یافتن پست: #دستان

☆☆●•Fereshteh●•☆☆
☆☆●•Fereshteh●•☆☆
داستان من و چشمان تو، داستان پسرکی‌ست که هر روز غروب پشت شیشه دوچرخه فروشی می‌نشیند و از پشت شیشه دوچرخه ای را می‌بیند که سال‌ها برای خودش بود ...!
با آن دوچرخه تمام کوچه‌های شهر را می‌گشت، از کنار رودخانه آواز کنان عبور می‌کرد، سربالایی‌ها را با همه ی قدرت رکاب میزد و در سرپایینی‌ها، دستانش را باز می‌کرد، از میان سروها و کاج‌ها می‌گذشت و بلند بلند می‌خندید ...
داستان من و چشمان تو ، داستان آن پسرک و دوچرخه است ... پسرکی که حالا پشت شیشه دوچرخه فروشی در خیالش رکاب می‌زند !
می‌خندد ، رکاب می‌زند
می‌گرید ، رکاب می‌زند
رکاب می‌زند ...


???? عطر چشمان او


5 دیدگاه · 1401/04/9 - 23:40 9 +
☆☆●•Fereshteh●•☆☆
☆☆●•Fereshteh●•☆☆

.

20220623_232553.jpg
34 دیدگاه · 1401/04/4 - 23:17 11 +
extraordinary
extraordinary

اما
دستانم برای آغوشت بی قرارند.....(:
.
.

mavaye_man_2863504269520042593.mp4 · 1.1MB
2 دیدگاه · 1401/03/30 - 16:22 20 +
علیرضا
علیرضا
او شراب بوسه می‌ خواهد ز من
من چه گویم قلب پر امید را
او به فکر لذت و غافل که من
طالبم آن لذت جاوید را
Mehdi
Mehdi

می آید روزی که در تراس خانه ات، روی صندلی دسته دار نشسته ای و بازی کودکان را تماشا می کنی


آن روز دیگر نه باران خاطره ای از من برایت تازه می کند و نه غروب آفتاب سنگی بر دریاچه آرام دلت می اندازد،

سال هاست که تو مرا پاک از یاد برده ای!

کنار روزمرگی هایت، یک فنجان چای برای خودت میریزی و با دستانی که دیگر چروک شده اند

لرزان لرزان فنجان چایت را به لبانت نزدیک می کنی،

اما یکباره یکی از کودکان نام مرا فریاد می زند!

شباهت اسمی بود...

تو آرام فنجانت را کمی پایین می آوری، لبخند کوچکی می زنی و دوباره چایت را می نوشی،

من به همان لبخند زنده ام
دیدگاه · 1401/03/18 - 17:26 5 +
برکه(فرشته)
برکه(فرشته)
در زمانی که تو نیستی تمام فکرم به توست .صدایت را نمی شنوم اما در خیالم با تو گفت و گو می کنم وقتی هستی لبخند هایت را می چشم زمزمه های عاشقانه ات را می شنوم و انگاه که چشمانت مرا در بر می گیرد دستان نوازشگرت حس عشق را به وجودم می دهد
برایم بمان بگذار مرگ پایان عشقمان باشد.
علیرضا
علیرضا
در میهمانی لحظه های با تو
دستانت خالی بود
اما نگاهت پر از شوق
و قلبت پر از احساس
از تو هیچ نمی خوام
1 دیدگاه · 1401/03/4 - 10:27 5 +
❥ ꫝꪖᦔⅈ♥️ ᵏꪖtⅈ ❥
❥ ꫝꪖᦔⅈ♥️ ᵏꪖtⅈ ❥

@kati20

جانانِ من..
وقتی عاشق میشی..
همه‌یِ دنیات محدود میشِه به یه نفر
تو نِگاهش..
تو صداش تو وجودش..!
و چه خوشبختم من..
که دنیام خلاصِه شده در تو..
تویی که بودنت..
جبران همه یِ نَداشته های زندگیمه..


IMG_20220519_193743_651.jpg
6 دیدگاه · 1401/02/29 - 19:43 17 +
❥ᵏꪖtꪖꪗꪊꪀ♥️ꪑ ❥
❥ᵏꪖtꪖꪗꪊꪀ♥️ꪑ ❥


زنـבگے زیباست
یک روز . . .یک ساعت . . .یک בقیقـہ . . .
هرگز بر نمیگرـבـב..پس لطـ؋ـا عمرتون را با
ـבغـבغـہ ے حرـ؋ـهای، مرـבم خراب نکنیـב.
همین کـہ خـבا رو خوش بیاـב کاـ؋ـیه...


IMG_۲۰۲۲۰۴۱۳_۱۸۰۱۴۴.jpg
12 دیدگاه · 1401/02/28 - 19:10 14 +
ارش
ارش

بهارکه ازمن بگذرد خشک میشود شاخه های سبز باغ چشمانت غروب نارنجی خورشید خبر ازفوج کلاغ های مزاحم میدهد...تو میمانی و مزرعه ای بی حاصل دستانم..بامترسک خاطرات تنهایی ات را معناکن...!!!

3 دیدگاه · 1401/02/25 - 11:11 10 +
❥ᵏꪖtꪖꪗꪊꪀ♥️ꪑ ❥
❥ᵏꪖtꪖꪗꪊꪀ♥️ꪑ ❥


اول خوـבت رو בوست בاشتـہ باش چون،
باقے عمرت رو اول بایـב با خوـבت بگذرونی...


IMG_20220416_214943_332.jpg
17 دیدگاه · 1401/02/24 - 21:22 15 +
Mehdi
Mehdi

@Kafiha


نه،اشتباه نمیدیدم
گرچه هی پلک زدم که ای چشمان لامصب دارید اشتباه میبینید!
اما نه!
خودش بود
داشت شانه به شانه غریبه ای راه می آمد!
نه برای او
برای من غریبه بود.
دستانش را نگرفته بود ولی.
آخر با من که بود دستم را ول نمیکرد که، خیس میشد دستمان اما ول کنیم؟عمرا!
صورتش ذوق نداشت، آرایش داشت، موهایش را هم رنگ کرده بود..موهایش،،موهایش باشد برای بعد،حرف دارم!
آرایش داشت اما صورتش سرد بود،خیره بود
راستش با من که به خیابان میزدیم چشم و ابرویش شلوغ میکردند،صورتش با دماغ و گوش و پلک و ابرو همه با هم میخندیدند.
اما ساکت بود،خیره بود
این خستگی از پشت ارایش غلیظش داد میزد.
معلوم بود روزی هزار و صد بار کسی نمیگوید ای به قربان آن چشمان مورب ات.
گیسو نمیبافدو رژ بیرون زده ازگوشه ی لبش را پاک نمیکند
وسط جمع چشم غره نمیرود که دکمه مانتوات را ببنند،آرام بخند..آخرش هم بگوید میخواستی انقدر خوشگل نباشی..به من چه!
نه این یارو مال این حرف ها نبود
عزیزم این یارو اصلا دستهایت را وسط خیابان به صورتش نزدیک کرده و بو کشیده!!؟
این یارو؟
مردک تا چشمش به برجستگی زنی میخورد کم میمانند دندان روی لب بکشد!
حق داری دستانش را نگیری!
من خیلی پسر بوقی بودم!
در اوج تنهاییمان حتی به لب هایش یورش نمیبردم
ها چرا
چند باری فقط قطرات باران را از روی لب هایش نوشیدم
نوشیدن که هوس نداشت
مستی داشت ولی هوس نه!
اما بوسیدن لب هوس داشت و اعوذبالله مِن هوس!با من که بود فقط پیشانی اش را میبوسیدم.
پیشانی اش آرام وملایم!
انقدر آرام که چشمانش را باز نمیکرد و میگفت تمام شد؟!
میگفتم آری بانو تمام شد
تنها چیزی که در صورتش یافتم همان بوسه های پیشانی بود و لاغیر!
رد بوسه ام را جا گذاشت
ممد آقا ♤
ممد آقا ♤

همیشه هنگامی‌ كه
شادی در دستان‌ توست
ناچیز به نظر می‌رسد،
بگذار بگذرد،
تا به آنی ببینی چه بزرگ است ...


دیدگاه · 1401/02/18 - 11:05 12 +
علیرضا
علیرضا
دیوانه‌تر از من چه کسی هست،کجاست…یک عاشقِ این‌گونه از این دست کجاست
تا اخم کنی دست به خنجر بزند…پلکی بزنی به سیمِ آخر بزند
تا بغض کنی درهم و بیچاره شود…تا آه کِشی بندِ دلش پاره شود
⭐تک ستاره
⭐تک ستاره

اگر صیدت از دستت رفت، باشد! امیدت از دست نرود ! امید کسی را ناامید نکنی.

امروز اگر تمام سرمایه ات از دستت رفت، دستانت را که داری!

خدایت را شکر کن. دوباره شکر کن !

دیدگاه · 1401/02/12 - 23:20 در اریا 11 +
صفحات: 1 2 3 4 5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ