یافتن پست: #روشنک_آرامش

үάşίღ
үάşίღ
مهربان جان!
از هر جاده اي كه آمدني شدي، خبر بده،
مي خواهم پرنده هاي دوستت دارم را كه عمري ست در قفس دلم نشسته اند
به سمت آمدنت روانه كنم...
نوروز مي آيد ، حيف اين همه دوستت دارم نيست كه اسير بمانند؟

پ.ن: برای تو ❤@Farid که با تو همه فصلها عطر بهار دارد و بهارنارنج...

بهترین ها رو برای تو و همه دوستان در این سال آرزو میکنم
e4ed0f377a29622f1ea99298c8126d97.jpg
zohreh
zohreh
...
تو را باید نواخت...
نوشتن
دردی از دل تنگی دوا نمی کند
باید به جای قلم
ساز بدست بگیرم...!
تو را باید نواخت...
ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
من آن قدر در این آرامم
که اگر کرم ابریشمی به تنم کند
می شود...


ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
معجزه از اول هم اتفاق نيفتاده بود
فقط شانه هاي من قوي تَر شده بودند
و تو را بر چهار ديواري تكيده ي تنم
تا معبد مقدس روحم
مي كشاندم
تا از عطر عودها بگويي
و محو شمع هاي لرزان به سوگ نشسته شوي.

هيچ چيز اتفاقي نبود
و من
براي رنج كشيدن انتخاب شده بودم
روحِ خسته ام از تنش هاي قدم تو
به مرگ نزديك تَر ميشد تا به زندگي
ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
کجای این جهانی
که نبودنت بزرگ ترت نمی کند
عزیزترت نمی کند
دل تنگ ترم نمی کند
اما
تنهاترم می کند
و به هر پلک زدنی
از تو دورتر می شوم...
ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
معجزه از اول هم اتفاق نيفتاده بود
فقط شانه هاي من قوي تَر شده بودند
و تو را بر چهار ديواري تكيده ي تنم
تا معبد مقدس روحم
مي كشاندم
تا از عطر عودها بگويي
و محو شمع هاي لرزان به سوگ نشسته شوي.

هيچ چيز اتفاقي نبود
و من
براي رنج كشيدن انتخاب شده بودم
روحِ خسته ام از تنش هاي قدم تو
به مرگ نزديك تَر ميشد تا به زندگي
︶‿︶
︶‿︶
کجای این جهانی
که نبودنت بزرگ ترت نمی کند
عزیزترت نمی کند
دل تنگ ترم نمی کند
اما
تنهاترم می کند
و به هر پلک زدنی
از تو دورتر می شوم...
︶‿︶
︶‿︶
به بغض هاي به هق هق نرسيده
پيام مرا برسانيد
كه گريه
ادامه ي تعهد روح است
به جسم
كه سنگ اگر گريستن مي دانست
سنگ اگر جاري شدن را مي فهميد
دست از انجماد مكرر بر ميداشت
︶‿︶
︶‿︶
به بغض هاي به هق هق نرسيده
پيام مرا برسانيد
كه گريه
ادامه ي تعهد روح است
به جسم
كه سنگ اگر گريستن مي دانست
سنگ اگر جاري شدن را مي فهميد
دست از انجماد مكرر بر ميداشت
︶‿︶
︶‿︶
معجزه از اول هم اتفاق نيفتاده بود
فقط شانه هاي من قوي تَر شده بودند
و تو را بر چهار ديواري تكيده ي تنم
تا معبد مقدس روحم
مي كشاندم
تا از عطر عودها بگويي
و محو شمع هاي لرزان به سوگ نشسته شوي.

هيچ چيز اتفاقي نبود
و من
براي رنج كشيدن انتخاب شده بودم
روحِ خسته ام از تنش هاي قدم تو
به مرگ نزديك تَر ميشد تا به زندگي
︶‿︶
︶‿︶
به بغض هاي به هق هق نرسيده
پيام مرا برسانيد
كه گريه
ادامه ي تعهد روح است
به جسم
كه سنگ اگر گريستن مي دانست
سنگ اگر جاري شدن را مي فهميد
دست از انجماد مكرر بر ميداشت
︶‿︶
︶‿︶
معجزه از اول هم اتفاق نيفتاده بود
فقط شانه هاي من قوي تَر شده بودند
و تو را بر چهار ديواري تكيده ي تنم
تا معبد مقدس روحم
مي كشاندم
تا از عطر عودها بگويي
و محو شمع هاي لرزان به سوگ نشسته شوي.

هيچ چيز اتفاقي نبود
و من
براي رنج كشيدن انتخاب شده بودم
روحِ خسته ام از تنش هاي قدم تو
به مرگ نزديك تَر ميشد تا به زندگي
︶‿︶
︶‿︶
کجای این جهانی
که نبودنت بزرگ ترت نمی کند
عزیزترت نمی کند
دل تنگ ترم نمی کند
اما
تنهاترم می کند
و به هر پلک زدنی
از تو دورتر می شوم...
︶‿︶
︶‿︶
به بغض هاي به هق هق نرسيده
پيام مرا برسانيد
كه گريه
ادامه ي تعهد روح است
به جسم
كه سنگ اگر گريستن مي دانست
سنگ اگر جاري شدن را مي فهميد
دست از انجماد مكرر بر ميداشت
︶‿︶
︶‿︶
معجزه از اول هم اتفاق نيفتاده بود
فقط شانه هاي من قوي تَر شده بودند
و تو را بر چهار ديواري تكيده ي تنم
تا معبد مقدس روحم
مي كشاندم
تا از عطر عودها بگويي
و محو شمع هاي لرزان به سوگ نشسته شوي.

هيچ چيز اتفاقي نبود
و من
براي رنج كشيدن انتخاب شده بودم
روحِ خسته ام از تنش هاي قدم تو
به مرگ نزديك تَر ميشد تا به زندگي
صفحات: 1 2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ