یافتن پست: #صبر

ایرج
ایرج
چه خوش است در فِراقی
همه عُمر صبر کردن ...
Kiss-7810-1140x1420.jpg
دیدگاه · 1400/11/4 - 21:45 5 +
majid
majid
به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد
و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد

دفتر قلب مرا وا کن و نامی بنویس
سند عشق، به امضا شدنش می ارزد

گر چه من تجربه ای از نرسیدن هایم
کوشش رود به دریا شدنش می ارزد

کیستم؟ باز همان آتش سردی که هنوز
حتم دارد که به اِحیا شدنش می ارزد

با دو دستِ تو فرو ریختنِ دم به دمم
به همان لحظه برپا شدنش می ارزد

دل من در سبدی، عشق به نیل تو سپرد
نگهش دار، به موسی شدنش می ارزد

سالها ... گر چه که در پیله بمانَد غزلم
صبرِ این کرم به زیبا شدنش می ارزد

دیدگاه · 1400/11/2 - 10:24 3 +
majid
majid
به رسم صبر ، باید مَرد آهش را نگه دارد..
اگر مرد است، بغض گاهگاهش را نگه دارد..

پریشان است ؛گیسویی در این باد و پریشان‌تر..
مسلمانی که می‌خواهد ؛نگاهش را نگه دارد..

عصای دست من عشق است، عقل سنـگدل بـگذار..
که این دیوانه؛ تنها تکیه‌گاهش را نگه دارد..

به روی صورتم ؛گیسوی او مهمان شد و گفتم..
خدا دلبستگان ؛روسیاهش را نگه دارد..

دلم را چشم‌هایش؛ تیرباران کرد ، تسلیمم..
1523214261954992_large.jpg
دیدگاه · 1400/11/2 - 10:12 3 +
Saba
Saba
صبح به صبح

در کافه ی روزگار

یک فنجان صبر تازه

- با غم یا با امید؟!

- هر دو طعمش را دوست دارم

دیروز با غم بود، امروز امید لطفا
دیدگاه · 1400/11/2 - 00:22 4 +
majid
majid
طرزتهیه کیک عشق
مواد لازم
مقداری ذوق
مقداری اخلاص
کمی صداقت
مقداری بخشندگی
کمی فداکاری
دنیایی صبر
یک پیمانه محبت
یک پیمانه احترام
دیدگاه · 1400/10/28 - 14:03 4 +
رها
رها

چرا گروه م میزنه ناشناخته؟؟

12 دیدگاه · 1400/10/28 - 13:04 11 +
سماسرمد
سماسرمد
تویی ک داری اینو می‌خونی:
برات آرزو می‌کنم که بهترین شغل ممکن، یه رابطه ی پایدار، خونه‌ی رویاهات، ماشینی که همیشه ذوقشو داشتی، خبرهای خوب و چیزهایی که داشتی براشون تلاش می‌کردی رو به دست بیاری.
باور کن تو لیاقتش رو داری♥️

majid
majid
دود اگر بالا نشیند کسر شان شعله نیست
جای چشم ابرو نگیرد گرچه او بالا تر است

شصت وشاهد هر دو دعوای بزرگی می کنند
پس چرا انگشت کوچک لایق انگشتر است

آهن وفولاد از یک کوره می آیند برون
آن یکی شمشیر گردد،دیگری نعل خر است

گر ببینی نا کسان بالا نشینند صبر کن
روی دریا کف نشیند قعر دریا گوهراست

دیدگاه · 1400/10/26 - 14:32 4 +
فیس بوک ایران
فیس بوک ایران

Don’t wait until you’ve reached your goal to be proud of yourself,
be proud of every step you take toward reaching that goal …

برای افتخار کردن به خودت، تا زمانی که به هدفت برسی صبر نکن، به هر قدمی که در راستای رسیدن به اون هدف برمیداری، افتخار کن


12345.png
دیدگاه · 1400/10/26 - 13:04 10 +
azar
azar

زندگی برای صبر کردن خیلی کوتاهه

دیدگاه · 1400/10/25 - 10:18 5 +
مهرسا
مهرسا

گندش بزنن با این سرعت اینم شد سایت انگار ترافیکه

برکه(فرشته)
برکه(فرشته)

جنگیدن با زندگی

هر از چندگاهی، دختری به پدرش اعتراض می‌کرد که زندگی سختی دارد و نمی‌داند چه راهی رفته که باعث این مشکلات شده است.

این دختر همیشه در زندگی در حال جنگ بود. به نظر می‌رسید هر مشکلی که حل می‌شود، یک مشکل دیگر به دنبالش می‌آید.

پدرش که سرآشپز بود او را به آشپزخانه برد. او سه کتری را پر از آب کرد و هر کدام را روی دمای بالا قرار داد. زمانی که آب هر سه دیگ به جوش رسید، او سیب زمینی ها را در یک کتری ، تخم مرغ‌ها را در کتری دیگر و دانه های قهوه را در کتری سوم گذاشت. سپس ایستاد تا آن ها نیز آب پز شوند؛ بدون این که به دخترش چیزی بگوید.

دختر غر می‌زد و بی صبرانه منتظر بود تا ببیند پدرش چه می‌کند. پس از بیست دقیقه، او گازها را خاموش کرد.

پدر سیب زمینی ها را از قابلمه خارج کرد و داخل یک ظرف گذاشت. تخم مرغ ها را نیز خارج کرد و داخل یک ظرف گذاشت. او قهوه ها را نیز با ملاقه خارج کرد و آن را داخل یک فنجان ریخت

سپس به سمت دخترش برگشت و از او پرسید: دخترم چی می‌بینی؟

دختر گفت: سیب زمینی، تخم مرغ و قهوه

پدر گفت: بیشتر دقت کن و به سیب زمینی ها دست بزن.

دختر این کار را کرد و فهمید که آن ها نرم شده اند

سپس از دخترش خواست تا تخم مرغ ها را بشکند. زمانی که تخم مرغ ها را برداشت فهمید که تخم مرغ ها

majid
majid
سڪوت ڪمر فڪرم را شڪست…
خستہ ام…
از تظاهر بہ خندیدن،بہ بودن،بہ صبر،بہ ایستادگی…

ڪاش میشد بہ عزراییل رشوه داد…
اینجا !!!
در این سرزمین خاڪی
پر است از ادم هایے ڪه مرا نمے فهمند و فقط ترجمہ ام مے ڪنند…
آن هم بہ زبان خودشان…
خستہ ام.
دیدگاه · 1400/10/21 - 15:33 4 +
majid
majid
تنها زمانى "صبور" خواهى شد

كه "صبر" را يک "قدرت" بدانى

نه يك "ضعف"...

آنچه "ويرانمان" مى كند، "روزگار" نيست!

حوصله ی "كوچك"، براى "آرزوهاى بزرگ" ماست
دیدگاه · 1400/10/21 - 15:29 4 +
برکه(فرشته)
برکه(فرشته)

آیا تا به حال پلی ساخته‌ایم؟

در زمان‌های دور دو برادر در کنار هم بر سر زمینی که از پدرشان به ارث برده بودند کار می‌کردند و در نزدیک هم خانه‌هایی برای خودشان ساخته بودند و به خوبی روزگار می‌گذراندند. برحسب اتفاق روزی بر سر مسئله‌ای با هم به اختلاف رسیدند. برادر کوچکتر بین زمین‌ها و خانه‌هایشان کانال بزرگی حفر کرد و داخل آن آب انداخت تا هیچ گونه ارتباطی با هم نداشته باشند.
برادر بزرگتر هم ناراحت شد و از نجاری خواست تا با نصب پرچین‌های بلند کاری کند تا برادرش را نبیند و خودش عازم شهر شد. هنگام عصر که برگشت با تعجب دید که نجار بجای ساخت دیوار چوبی بلند یک پل بزرگ ساخته است.
برادر کوچکتر که از صبح شاهد این صحنه بود پیش خود اندیشید حتماً برادرش برای آشتی دستور ساخت پل را داده است و بی‌صبرانه منتظر بازگشت او بود.
رفت و برادر بزرگ را در آغوش گرفت و از او معذرت‌خواهی کرد. دو برادر از نجار خواستند چند روزی مهمان آنها باشد. اما او گفت: پل‌های زیادی هستند که او باید بسازد و رفت.


صفحات: 1 2 3 4 5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ