یافتن پست: #عصرِ

علیرضا
علیرضا
مرا به یک عصر‌ بی دغدغه
ب کافه های عاشقانه دعوت کن
تا با هرم نفسهایتت عشق را
روی دفتر زندگی ام عاشقانه نقاشی کنم.

photo_2020-11-11_17-24-24.jpg
ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
پایانِ عصرِ معجزات است.
و من هنوز در انتظارِ عشق،
نشسته‌ام!
ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
پایانِ عصرِ معجزات است.
و من هنوز در انتظارِ عشق،
نشسته‌ام!
︶‿︶
︶‿︶
پایانِ عصرِ معجزات است.
و من هنوز در انتظارِ عشق،
نشسته‌ام!
mastane
mastane
کسی را نگه دار که بداند ده ثانیه مانده به انفجار ؛ کدام سیم را قطع کند که قصه نمیرد و از دست نرود ...کسی را انتخاب کن که اسلحه اش قبل از شلیک قفل میکند و خنجرش از شدت بی تجربگی بریدن بلد نباشد!
از همان هایی که ذوقِ چای عصرِ کنارِ پنجره را داشته باشد. حتی حوصله ی بی‌حوصلگی هایت و دلشوره های وقت و بی وقتت را. آدم باید تا وقتی که جانی مانده برای عزیزم گفتن و جانم شنیدن، کسی را پیدا کند که بلد باشد کجا و چه وقت دوستت دارم گفتن‌اش بغل هم داشته باشد ...که زندگی با دوستت دارم های بغل دار بیشتر میچسبد.

[ مریم قهرمانلو
︶‿︶
︶‿︶
پایانِ عصرِ معجزات است.
و من هنوز در انتظارِ عشق،
نشسته‌ام!
Elshan
Elshan

خواب میدیدم که درباران پرستیدم تورا
چشم من روشن،درآن رویا،تورادیدم تورا
بغض کردم،ناله کردم،عشق کردم،عاشقی
روی سنگ قلب تاریکم تراشیدم تورا
عهدکردم تا تورادیدم هم آغوشت شوم
لیک دراوج خجالت من نبوسیدم تو را
عاشقانه گفته ام وین بارهم بشنو ز من
عشق من با این همه هرگز نفهمیدم تو را
یک نفر من را صدا زد که ز تو غافل کند
در صدای گنگ او ازعشق پرسیدم تو را
عاشقانه،عامدانه دوستت دارم نفس
درمسیرسرخ چشمم پای کوبیدم تو را
این غزل باشد برای لحظه های غربتم
درهمان وقتی که خوابم برد و نشنیدم تو را


ساعتِ عمر مــن افتاد و دگر کـــار نکرد
هیچ کس یادی از این ساعتِ بیمار نکرد
سالها خانه ی من گوشه ی دیوار تو بود
حیف لبهایِ تو یـــک خنده به دیوار نکرد
چه غم انگیز به پا خاست غمم از لبِ تار
احدی گریه ولی بـــــــــر غم گیتار نکرد
روزهایم همه در روزه ی چشمانِ تو رفت
شامگاهان شد و چشمانِ من افطار نکرد
خواب رفتم که ببوسم لبت و وقت وداع
تــــــنِ تبدار مرا عقربه بیدار نــــــکرد
بعد از آن از منِ بیچاره فقط خاطره ماند
خاطراتی که مـــــرا جز به سرِ دار نکرد
گر چـــه بیچاره ترینم به دلِ خــاک ولی
هیچ خاکی به خدا چون تو مرا زار نکرد ‌
لیلی
لیلی
بیا با خنده هایت، انقلابی سرخ برپا کن
بیا تنهاترین جنگ ِ جهانی را تماشا کن

به بیداری نمی بینم، حدیثِ چشمهایت را
تو در خوابم بیا، درمان ِ این دل را مُهَیّا کن

تمامِ روزها، خواهد گذشت از خاطراتِ من
بیا فکری به حال ِ خاطراتِ خوبِ فردا کن

14 دیدگاه · 1398/12/11 - 02:20 12 +
مجید f45
مجید f45
من همین را میخواهم همین که عصرِ پنجشنبه با تو به شبِ جمعه برسد!
تعریفِ الباقی اش بماند برای بعد از بوسیدنت...
M.crystal
M.crystal
┄┄┅┅✿❀❤❤❀✿┅┅┄┄
از همان هایی که#
کنارِداشته باشد.
حتی حوصله ی‌حوصلگی هایت#
وهایو بی وقتت را.
چه وقتدارم‌اش
# بغلداشته باشد
کهدوستت دارم هایدار#
┄┄┅┅✿❀❤❤❀✿┅┅┄┄
۲۰۱۹۱۰۳۰_۱۷۰۲۱۲.jpg
ꪑꪖડꪮꪮᦔ
ꪑꪖડꪮꪮᦔ

تو شبیه یک بارانِ نرمی

در یک عصرِ پاییزی

خیس نمی شویم

احساسِ آدمی را طراوت می‌دهی


دیدگاه · 1398/07/22 - 18:40 7 +
EHSAN
EHSAN
ما خلق شده ایم برایِ انجامِ کارهایِ ممنوعه. خلق شده

ما خلق شده ایم برایِ انجامِ کارهایِ ممنوعه....
خلق شده ایم تا
زیرِ تابلویِ"سیگارکشیدن ممنوع" بهمن دود کنـیم....
تا زیـرِ باران قدم بزنیـم و فرارِ آدم هارا از خیـس شدن تماشا کنیـم
ما خلق شدیم عاشق بشویم
در عصرِ قحطیِ "علاقــه"....
خلق شده ایم پیشِ چشمِ جماعتی هم را ببــوسیم....
ما برایِ ممنــوعه ها آفریده شده ایم جانم....
رازِ خلقتِ ماست
این بوسه هایِ ناپنهان
و این آغوش هایِ بی پـروا.....


∞♡ خورشید ♡∞
∞♡ خورشید ♡∞
و عشق
آنقدرها هم که فکر می کردیم
عادلانه نبود !
زنِ همسایه عاشق شد ،
پیراهنِ بلندتری دوخت ...
من عاشق شدم ،
گریه هایِ بلند تری سَر دادم ...
در عصرِ ما
همه همیشه دیر می رسند !
یکی به اتوبوس ،
یکی به قطار ،
یکی
به یکی ...
∞♡ خورشید ♡∞
∞♡ خورشید ♡∞
تلخ‌تَرین نوعِ از دست دادن، مربوط به کسانی‌ست که هیچوقت بِدستشان نیاورده بودیم ..
هیچ وقت نَداشتیمشان ..
هیچ وقت هیچ خاطِره‌ای از آن‌ها بیاد نداریم اما تا دلِتان بخواهد بارها روبه رویِمان تجسمشان کرده و از اتفاقات روزمره سخن گفته‌ایم ..
با هم بَحث کرده‌ایم و گاهی میانِ همین آرزویِ مَحال، به آغوشِشان پناه برده‌ایم ..
کسانی که هیچ‌گاه وقتشان را برایِمان خالی نکرده‌اند اما تمامِ زندگی‌مان پُر از آنهاست ..
آنانی که میدانیم دوستِمان ندارند اما ما را جایی میان مشغلِه‌هایشان کنار گذاشته‌اند تا غروبِ جمعه‌ای، عصرِ دلگیری .. یا در یک هوای ابریِ نابهنگام کسی را داشته باشند که وقتشان را پر کند ..
تنهایی‌مان را کِتمان می‌کنیم بی آنکه خاطرمان باشد زمان، برایِ هیچکس از حرکت باز نمی‌ایستد ..
ما یک روز پشتِ همین فیلم‌هایی که برای خودِمان بازی می‌کنیم غافلگیرانه پیر می‌شویم ...

اعتراف میکنم دوست دارمَت ! یک جور خاص ... کمی عاشق تر از حَوا کمی مَجنون تر از لیلی ... کَمی شیرین تر از فرهاد ... وابسته ات شدم !! انچنان که ماه به آسمان ... ماهی به دَریا ... وآدمی به نفَس ... وابَستگی دارد ... جانانه بگویمت عشق جان من " میخواهَمت " و این خودش در عصرِ ما آغاز داستانی عاشقانه است ...

دیدگاه · 1398/05/11 - 23:24 در دوستان قدیمی نایس فان توسط Mobile 10 +
صفحات: 1 2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ