یافتن پست: #دستم

.
.

..

ibrahim_tatlises_haydi_söyle 128.mp3 · 4.1MB
farhad
farhad

مهم نیست از لحاظ روحی به چی نیاز داری وقتی از لحاظ مالی ریدی

shamim
shamim
دوستت دارم
به طرز تازه ای ...
به نامت که فکر می کنم
دستهایم عرق می کنند
با تو که حرف میزنم
انگار با خودم نجوا می کنم ...
ما با هم به بوسه می رسیم
و در هم شدت پیدا می کنیم
بگو بعد از گريستن چه بايد كرد ؟
بعد از شعر چه بايد گفت ؟
حالم را از که بپرسم ؟
دستم را روی کدام دیوار بگذارم برای قلبم بهتر است ؟
سمـــــا
سمـــــا

8fceb62c07f499db6ca7481afa473f1423708067-360p.mp4 · 1.5MB
∂ғάяί
∂ғάяί


[لینک ضمیمه]


Mohsen-Ebrahimzadeh-Kheyli-Mardi.jpg
Mehdi
Mehdi

@Kafiha


نه،اشتباه نمیدیدم
گرچه هی پلک زدم که ای چشمان لامصب دارید اشتباه میبینید!
اما نه!
خودش بود
داشت شانه به شانه غریبه ای راه می آمد!
نه برای او
برای من غریبه بود.
دستانش را نگرفته بود ولی.
آخر با من که بود دستم را ول نمیکرد که، خیس میشد دستمان اما ول کنیم؟عمرا!
صورتش ذوق نداشت، آرایش داشت، موهایش را هم رنگ کرده بود..موهایش،،موهایش باشد برای بعد،حرف دارم!
آرایش داشت اما صورتش سرد بود،خیره بود
راستش با من که به خیابان میزدیم چشم و ابرویش شلوغ میکردند،صورتش با دماغ و گوش و پلک و ابرو همه با هم میخندیدند.
اما ساکت بود،خیره بود
این خستگی از پشت ارایش غلیظش داد میزد.
معلوم بود روزی هزار و صد بار کسی نمیگوید ای به قربان آن چشمان مورب ات.
گیسو نمیبافدو رژ بیرون زده ازگوشه ی لبش را پاک نمیکند
وسط جمع چشم غره نمیرود که دکمه مانتوات را ببنند،آرام بخند..آخرش هم بگوید میخواستی انقدر خوشگل نباشی..به من چه!
نه این یارو مال این حرف ها نبود
عزیزم این یارو اصلا دستهایت را وسط خیابان به صورتش نزدیک کرده و بو کشیده!!؟
این یارو؟
مردک تا چشمش به برجستگی زنی میخورد کم میمانند دندان روی لب بکشد!
حق داری دستانش را نگیری!
من خیلی پسر بوقی بودم!
در اوج تنهاییمان حتی به لب هایش یورش نمیبردم
ها چرا
چند باری فقط قطرات باران را از روی لب هایش نوشیدم
نوشیدن که هوس نداشت
مستی داشت ولی هوس نه!
اما بوسیدن لب هوس داشت و اعوذبالله مِن هوس!با من که بود فقط پیشانی اش را میبوسیدم.
پیشانی اش آرام وملایم!
انقدر آرام که چشمانش را باز نمیکرد و میگفت تمام شد؟!
میگفتم آری بانو تمام شد
تنها چیزی که در صورتش یافتم همان بوسه های پیشانی بود و لاغیر!
رد بوسه ام را جا گذاشت
❥ᵏꪖtꪖꪗꪊꪀ♥️ꪑ ❥
❥ᵏꪖtꪖꪗꪊꪀ♥️ꪑ ❥



IMG_۲۰۲۲۰۵۰۷_۲۳۳۴۲۸.jpg
34 دیدگاه · 1401/02/18 - 00:36 21 +
sahar
sahar

کتی جون تولدت مبارک به آرزوهای قشنگت برسی

62 دیدگاه · 1401/02/18 - 00:21 13 +
علیرضا
علیرضا

هی فلانی! زندگی شاید همین باشد؛ یک فریب ساده و کوچک

آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را، جز برای او و جز با او نمیخواهی…

سمـــــا
سمـــــا
لیلا حاتمی تو یکی از فیلم هاش میگه:
بیا یه کاری کن که فقط واسه من باشه!
چه میدونم! مثلا ساعتتو دربیار بذار رو میز بگو واسه تو کردم...
مثلا روز غیرکاریت بیا اینجا بگو اومدم تورو ببینم!
سر راهت گل دیدی ازش عکس بگیر بگو یاد تو افتادم...یه جا شعر شاعر مورد علاقمو دیدی بفرست واسم.. ولی دروغی نباش!
یعنی اگه دیدی هیچکاری نیست که دلت بخواد بخاطر من انجامش بدی منو حذف کن از زندگیت!!
ممد آقا ♤
ممد آقا ♤

قلبم درد میکنه ...
دردی که نمیشه توصیف کرد .
فقط زمانی که با دست روی اون فشار میدم کمی اروم میشه.
به دکتر گفتم دو روزه قلبم درد میکنه چیکار کنم؟
گفت فکرشو نکن ... اگر قلبت درد بگیره دوساعته تکلیفتو روشن میکنه ...
گفتم یعنی چی ؟
گفت یعنی یا اینطرفی میشی و دردش قطع میشه . و یا اونطرفی میشی که برای همیشه دردش قطع میشه ...
پس این چه دردیه که دو روزه تکلیف منو روشن نکرده ؟
قلبمو با دست فشار میدم طوری ک فشار دستم جلوی ضربانشو میگیره
نفسم تنگ میشه ...
خدا کنه تکلیفمو زودتر روشن کنه ...


دیدگاه · 1401/02/17 - 10:24 5 +
Reza
Reza

اقا منم اواتارمو جانی دپ یا برت پیت بزارم نظرتون ؟ از غافله عقب نمونیم

_error_
_error_
حقیقتا ک مستر وینس گیلیگان عالی نواختی با این فیلمت
IMG_20220430_221822_481.jpg
محسن
محسن

لحظهٔ دیدار نزدیک است
باز من دیوانه‌ام، مستم
باز می‌لرزد، دلم، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های! نخراشی به غفلت گونه‌ام را، تیغ
های، نپریشی صفای زلفکم را، دست
و آبرویم را نریزی، دل
ای نخورده مست
لحظهٔ دیدار نزدیک است



دیدگاه · 1401/02/9 - 22:03 10 +
Mehdi
Mehdi
@hosseinhaerian
بهم گفت عشق مثل بازی می مونه. تو هر بازی یکی می بره یکی می بازه. بازی عشق مساوی نداره. یا می بری یا می بازی. بگو ببینم تو عاشقی بردی یا باختی؟
تو چشماش خودم رو نگاه کردم و گفتم می دونی اولین بار کِی دستش رو گرفتم؟ تو بازی « نون بیار کباب ببر»!
سال آخر دانشگاه همه بچه ها دور هم تو کافه جمع شده بودیم. بعضیا تخته بازی می کردن ، بعضیا شطرنج و بقیه هم دوز ! فقط من و اون بودیم که نشسته بودیم و بازی بقیه رو می دیدیم. بهش گفتم چرا بازی نمی کنی؟ گفت این بازی ها رو دوس ندارم. دلم بازی های قدیم رو می خواد. گفتم مثلا چی؟ گفت مثلا نون بیار کباب ببر! دستم رو گرفتم رو‌ به روش. دستش رو گذاشت رو دستم. تو چشماش زل زدم. خندید و دستش رو کشید. گفت نزدی رو دستم... باختی. دلم می خواست بهش بگم آخه کدوم احمقی می زنه رو همچین دستی... نگفتم. دستش رو گرفت جلوم... دستم رو گذاشتم رو دستش.باز تو چشماش نگاه کردم.زد رو دستم و خندید.گفت باختی. یه بار زد،دو بار زد،سه بار زد.‌بعدش گفت اصلا بازی رو بلدی؟ باید دستت رو بکشی من نتونم بزنم! گفتم می دونم. گفت پس چرا دستت رو نمی کشی؟ گفتم نمی دونم! دستم رو گرفت گذاشت رو دستش و تو چشمام نگاه کرد. دیگه نزد رو دستم. دیگه نگفت باختی. دستم تو دستش موند. فهمید برای بردن بازی نمی کنم.
IMG_20210805_223925_053.jpg
1 دیدگاه · 1401/02/8 - 21:20 8 +
صفحات: 1 2 3 4 5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ