یافتن پست: #طغیان

⭐تک ستاره
⭐تک ستاره
من ساعات سکوت شب را دوست دارم
چون ممکن است رویاهای سعادتمندانه از آن طغیان کند.
دیدگاه · 1400/09/1 - 23:07 در اریا 2 +
محسن
محسن

اظهار عجز
پیش ستمگر ز ابلهی است:/
اشک کباب موجب طغیان آتش است

4 دیدگاه · 1400/08/2 - 08:32 7 +
davood
davood
پشت پیدایش یک پنهان شده ام
ابر خاموشم و آماده شده ام
ریشه در خاک ندار دل من
توفانی ام و راهی توفان شده ام
با غزالان پریشیده به زده ام
کولۍ ایل پریشان شده ام
مدتی در تب شوریده سرۍ ام
ناگهان چرخ زنان وارد شده ام
دامنم دایره در دایره گرفت
در زمین یکسره چرخان شده ام
گردنده من زائر بۍ دغدغه شد
آنچه مۍخواستم از حضرت آن شده ام
قصرآئینه نشان شد باطل من ،مثل فلق پنجره باران شده ام
درد انسانۍ به دلم پنجه ڪشید ، باور شد ڪه مسلمان شده ام ـ
10 دیدگاه · 1400/06/19 - 19:01 در A-D-M 11 +
✨NAVID✨
✨NAVID✨
کروناآمد
تا سرکشان و طغیان گران را ازبین ببرد.....دکتر،مهندس و.....نمیشناسه.....!!!
چرا خرابه نشین محلتون(که سرکش و طغیانگر نبوده) از4موج کرونا سالم در رفته......!!؟
thumb_Mahfel-2021808129463311619678237.9178.jpg
دیدگاه · 1400/03/11 - 18:57 4 +
zohreh
zohreh

............

500x500_1614259233558951233.jpg
دیدگاه · 1400/02/6 - 23:02 9 +
raha
raha

پلی چوبی و پوسیده بر رودخانه ای طغیانگرم چه بیهوده است انتظارِ عبورِ تو . . .

دیدگاه · 1399/10/20 - 00:01 1 +
علیرضا
علیرضا
دل به دریا می‌زنم دریا مرا پس می‌زند
قایق گمگشته‌ را موجی ر‌ها پس می‌زند

در خودم می‌پیچم از دردی که همزاد من است
کوه دردی که مرا مثل صدا پس می‌زند

آی آدم‌ها که بر ساحل نشسته... سال‌هاست
یک نفر در آب دارد مرگ را پس می‌زند

دشمنانم راست می‌گفتند: در گرداب‌ها
دست‌هایت را همین چند آشنا پس می‌زند

بادبان‌ها سرکشند و موج‌ها طغیانگرند
کشتی بی لنگری را ناخدا پس می‌زند

نامه‌ای سربسته‌ام، در بطری دربسته‌ای
مقصدم را موج‌های ناکجا پس می‌زند

دیدگاه · 1399/10/6 - 15:15 2 +
از تبار❤️ آدم
از تبار❤️ آدم

ای دل مرا در میکده مستانه گو مستانه گو
نم نم بنوش پیمانه ات رندانه گو رندانه گو


زان برزخ خماریت بنمای دل بر مستی ات
بر دل مَیِ گلگونه را پیمانه گو پیمانه گو

گو ساقیا تکرار کن جام مَی از پیشینه ات
ایما به او بنمای جام خندانه گو خندانه گو

به اختلاط دلبری زنجیره کن گیسوی او
بر لنگر طغیان دل سامانه گو سامانه گو

با گریه مستانه ات مستانه تر بر دل نشین
وان دانه دانه اشک را دردانه گو دردانه گو

گو به فروغ دیده ات پروانه وار بینای من
چو بر نشیند به رواق یارانه گو یارانه گو

هان تیر اشعارت"نیا" مستانه بر محفل بزن
گو بی ریا بر شست نِه دیوانه گو دیوانه گو

297b9d5c29d8b551d4411c8a3b6ba9fd.jpg
دیدگاه · 1399/05/11 - 23:45 3 +
برکه(فرشته)
برکه(فرشته)

گرونی یه طرف.شرمنده شدن پدر و مادر
بخاطر گرونی جلوی بچه ها یه طرف.خونه
خراب کردن مردم یه طرف.واقعا عجب صبری
داری خدا.خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااایا
یه حرکتی.یه ضرب شصتی.قربونت برم یه چیزی
نشونشون بده.مگه تو ما رو آفریدی بلا کش دوران
باشیم.مردم کشور همش باید غصه بخورن.پس
کی زندگی کنن.همش مردگی.همش مرده ی متحرک
یه کلیپ دیدم تو گوشی پسر خواهرم یه آقایی گرفته بود
حتما خیلیا دیدین تا الان.خونه داده بودنشون ده سال پیش از
طرف سازمان آب.یعنی فروخته بودن براشون.سند همه چیز هم
داشتن الان داشتن بیرونشون می کردن.خانمه جیغ و داد.خدایا
چرا باید اینطوری بشه.یا اون مادر بدبخت که از خونش می خواستن
بیرونش کنن اسپری زدن باعث فوتش شد.کشوری که سالانه خدا تومن
درآمد داره آیا باید قبر خواب داشته باشه.آیا باید کودک کار داشته باشه.
آیا باید کودک سرزمین من آرزوی دوچرخه و میوه داشته باشه.کودک سرزمین
من باید در رفاه زندگی کنه.درس بخونه.شاد باشه.از بس دزد تو مملکت هست
بدبختانه صاحب هم نداریم.خدااااااااااااااااااااااااایا تو رو به خداییت بسه.تمومش کن.

برکه(فرشته)
برکه(فرشته)

پشت پلکهایم
رودخانه ی آرامیست
که هر بار به تو فکر می کنم
طغیان می کند!
می بینی؟
حتی خیالت هم ویرانگر است..

دیدگاه · 1399/01/16 - 12:46 1 +
sara
sara
در من هزار حرف نگفته
هزار درد نهفته
هزاران هزار دریا هر لحظه در تپیدن و طغیانند
IMG-20200203-WA0011.jpg
7 دیدگاه · 1398/12/18 - 23:06 10 +
علی
علی

نامه عاشقانه قدیمی که در کتابخانه وزیری یزد نگهداری می‌شود


بسم المعطّرٌ الحبیب

تصدقت گردم،
دردت به جانم،
من که مُردم وُ زنده شدم تا کاغذتان برسد، این فراقِ لا کردار هم مصیبتی شده، زن جماعت را .کارِ خانه وُ طبخ وُ رُفت و روب وُ وردار و بگذار نکُشد، همین، بی‌همدمی و فراق می‌کُشد.
مرقوم فرموده بودید به حبس گرفتار بودید، در دلمان انار پاره شد.
پری‌دُخت تو را بمیرد که مَردش اسیر امنیه‌ چی‌ها بوده و او بی‌خبر، در اتاق شانهٔ نقره به زلف می‌کشیده..!!!
حیّ لایموت به سر شاهد است که حال و احوال دل ما هم کم از غرفهٔ حبس شما نبوده است.
اوضاع مملکت خوب نیست؛ کوچه به کوچه مشروطه‌ چی چنان نارنج‌ هایی چروک و از شاخه جدا بر اشجار و الوار در شهر آویزانند وُ جواب آزادی خواهی، داغ و درفش است وُ تبعید و چوب و فلک..!!!
دلمان این روزها به همین شیشهٔ عطری خوش است که از فرنگ مرسول داشته‌ایدُ
شب به شب بر گیس می‌مالیم...!!!
سَیّد محمود جان،
مادیان یاغی و طغیان‌گری شده‌ام که نه شلاق و توپ و تشر آقاجانمان راممان می‌کند و نه قند و نوازش بیگم باجی .عرق همه را درآورده‌ام و رکاب نمی‌دهم، بماند که عرق خودم هم درآمده.
می‌دانید سَیّدجان،
زن جماعت بلوغاتی که شد، دلش باید به یک‌ جا قُرص باشد، صاحب داشته باشد،
دلِ بی‌صاحاب، زود نخ‌کش می‌شود، چروک می‌شود، بوی نا می‌گیرد،بید می‌زند.
دلْ ابریشم است.
نه دست و دلم به دارچین‌نویسی روی حلوا و شُله‌زرد می‌رود،نه شوق وَسمه وُ سرخاب وُ سفیدآب داریم.
دیروزِ روز بیگم باجی، ابروهایمان را گفت پاچهٔ بُز.
حق هم دارد، وقتی که آنکه باید باشد و نیست، چه فرق دارد، پاچهٔ بُز بالای چشم‌مان باشد یا دُم موش و قیطانِ زر.
به قول آقاجانمان؛
دیده را فایده آن است که دلبر بیند.
شما که نیستید وُ خمرهٔ سکنجبین قزوینی که باب میلتان بود بماند، در زیر زمین مطبخ و زهر ماری نشود کار خداست.
چلّه‌ها بر او گذشته،
بر دل ما نیز.
عمرم روی عمرتان آقا سَیّد،
به جدّتان که قصد جسارت و غُر زدن ندارم ولی به واللّه بس است،
به گمانم آنقدری که در فالکوتهٔ طب پاریس طبابت آموخته‌اید که به علاج بیماری فراق حاذق شده باشید، بس کنید،به یزد مراجعت فرمایید وُ به داد دل ما برسید،
تیمارش کنید وُ بعد دوباره برگردید.
دلخوشکُنکِ ما همین مراسلات بود که مدّتی تأخیر افتاد وُ شیشهٔ عطری که رو به
اتمام است.
mohammad
mohammad
پشت پلکهایم
رودخانه ی آرامیست
که هر بار به تو فکر می کنم
طغیان می کند!
می بینی؟
حتی خیالت هم ویرانگر است..
♛↣.Ѧყℓสя.↢♛
♛↣.Ѧყℓสя.↢♛

یکی از دوستان اندیشمند ما می‌گوید که دشمنان حسین ع سه گروه‌اند:

دشمن نخست: کسانی که حسین و یارانش را کشتند. آنان ستمکار بودند، اما اثر ستمشان ناچیز است، زیرا که جسم را کشتند و اجساد را پاره‌پاره کردند و چادرها را به آتش کشیدند و اموال را به غارت بردند. آنان خطر اصلی نبودند، پس خطر اصلی چیست؟ آنان با کشتن حسین چه چیزی را محقق ساختند؟ باید گفت که آنان مرگ حسین ع را جاودانه و همیشگی کردند. بنابراین، خطر دشمن اول، ظالم اول و طغیانگر اول، محدود است.

دشمن دوم: کسانی که کوشیدند تا آثار حسین را پاک سازند. بنابراین، نشانه‌های قبرش را از میان بردند و بقعه‌ای را که در آن به خاک سپرده شده بود، به آتش کشیدند و یا مانند بنی‌عباس، حرم امام‌‌حسین ع را به آب بستند. اینان مانع عزاداری برای حسین ع شدند. چنان‌که در عصر عثمانی این‌گونه بود. دوران تاریکی بود؛ هنگامی که مسجدی بر پا می‌داشتند، مراقبانی می‌گماردند، تا رسیدن عمال عثمانی را خبر دهند و عزاداران پراکنده شوند.

دشمن سوم: این گروه بر آن بودند تا چهرهٔ امام حسین را مخدوش کنند و واقعهٔ کربلا را در حد سالگردها و عزاداری‌ها نگه‌دارند، و آن را در گریه و اندوه و ناله منحصر کنند. ما بر حسین بسیار می‌گرییم، اما هرگز در گریه متوقف نمی‌شویم، گریهٔ ما برای نو کردن اندوه‌ها و کینه‌ها و میل به انتقام و خشم بر باطل است. این‌ها انگیزهٔ ما برای گریه است تا بر ظلم و جور بشوریم.

از کتاب سفر شهادت
امام موسی صدر
♛↣.Ѧყℓสя.↢♛
♛↣.Ѧყℓสя.↢♛
ما باید طبیعت را به چشم مادرمان بنگریم و با آرامش خودمان را به او تسلیم کنیم تا بتوانیم خیلی راحت احساس کنیم که به جهان باز می‌گردیم همانطور که همه موجودات دیگر باز می‌گردند. همه ما در حقیقت جزء جدایی ناپذیر این کُلیم. طغیان عبث است، ما باید خودمان را به این جریان بزرگ واگذاریم./ هرمان هسه
صفحات: 1 2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ