یافتن پست: #شاخه

majid
majid

پاییز از دلشوره های دخترش هرسال غمگین است
اشکی که می ریزد برای آذرش برگونه آذین است

بادی وزید و قاصدک با شاخه ای از دردهایش گفت
زردی هر برگی که می افتد زمین داروی تسکین است…

farhad
farhad

وقتی عاشق شدی مردونه پاش وایسا

از این شاخه به اون شاخه پریدن کارِ مِیمونه
majid
majid
سکانس تلخ یه دختر همونجاس که نه با گریه اروم میشه نه با سیگار
ولی با یه شاخه گل یا مرکز خرید ......خخخ
majid
majid
باغ ها را گرچه
دیوار و در است
از هواشان راه با
یکدیگر است


شاخه ها را از جدایی
گر غم است
«ریشه» هاشان
دست در دست هم است
1555189787304965_large.jpg
majid
majid
نامش برف بود،
تنش، برفی...
قلبش از برف!

و من او را
چون شاخه‌ای که زیرِ بهمن شکسته باشد
دوست می‌داشتم…!
1519562739602512_large.jpg
majid
majid
❤️



در زیباترین
عاشــقانه های جهان
همیشه قلب یک زن در میان است!

زن اگر نباشد
پرنده‌ے شعر
در شاخه های دفتر هیچ شاعری پر نمی‌زند ...

majid
majid
یک دکتر و یک مهندس دختری را دوست داشتند.
دکتر به آن دختر هر روز شاخه ای گل رز تقدیم میکرد
و مهندس هر روز یک سیب برایش می برد
دختر که گیج شده بود
از مهندس پرسید:
معنی گرفتن گل رزعشق و علاقه است
ولی چرا شما برایم سیب میاورید؟!
مهندس پاسخ داد:
چون مصرف روزانه یک سیب
شما را از دکتر بی نیاز میکند!
برکه(فرشته)
برکه(فرشته)

داستان تغییر نگرش

وقتی کـه نشستم تا مطالعه کنم، نیمکت پارک خالی بود. در زیر شاخه‌هاي‌ طویل و پیچیده‌ي درخت بید کهنسال، دلسردی از زندگی دلیل خوبی برای اخم کردنم شده بود، چون دنیا می خواست مرا درهم بکوبد. پسر کوچکی با نفس بریده بـه من نزدیک شد. درست مقابلم ایستاد و با هیجان بسیار گفت:‌ “نگاه کن چه پیدا کرده‌ام!”

در دستش یک شاخه گل بودو چه منظره‌ي رقت‌انگیزی! گلی با گلبرگ هاي‌ پژمرده. از او خواستم گل پژمرده‌اش را بردارد و برود بازی کند. تبسمی کردم، سپس سرم را برگرداندم. اما او بـه جای ان کـه دور شود، کنارم نشست و گل را جلوی بینی اش گرفت و با شگفتی فراوان گفت: “مطمئنا بوی خوبی می‌دهد و زیبا نیز هست!

بـه همین دلیل ان را چیدم. بفرمایید! این مال شماست. ان علف هرز پژمرده شده بود، و رنگی نداشت، اما میدانستم کـه باید ان را بگیرم و گرنه امکان داشت او هرگز نرود. از این‌رو دستم را بـه سوی گل دراز کردم و پاسخ دادم: “ممنونم، درست همان چیزی اسـت کـه لازم داشتم.”

“ولی او بـه جای این کـه گل را در دستم بگذارد، ان را در وسط هوا نگه داشته بود، بدون دلیل یا نقشه‌اي داشت!”

ان وقت بود کـه برای اولین بار مشاهده کردم پسری کـه علف هرز را در دست داشت، نمی‌توانست ببیند، او نابینا بود! ناگهان صدایم لرزید، چشمانم از اشک پر شد. او تبسمی کرد و گفت: “قابلی ندارد.” سپس دوید و رفت تا بازی کند.

توسط چشمان بچه‌اي نابینا، سرانجام توانستم ببینم، مشکل از دنیا نبود، مشکل از خودم بودو بـه جبران تمام ان زمانی کـه خودم نابینا بودم، با خود عهد کردم زیبایی زندگی را ببینم و قدر هر ثانیه‌اي کـه مال من اسـت را بدانم و ان و

علیرضا
علیرضا
پرنده ای که روی شاخه نشسته
هیچ وقت نمیترسه شاخه بشکنه
چون اون به شاخه اعتماد نکرده
بلکه به بال های خودش اعتماد کرده
majid
majid
نامش برف بود،
تنش، برفی...
قلبش از برف!

و من او را
چون شاخه‌ای که زیرِ بهمن شکسته باشد
دوست می‌داشتم…!
photo_2021-12-27_10-32-29.jpg
azar
azar

پا برهنه با قافله به نامعلوم میروم

با پاهای کودکی ام عطر برکه ها
مسحور سایه کوه که میبرد
با خود رنگ و نور را
آه سوزناک سگ
پولک پای مرغ
کفش نو
کیف نو
جهان هراسناک وکهنه
سالهای سال است که به دنبال تو
میدوم پروانه زرد
تو از شاخه روز
به شاخه شب میاری

eryt
eryt
رفتم کوه خواستم چایی درست کنم
داشتم دنبال چوب می گشتم یه شاخه افتاده بود رو زمین
هرچی کشیدمش میرفت جلوتر
آخرش گفت عزیز اگه ناراحت نمیشی مارم
azar
azar

می،ی گل رو دوست داری اما اونو از شاخه میچینی

میگی بارون رو دوست دارم اما با چتر میری بیرون
میگی پرنده رو دوست دارم اما اونو تو قفس میزاری
من چطوری از تو نترسم وقتی که میگی دوستت دارم
علیرضا
علیرضا

شوقم را به شاخه ی دیدارت می آویزم

مرگ برش می دارد


majid
majid
از تو دیگر بغض های بیقرارم مانده است
شاخه ی خشک غرور انتظارم مانده است

رفتی و درد و غمت،بر قلب زارم رخنه کرد ..
از تو تنها ،ردپای روزگارم مانده است
صفحات: 1 2 3 4 5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ