یافتن پست: #غنچه

mohammad
mohammad
شاخه با ریشه خود حس غریبی دارد
باغ امسال چه پاییز عجیبی دارد
غنچه شوق
علیرضا
علیرضا
زندگی شیرین است
مثل شیرینی یک روز قشنگ

زندگی زیبایی است
مثل زیبایی یک غنچه ی باز

زندگی تک تک این ساعت هاست
زندگی چرخش این عقربه هاست

Mary
Mary

.

IMG_۲۰۲۰۱۰۲۲_۱۵۱۲۵۸.jpg
6 دیدگاه · 1399/08/1 - 21:42 5 +
علیرضا
علیرضا
images.jpg
davood
davood
شهر خالے ،خالےخالے خالے
جام خالے سفره خالے خالے
ڪوچ ڪردن دسته دسته آشنایان
باغ خالے باغچه خالے خاالے لانه خالے
وای از ڪ یار از مے ترسه
غنچه های تشنه از می تررسه
عاشق از آووازه می ترسه
از جاده هموار می ترسه
این از دیدن بیمار می ترسد

بشکست و درد عاشقان از حد گذشت
آشنا نا آشنا شد ، تا بلی گفتم بلا شد

شاعر ، همزبانی از تاجیکستان
خواننده ،خالو افغان

[لینک ضمیمه]
دیدگاه · 1399/06/24 - 20:43 در A-D-M
داتام
داتام
غنچه با دلِ گرفته گفت:
زندگی لب زِ خنده بستن است، گوشه‌ای درونِ خود نشستن است...
گل به خنده گفت: زندگی شکفتن است!
با زبانِ سبز، راز گفتن است...
گفت‌ و گوی غنچه و گل، از درون باغچه باز هم به گوش می‌رسد.
تو چه فکر می‌کنی؟ راستی کدام یک درست گفته‌اند؟
من که فکر می‌کنم گل به رازِ زندگی اشاره کرده است.
هر چه باشد او گل است!
گل، یکی دو پیرهن بیشتر زِ غنچه پاره کرده است!
از تبار❤️ آدم
از تبار❤️ آدم
به ناکامی و ناشادی
زمین سنگ و زمان سخت
نفس در کالبد تنگ

همه در وادی ی اخفاء

چو بَک در پوش جلبک ها
و یا سوسمار در شنزار
به رنگِ هم شوند همرنگ


چو پاییزان ...
نشاطِ برگِ رنگارنگ
به پای رهگذر ، پاییز

بیامیزد بکام خاک
همان گِل مایه دوشین
که خود بنمود رنگارنگ


نه باد و برف و بارانی
نه برگ و غنچه و باغی
نه بار شاخه و دستان

به خارستان ...
نه سنجاقک
نه پروانه
نه آهنگی ز پیشاهنگ


کنون آشفته از بودن
دلِ آزرده از خفتن
چو خشم آلود از رفتن

نشیند قافله بی باک
به دار قاصدک بر باد
که پوید راه تنگاتنگ


دل از دلبر گرفتم که
گذارم دل به جای دل

دلِ بنشسته در سینه

به کف سایید بر کینه
چو دل بنشسته بر دل را
بکند در سینه ام با چنگ


مرا زین شعر ناشادم
مرنجانید که بیدادم
نشان گریه ام در زاد

ندانم گریه در زادن
ز دل بُبریدَن از دل بود
و یا جوشیده بر آهنگ


[لینک ضمیمه]


a174bfa962d075d71bab96c3c21bd020.jpg
~a͜͝r͜͝a͜͝z͜͝~
~a͜͝r͜͝a͜͝z͜͝~
‏من تحقیق کردم همه دخترا حداقل ی عکس دارن که توش لبارو غنچه کردن و در حالی که گوشی نصف یا کل صورتشونو گرفته عدد دو نمایش میدن

ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
مثل یک غنچه
که از چیده شدن می ترسد ،
خیره بودم به تو و
جرات لبخند نبود ...!
آیلار دختری در مزرعه
آیلار دختری در مزرعه
غنچه با دل گرفته گفت : زندگی لب ز خنده بستن است...

گوشه ای درون خود نشستن است!

گل به خنده گفت: زندگی شکفتن است... با زبان سبز راز گفتن است!

گفتگوی غنچه و گل از درون باغچه باز هم به گوش می رسد !

تو چه فکر می کنی... کدام یک درست گفته اند...؟

من فکر می کنم گل به راز زندگی اشاره کرده است !

هر چه باشد او گل است ،

گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است...

" قیصر امین پور "

آیلار دختری در مزرعه
آیلار دختری در مزرعه

غنچه از راز تو


بو برد شکفت...

???? قیصر امین پور
︶‿︶
︶‿︶
مثل یک غنچه
که از چیده شدن می ترسد ،
خیره بودم به تو و
جرات لبخند نبود ...!
آیلار دختری در مزرعه
آیلار دختری در مزرعه

غنچه از راز تو


بو برد شکفت...

قیصر امین پور
sobhan
sobhan
غنچه عشق وا شد و تو را درون آن دیدم ،
شبنمی شدم و بر روی تو باریدم
تا در اعماق قلبت بنشینم و با عشق و محبتت زنده بمانم
داتام
داتام
همین الان در قشنگ ترین فنجانی که داری،
یک چایی تازه دم بریز کمی کنارش میوه خرد شده
یا هر چی که دوست داری بزار...
به یک موزیکی که علاقه داری گوش کن
یا در سکوتی که برات دل انگیز هست...
آرام بنشین، طعم چایی دل انگیزت را مزه مزه کن...
میتونی در چایی ات دانه هلی، غنچه گل رزی،
کمی بهار نارنج یا ذره ایی زعفران بریزی و خودت را
و دل قشنگت را مهمان طعمی دلنشین کنی...
آخه هیچ‌کسی در این دنیا مهم تر از تو نیست دوست من...
‌ترین‌شخص‌زندگی‌خودت‌هستی...
صفحات: 3 4 5 6 7

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ