یافتن پست: #عمر

❥ᵏꪖtꪖꪗꪊꪀ♥️ꪑ ❥
❥ᵏꪖtꪖꪗꪊꪀ♥️ꪑ ❥


اول خوـבت رو בوست בاشتـہ باش چون،
باقے عمرت رو اول بایـב با خوـבت بگذرونی...


IMG_20220416_214943_332.jpg
17 دیدگاه · 1401/02/24 - 21:22 15 +
Reza
Reza

این خط وسط قرص ها برا چیه ؟

علیرضا
علیرضا

هم به حرم هم به دیر بدر دجا دیدمت…تا نظرم باز شد در همه جا دیدمت

سینه برافروختم، خانه فروسوختم…دیده به خود دوختم، عین خدا دیدمت

علیرضا
علیرضا

یک جام با تو خوردن یک عمر می‌پرستی…یک روز با تو بودن، یک روزگار مستی

در بندگی عشقت از دست رفت کارم…ای خواجهٔ زبر دست رحمی به زیر دستی

سمـــــا
سمـــــا
کسی که در عمرش گرسنگی نکشیده،
کسی که از سرما نلرزیده،
کسی که شب تا سحر بی خواب نمانده،
چگونه ممکن است از سیری، از گرما، از پرتو آفتاب لذت ببرد؟

shamim
shamim
ﻣﻬﻢ ﻧﻴﺴﺖ ﭼﻘﺪﺭ ﻣﻰ ﻣﺎﻧﻰ، ﻳﮏ ﺭﻭﺯ، ﻳﮏ ﻣﺎﻩ یا ﻳﮏ ﺳﺎﻝ.
ﻣﻬﻢ ﮐﻴﻔﻴﺖ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﺍﺳﺖ.
ﺑﻌﻀﻰ ﻫﺎ ﺩﺭ ﻳﮏ ﺭﻭﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻧﻴﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻫﺪﻳﻪ ﻣﻰ ﺩﻫﻨﺪ.
ﮔﺎﻫﻰ ﺑﻌﻀﻰ ﻫﺎ، ﻳﮏ ﻋﻤﺮ ﮐﻨﺎﺭﺕ ﻫﺴﺘﻨ
ﺪ ﺍﻣﺎ ﺟﺰ ﺩﺭﺩ، ﻫﻴﭻ ﭼﻴﺰ ﺑﺮﺍﻳﺖ ندارند، ﻭ ﺗﺎ ﺗﻪ ﺭﻭﺣﺖ ﺭﺍ ﻣﻰ ﺧﺮﺍﺷﻨد!
ﺑﻌﻀﻰ ﻫﺎ ﻧﺎﺏ ﻫﺴﺘﻨﺪ!
ﻭ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﻯ ﻧﺎﺏ ﺗﺮﻯ ﻫﺪﻳﻪ ﻣﻰ ﺩﻫﻨﺪ!
ﺍﻳﻦ ﺑﻌﻀﻰ ﻫﺎ ﻣﻬﻢ ﻧﻴﺴﺖ ﭼﻘﺪﺭ ﺑﻤﺎﻧﻨﺪ،
ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺯﻭﺩ ﺑﺮﻭﻧﺪ
ﻳﺎﺩﺷﺎﻥ و ﺣﺲ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩﻧﺸﺎﻥ ﺗﺎ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻫﺴﺖ…
دیدگاه · 1401/02/22 - 19:47 4 +
shamim
shamim
{{درسهای مهم زندگی}}
1.چیزی که سرنوشت انسان را می سازداستعدادهایش نیست انتخاب هایش است...
2.برای زیبا زندگی نکردن.کوتاهی عمر را بهانه نکن.عمر کوتاه نیست .ما کوتاهی می کنیم..
دیدگاه · 1401/02/22 - 17:17 1 +
علیرضا
علیرضا

عاقبت زد بر زمین، چون نقش پایم بی گناه

داشتم آنرا که عمری، چون دعا بر روی دست

دیدگاه · 1401/02/22 - 09:38 6 +
علیرضا
علیرضا
گرچه میدانم نمی‌آیی، ولی هردم ز شوق
سوی در می‌آیم و هردم نگاهیی میکنم
үάşίღ
үάşίღ
گفتم:
به چه فکر میکنی؟‌
گفت:
دارم فکر میکنم پرنده‌ای که پرید،
رفت که برود
یا رفت که برسد...؟

پ.ن: و این پرنده مقصدش آغوش توست...

20220601_135753.jpg
Reza
Reza
@Sama
11 دیدگاه · 1401/02/20 - 19:10 13 +
علیرضا
علیرضا
این قافله عمر عجب می گذرد
دریاب دمی که با طرب می گذرد
ساقی غم فردای حریفان چه خوری
پیش آر پیاله را که شب
دیدگاه · 1401/02/20 - 09:04 4 +
ممد آقا ♤
ممد آقا ♤

آدمها
چه راحت فراموش میکنند!
و ازون جالبتر اینکه
چه راحت فراموش میشوند!

11 دیدگاه · 1401/02/19 - 11:20 12 +
Mehdi
Mehdi

@Kafiha


نه،اشتباه نمیدیدم
گرچه هی پلک زدم که ای چشمان لامصب دارید اشتباه میبینید!
اما نه!
خودش بود
داشت شانه به شانه غریبه ای راه می آمد!
نه برای او
برای من غریبه بود.
دستانش را نگرفته بود ولی.
آخر با من که بود دستم را ول نمیکرد که، خیس میشد دستمان اما ول کنیم؟عمرا!
صورتش ذوق نداشت، آرایش داشت، موهایش را هم رنگ کرده بود..موهایش،،موهایش باشد برای بعد،حرف دارم!
آرایش داشت اما صورتش سرد بود،خیره بود
راستش با من که به خیابان میزدیم چشم و ابرویش شلوغ میکردند،صورتش با دماغ و گوش و پلک و ابرو همه با هم میخندیدند.
اما ساکت بود،خیره بود
این خستگی از پشت ارایش غلیظش داد میزد.
معلوم بود روزی هزار و صد بار کسی نمیگوید ای به قربان آن چشمان مورب ات.
گیسو نمیبافدو رژ بیرون زده ازگوشه ی لبش را پاک نمیکند
وسط جمع چشم غره نمیرود که دکمه مانتوات را ببنند،آرام بخند..آخرش هم بگوید میخواستی انقدر خوشگل نباشی..به من چه!
نه این یارو مال این حرف ها نبود
عزیزم این یارو اصلا دستهایت را وسط خیابان به صورتش نزدیک کرده و بو کشیده!!؟
این یارو؟
مردک تا چشمش به برجستگی زنی میخورد کم میمانند دندان روی لب بکشد!
حق داری دستانش را نگیری!
من خیلی پسر بوقی بودم!
در اوج تنهاییمان حتی به لب هایش یورش نمیبردم
ها چرا
چند باری فقط قطرات باران را از روی لب هایش نوشیدم
نوشیدن که هوس نداشت
مستی داشت ولی هوس نه!
اما بوسیدن لب هوس داشت و اعوذبالله مِن هوس!با من که بود فقط پیشانی اش را میبوسیدم.
پیشانی اش آرام وملایم!
انقدر آرام که چشمانش را باز نمیکرد و میگفت تمام شد؟!
میگفتم آری بانو تمام شد
تنها چیزی که در صورتش یافتم همان بوسه های پیشانی بود و لاغیر!
رد بوسه ام را جا گذاشت
shamim
shamim
تو فقط بگو دوستت دارم ...
من احساسم را
چنان به نگاه هایت گره خواهم زد
که خورشید هر روز صبح
صفحات: 3 4 5 6 7

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ