یافتن پست: #عادل_رستمکلایی

آیلار دختری در مزرعه
آیلار دختری در مزرعه
عادت کرده ام به نبودن ها،
به بودن هایِ نصفه و نیمه،
به کشتنِ روزها و شب بیداری ها،
به دوست داشتن و دوست داشته نشدن،
عادت کرده ام خودم را در آغوش بگیرم،
که خودم آرامشِ خودم باشم.
یادت هست که از عادی شدن میترسیدم؟
حالا، عادت کرده ام به عادت کردن.


⸐м⸑⸐α⸑⸐я⸑⸐y⸑⸐α⸑⸐м⸑
⸐м⸑⸐α⸑⸐я⸑⸐y⸑⸐α⸑⸐м⸑
اگر بعد از مرگم از سنگِ مزارم شقایق رویید،
بدانید در دلم یادِ او زنده شده...

❤️


⸐м⸑⸐α⸑⸐я⸑⸐y⸑⸐α⸑⸐м⸑
⸐м⸑⸐α⸑⸐я⸑⸐y⸑⸐α⸑⸐м⸑
من از اینجا،
من از آنجا،
من از هرجا،
من از امروز،
من از فردا و فرداها،
بدون تو من از خویشم،

⸐м⸑⸐α⸑⸐я⸑⸐y⸑⸐α⸑⸐м⸑
⸐м⸑⸐α⸑⸐я⸑⸐y⸑⸐α⸑⸐м⸑
هر دو نگاه کردیم.
من به زیباییِ او
،
و او به ویرانیِ من ...

●● ●●


ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
زمانی فهمیدم کلمات به هیچ دردی نمیخورند که،
دوستت دارم‌هایم نتوانستند کاری‌ کنند که بمانی.






ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
و لبخند میهمانِ صورتِ پیر و خیس از گریه‌ام می‌شود وقتی به جوابِ چراهایِ ذهنم میرسم.
که چرا رفت، چرا نماند، چرا ندید و چرا..؟
رفت که خوشبخت باشد.

ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
باید رویِ در و دیوارِ تنهایی ام دُرُشت بنویسم؛
سراغم را نگیرید، صدایم نزنید، تکانم ندهید که دیوانگی ام را خیلی سخت خوابانده ام.
و رهایم کنید که یادش را با خَروارها قرص و دریادریا اشک آرام کرده ام.
من به فراموش کردن و از یادِ همه رفتن نیاز دارم.
و من را از یاد ببرید.


ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
باید رویِ در و دیوارِ تنهایی ام دُرُشت بنویسم؛
سراغم را نگیرید، صدایم نزنید، تکانم ندهید که دیوانگی ام را خیلی سخت خوابانده ام.
و رهایم کنید که یادش را با خَروارها قرص و دریادریا اشک آرام کرده ام.
من به فراموش کردن و از یادِ همه رفتن نیاز دارم.
و من را از یاد ببرید.

ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
باید رویِ در و دیوارِ تنهایی ام دُرُشت بنویسم؛
سراغم را نگیرید، صدایم نزنید، تکانم ندهید که دیوانگی ام را خیلی سخت خوابانده ام.
و رهایم کنید که یادش را با خَروارها قرص و دریادریا اشک آرام کرده ام.
من به فراموش کردن و از یادِ همه رفتن نیاز دارم.
و من را از یاد ببرید.

ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
زمانی فهمیدم کلمات به هیچ دردی نمیخورند که،
دوستت دارم‌هایم نتوانستند کاری‌ کنند که بمانی.







ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
و لبخند میهمانِ صورتِ پیر و خیس از گریه‌ام می‌شود وقتی به جوابِ چراهایِ ذهنم میرسم.
که چرا رفت، چرا نماند، چرا ندید و چرا..؟
رفت که خوشبخت باشد.

ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
بیا داغِ جدایی را گردنِ جمعه نیندازیم.
ما هر لحظه بدونِ هم غم‌انگیزترین شعر جهانیم.
ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
بیا داغِ جدایی را گردنِ جمعه نیندازیم.
ما هر لحظه بدونِ هم غم‌انگیزترین شعر جهانیم.
ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
به تو که فکر می‌کنم،
گویی بر بلندایِ بلندترین قلّه‌یِ جهان ایستاده‌ام.
جایی که دست هیچ حادثه‌ای غیر از عشق به من نمی‌رسد.

ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
نمی‌دانم مرا بی‌تو چه شد،
که دیگر آن منِ سابق نشد.
صفحات: 1 2 3 4 5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ