یافتن پست: #ریا

Mehdi
Mehdi
@hosseinhaerian
بهم گفت عشق مثل بازی می مونه. تو هر بازی یکی می بره یکی می بازه. بازی عشق مساوی نداره. یا می بری یا می بازی. بگو ببینم تو عاشقی بردی یا باختی؟
تو چشماش خودم رو نگاه کردم و گفتم می دونی اولین بار کِی دستش رو گرفتم؟ تو بازی « نون بیار کباب ببر»!
سال آخر دانشگاه همه بچه ها دور هم تو کافه جمع شده بودیم. بعضیا تخته بازی می کردن ، بعضیا شطرنج و بقیه هم دوز ! فقط من و اون بودیم که نشسته بودیم و بازی بقیه رو می دیدیم. بهش گفتم چرا بازی نمی کنی؟ گفت این بازی ها رو دوس ندارم. دلم بازی های قدیم رو می خواد. گفتم مثلا چی؟ گفت مثلا نون بیار کباب ببر! دستم رو گرفتم رو‌ به روش. دستش رو گذاشت رو دستم. تو چشماش زل زدم. خندید و دستش رو کشید. گفت نزدی رو دستم... باختی. دلم می خواست بهش بگم آخه کدوم احمقی می زنه رو همچین دستی... نگفتم. دستش رو گرفت جلوم... دستم رو گذاشتم رو دستش.باز تو چشماش نگاه کردم.زد رو دستم و خندید.گفت باختی. یه بار زد،دو بار زد،سه بار زد.‌بعدش گفت اصلا بازی رو بلدی؟ باید دستت رو بکشی من نتونم بزنم! گفتم می دونم. گفت پس چرا دستت رو نمی کشی؟ گفتم نمی دونم! دستم رو گرفت گذاشت رو دستش و تو چشمام نگاه کرد. دیگه نزد رو دستم. دیگه نگفت باختی. دستم تو دستش موند. فهمید برای بردن بازی نمی کنم.
IMG_20210805_223925_053.jpg
1 دیدگاه · 1401/02/8 - 21:20 8 +
hamedasrafi
hamedasrafi
روزهایی ڪہ بی‌تو می‌ڪَذرد
ڪَــرچہ با یاد تـــوسٺ
ثانیہ هــــاش...

آرزو باز می‌ڪـــشد
فــــــــــــــریاد : ...
در ڪنار تو می‌ڪَذشت اے ڪاش..!

دیدگاه · 1401/02/6 - 23:13 5 +
hamedasrafi
hamedasrafi

کسی که امید دارد
فقیر نیست
همیشه چیزی دارد
یادم رفت از آخرین کشتی بگویم
آخرین کشتی
حتی اگر هم نیاید
نمی‌گذارد که نام دریا و مسافرت از یاد برود..

دیدگاه · 1401/02/6 - 23:01 5 +
Reza
Reza


@Sama




27 دیدگاه · 1401/02/6 - 12:47 12 +
سمـــــا
سمـــــا
هی رفیق!
درسته ازت دورم، درسته نمیتونم محکم بغلت کنم، درسته نمیتونم باهات همه این شهرو قدم بزنم.
اما تو بیا تو صفحه چتم تا صب باهام حرف بزن.
تو بیا از دردات بهم بگو.عیبی نداره که از هم دوریم،به جاش من قول میدم بشینم پای تک تک حرفات، بشینم پای تک‌تک غمات، قول میدم برات بهترین آهنگارو بفرستم،قول میدم از همین دور محکم بغلت کنم

hamedasrafi
hamedasrafi
از هــر دستے بدے
از همون دستـــــ پس ميگيرے

ﻣﮕـــﺮ مےﺷﻮﺩ قلبے ﺭﺍ بشکنے
ﻭ قلبتــــــــ شکستہ ﻧﺸـــﻮد

ﻣﮕـــﺮ مےﺷﻮﺩ چشمے ﺭﺍ ﮔـــﺮﯾﺎﻥ کنے ﻭ ﭼﺸﻤﺖ ﮔﺮﯾـــﺎﻥ ﻧﺸﻮﺩ'
ﻣﮕــﺮ مےﺷﻮﺩ ﺫهنے ﺭﺍ ﭘﺮﯾﺸـــﺎﻥ کنے ﻭ ﺫهنتـــ ﭘﺮﯾﺸـﺎﻥ ﻧﺸﻮﺩ'
ﻣﮕــﺮ مےﺷﻮﺩ ﺍﺣﺴﺎسے ﺭﺍ ﺑﺴﻮﺯﺍنے ﻭ ﺍﺣﺴﺎستـــ ﺳﻮختہ ﻧﺸﻮﺩ'

ﻣﮕــــــﺮ ﻣﯽ ﺷــــــــــــــــــــــﻮﺩ
"خــــدا" همیشہ هستــــــ
3 دیدگاه · 1401/02/4 - 22:19 9 +
Mehdi
Mehdi

@hosseinhaerian

پیام داد دلم واست تنگ شده...می دونم دوری ، می دونم کار داری ، می دونم نمیشه فقط خواستم بدونی...
خیره موندم به صفحه ی گوشی...نمی دونستم چی باید بگم.همین طور که تو فکر بودم دیدم واسش یه پیام فرستادم.
《سفارش شما ثبت شد》
نگاه کردم به پیامم و نگاه کردم به جوابش...یه لبخند بود و یه قلب و دوتا بوس...که کاش همش بوس بود.
وقتی همه ی آدمای شهر خواب بودن ،من تو مسیر بودم. تو جاده...میگم همه خواب بودن چون راننده ی اتوبوس هم خواب بود. چندباری نزدیک بود بریم تو کوه و دره...مهستی می خوند و من گوش می دادم. راننده هم چرت می زد. اون شب خدا عجیب مهربون بود. شاید دوست داشت بسته ی سفارشی به مقصد برسه. به مقصد رسیدم. صبح زود زنگ زدم . تو خواب و بیداری گوشی رو جواب داد. گفتم شما دیشب چیزی سفارش داده بودید؟ گفت هان؟ گفتم سفارش رسیده ، بپر پایین...فکر کنم پرید بالا...چند دقیقه ی بعد من تو بغل سفارش دهنده بودم. به جای تمام بسته های پستی نرسیده ، به جای تمام عاشق های به معشوق نرسیده هم دیگه رو می بوسیدیم. لبخند بود ، قلب بود ، بوس هم بود. از پشت گوشی هم نبود. اون روز دنیا به کام ما بود.
وقتی داشتم بر می گشتم بهم پیام داد. تو بهترین سفارش دنیایی ، تو مهم ترین چیزی هستی که به خدا سفارش دادم. خدا نگفت سفارش شما ثبت شد. نمی دونم چرا ولی نگفت. فقط امشب بعد از خرید کتاب واسم پیام اومد مشتری گرامی سفارش شما ثبت شد. یه لحظه بدنم یخ زد. یادم اومد یه زمانی خودم برای یکی بهترین سفارش دنیا بودم.

دیدگاه · 1401/02/4 - 21:05 7 +
❥ᵏꪖtꪖꪗꪊꪀ♥️ꪑ ❥
❥ᵏꪖtꪖꪗꪊꪀ♥️ꪑ ❥


ܟߺߊ‌‌ࡋߺߊ‌‌ ܭܘ ܩߊ‌‌ ࡅ࡙ߺߊ‌‌ܥ‌ ࡏަܝ‌ܦ߭ࡅߺ߳ܘ ߊ‌‌ࡅ࡙ߺܩܢ‌‌ ܥ‌ܝ‌ ܣ❟ߊ‌‌ ܩࡅ࣫࣪ߺܠܙ‌ ࡅ࡙ߺܭߺࡉ ࡅߺ݆ߺܝ‌‌‌ࡅ࣪ߺܥ‌ܘ،
ࡅߺ݆ߺܝ‌❟ߊ‌‌ܝ‌‌ ܭ‌‌ࡅ࣪ߺࡅ࡙ߺܩܢ‌‌ ❟ ܥ‌ܝ‌ ܥ‌ܝ‌ࡅ࡙ߺߊ‌‌ ܩࡅ࣫࣪ߺܠܙ‌ ࡅ࡙ߺܭߺࡉ ܩߊ‌‌ܣى ܝܝ݅ܝߺ‌‌ࡅ࣪ߺߊ‌‌ ܭ‌‌ࡅ࣪ߺࡅ࡙ߺܩ،
ܦ߭ܦ߳ࡈࡋ ࡅ࡙ߺܭߺࡉ ܟ݆ߺࡅ࡙ߺܝ‌‌ ࡅߺ߲ߊ‌‌ܦ߳ى ܩߊ‌‌‌‌ࡅ࣪ߺܥ‌ܘ ࡅ࡙ߺߊ‌‌ܥ‌ ࡅߺ߲ࡏަࡅ࡙ߺܝ‌ࡅ࡙ߺܩ:
ܩࡅ࣫࣪ߺܠܙ‌ ࡅ࡙ߺܭߺࡉ ߊ‌‌ܥ‌ܩܢ‌‌ ܝ‌❟ى ܝ‌‌ܩࡅ࡙ߺࡍ߭ ܝ‌‌‌‌ࡅ࣪ߺܥ‌ࡏަى ܭ‌‌ࡅ࣪ߺࡅ࡙ߺܩ...


پروفایل-دخترونه-ایمیج-فا-114.jpg
36 دیدگاه · 1401/02/4 - 14:50 13 +
sahar
sahar

یه عده خیلی بیکارن انگار هی میان پیام میدن

محسن
محسن

بیا به غار برگردیم!
به بدوی‌ترین بوسه‌ها
که بوی عقدنامه و مهریه نمی‌دادند
تا عریانی
زننده بحساب نیاید
و زیباترین هدیه‌ی جهان
آتشی باشد که یک روز را
صرف روشن کردنش کنم برای تو...



7 دیدگاه · 1401/02/4 - 12:57 15 +
hamedasrafi
hamedasrafi
من ساحل دل مرده، تو دریای خروشان
در چشم تو اين فاصله‌ها چيز بدی نيست

هر شب به تو تابيدم و احساس نکردی
افسوس که دریای دلت، جزر و مدی نيست

سیلی خور امواج، ولی ترس نبودت
می‌گفت که توفان صدايش ابدی نيست

هرچند که بيزارم از اين عشق و تصاحب
اين نفرت از آن سیلی آخر که زدی نيست

رفتم که بفهمی اگر اين ترس نباشد
دل کندن و دل سنگ شدن
دیدگاه · 1401/02/3 - 22:17 7 +
محسن
محسن


هزار تا حرف قشنگ بلدم بزنم که دست یه نفرو از باتلاق بگیره بکشه بیرون اما خودم تو همون باتلاق در حال غرق شدنم
هزار راه بلدم که حال کسی رو خوب کنه اما حال خودم انگار سر جاش نیست
انگار تو هر جمعی میتونم با همه بجوشم اما تنهای تنهای تنها باشم
انگار غریق نجاتی‌ام که تو دریا غرق میشه
اینا ترسناکه
مشکل من دنیا و اتفاقات مزخرفش نیستن،مشکل من خودمم که زورم به خودم نمیرسه
اعتمادی که از خودم به بقیه نشون دادم،خودم به خودم ندارم
انگار همه جوابا رو بلدم اما همه رو غلط مینویسم
انگار که آدرس درست رو میدونم اما از کوچه اشتباه میرم
به بن بست میرم
میرم که ته خیابون گریه م بگیره،شاکی باشم
انگار همه چشمه‌ها برای خودم خشکیده و راهی برای رفع این تشنگی نمیشناسم
انگار اتفاق خوبی میتونم باشم،اما نه برای خودم،نه برای زندگی خودم


VID_20220423_215815_583.mp4 · 10.5MB
9 دیدگاه · 1401/02/3 - 21:58 14 +
hamedasrafi
hamedasrafi
گرچه در ظاهر خود چهره‌ی خندان دارم
مثل موهای تو اوضاع پریشان دارم

کعبه ارزانی شیخ و عرب و اهل ریا
من به اعجاز نفسهای تو ایمان دارم

جنگلی سوخته در دشت غمم! اما باز
چشم امید به همیاری باران دارم

شیخ اگر امر به تحریم نگاهت کرده‌ست
شاعر عشقم و علیّت و برهان دارم

عشق ، رنج است و صبوری و غم دلتنگی
عاشقم ! درد از این‌دست فراوان
دیدگاه · 1401/02/3 - 21:54 6 +
sahar
sahar
باید یادبگیری هرکی که میاد یه روزی میره..
یه سریا رو خدا میبره..
یه سریام خودشون میرن..
رفتنم مثلِ اومدن جزئی از زندگیه..
یه سریا میان تا بهمون یه سری چیزا رو یاد بدن..
باید یادبگیری که آدما میتونن متناسب با شرایط یا منافعشون تغییر کنن..
باید یادبگیری که انتظارت رو از آدما اونقدری کم کنی که اگه یه روز رفتن؛بودن یا نبودنشون نتونه تموم لحظات زندگیتو تحت تاثیر قراره بده..
اگه یادبگیری که خودتو بیشتر از هرکسی دوست داشته باشی؛دیگه برات مهم نیست که کی اومده و کی رفته!
اول مهم خودتی و روح و روانت.
خودتو محکم در آغوش بگیر و بهش یادبده دنیا محلِ گذره و تو هم عابرشی! مثل همه ی عابرا.. یه عابر هیچوقت از رد شدن یه عابر دیگه ناراحت نمیشه که، میشه؟!
2 دیدگاه · 1401/02/3 - 21:37 5 +
hamedasrafi
hamedasrafi
امشب شب احیاست
به یاد هم باشیم

یک دانه ز تسبیح نماز سحرت را
یک بار به نام من محتاج بینداز

شاید که همان دانه تسبیح دعایت
یکباره بیفتد به دریای اجابت

دیدگاه · 1401/02/3 - 17:56 4 +
صفحات: 3 4 5 6 7

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ