نبوده..

چند ماه بعد از رفتن اش سرِ همان ساعت

راهیِ کوچه ی بن بست شدم

روی درب پارچه ی سیاهی آویزان بود..

ازصدای پیانو خبری نبود

کلاغ ها رفته بودند

باغ را سرک کشیدم

پیرزنی پشت پنجره ایستاده بودو سیگار میکشید

نشست

♛↣.Ѧყℓสя.↢♛
♛↣.Ѧყℓสя.↢♛
تنهایی
زل‌زدن از پشت شیشه‌ ای‌ است که به شب می ‌رسد
فکر کردن به خیابانی‌ است
که آدم‌هایش قدم‌ زدن را دوست می‌دارند
آدم‌هایی که به خانه می‌روند
و روی تخت می‌خوابند و چشم‌های‌شان را می‌بندند
اما خواب نمی‌‌بینند
آدم‌هایی که گرمای اتاق را تاب نمی‌آورند
و نیمه‌ شب از خانه بیرون می‌ زنند

تنهایی
دل‌ سپردن به کسی‌ است که دوستت نمی‌ دارد
کسی که برای تو گُل نمی‌خرد هیچ‌وقت
کسی که برایش مهم نیست روز را
از پشت شیشه‌های اتاقت می‌بینی هر روز

تنهایی
اضافه‌ بودن‌ است در خانه‌ ای که تلفن
هیچ‌ وقت با تو کار ندارد
خانه‌ای که تو را نمی‌شناسد انگار
خانه ‌ای که برای تو در اتاق کوچکی خلاصه می‌شود

تنهایی
عقربه‌های ساعتی‌ است‌
که تکان نخورده ‌اند وقتی چشم باز می‌ کنی

دریتا کومو شاعر آلبانیایی
مترجم : محسن آزرم
Arman
Arman

دیگر دست روی دست تنهایی گذاشتن سودی برای من ندارد

می خواهم تمام شهر را موشکافی کنم

شاید فکری از من در تو

روی دست خیابانی مانده باشد

♛↣.Ѧყℓสя.↢♛
♛↣.Ѧყℓสя.↢♛
تنهایی،
خیابانی‌ست در من که هر شب به انتظارِ عبورِ تو بی‌عبور می‌ماند.
♛↣.Ѧყℓสя.↢♛
♛↣.Ѧყℓสя.↢♛

به احمقانه ترین شکل ممکن


کسی هستم

که هیچ خیابانی رابا او قدم نزده ام

اما او در تمام خاطرات من راه می رود...
ROZ
ROZ
مرا به یاد خیابانی بینداز
پر از پاییز
و مردی که دست هایم را
به مهر می گرفت...
لیلی
لیلی

نه بهار با هیچ اردیبهشتی

نه تابستان با هیچ شهریوری

و نه زمستان با هیچ اسفندی

اندازه پاییز به مذاق خیابان‌ها خوش نمی‌آید

پاییز مهری دارد که به دل هر خیابانی می‌نشیند

EHSAN
EHSAN
.
راه که میروی ، عقب می مانم نه برای اینکه نخواهم با تو همقدم باشم
میخواهم پا جای پایت بگذارم و مواظبت باشم
میخواهم ردپایت را هیچ خیابانی در آغوش نکشد …
تو فقط برای منی !
EHSAN
EHSAN
حال خیابانی را دارم که عاشق قدم های کسی است که سال ها از پل عابر پیاده عبور می‌کند!!!
kosar
kosar
در خیالات خودم, در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست
می نشینی روبرویم، خستگی درمیکنی
چای می ریزم برایت، توی فنجانی که نیست
باز ميخندی و ميپرسي, كه حالت بهتر است؟!
باز میخندم که خیلی، گرچه میدانی که نیست
شعر می خوانم برایت، واژه ها گل می کنند
یاس و مریم میگذارم، توی گلدانی که نیست
چشم میدوزم به چشمت، مي شود آیا کمی
دستهایم را بگیری، بین دستانی که نیست..؟!
وقت رفتن می شود، با بغض می گویم نرو…
پشت پایت اشک می ریزم، در ایوانی که نیست
می روی و خانه لبریز از نبودت می شود
باز تنها می شوم، با یاد مهمانی که نیست…!
رفته ای و بعد تو این کار هر روز من است
باور اینکه نباشی کار آسانی که نیست♥♥
♛↣.Ѧყℓสя.↢♛
♛↣.Ѧყℓสя.↢♛
‏اینجا رستورانیه که ‎مسی توی زادگاهش افتتاح کرده تا به بی‌خانمان‌ها غذا و نوشیدنی مجانی بده.
ستاره ‎بارسا این کار رو برای مبارزه با ‎فقر و کمک به پایان دادن گرسنگی خیابانی انجام داده.
IMG_20190813_195803_111.jpg
Mohaddese
Mohaddese
دلتَنگی خیابانی‌ست پُر رفتُ بی آمد
ماه بانو
ماه بانو
هر کسی برای خودش خیابانی دارد…
کوچه ای…
کافی شاپی..
و شاید عطری…
که بعد از سالها… خاطراتش گلویش را چنگ میزند
1559397796576527_large.jpg
صفحات: 1 2 3 4 5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ