یافتن پست: #فاسق

davood
davood
چقدر این شعر قشنگه;
داد معشوقه به عاشق پیغام/ڪه ڪند توبا من
هرڪجا بیندم از ڪند/چهره پر چین و جبین پر
با نگاه غضب آلود زند/بر دل من تیر خدنگ
از در خانه مرا ڪند/همچو از دهن قلما سنگ
مادر تا زنده ست/شهد در ڪام من و تست
نشوم یڪ دل و یڪرنگ ترا/تا نسازی دل او از رنگ
گرتو خواهی به برسی/باید این ساعت بی و درنگ
بروی سینه تنگش /دل برون آری از آن سینه تنگ
و به منش باز آری/تا برد زآیینه زنگ
عاشق بۍ و ناهنجار/نه ، بل آن بی عصمت وننگ
مادری از یاد ببرد/خیره از ودیوانه ز،،،،،،
12 دیدگاه · 1400/03/18 - 00:39 در A-D-M 10 +
خدا گر پرده بردارد ز روي کار آدمــــــها
خدا گر پرده بردارد ز روي کار آدمــــــها
چه شاديها خورد بر هم چه چه بازيها شود رسوا
يکي خندد ز آبادی ، يکي گريد ز بربادي
يکي از جان کــند شادي، يکي از دل کـــند غوغا
چه کاذب ها شود صادق، چه صادق ها شود کاذب
چه عابد ها شود فاسق، چه فاسق ها شود ملا
چه زشتي ها شود رنگين چه تلخي ها شود شيرين
IMG_20201214_113618_961.jpg
28 دیدگاه · 1399/09/24 - 11:44 13 +
برکه(فرشته)
برکه(فرشته)


دوستان یه داستان واقعی میذارم براتون
لطفا تا آخر بخونید.

«داستان زری سلطان، اوج بدبینی و بی عدالتی»

داستان تلخ دختر14 ساله​ای که با یک تهمت از جامعه رانده شد

برگرفته ازکتاب«خاطرات شازده حمام»اثراستاد محمد حسین پاپلی یزدی

یه کم طولانیه اما به هزار بار خوندنش می ارزه.

زری دختر مومنی بود. همیشه نمازش را سر موقع می خواند، صد رقم هم دعا بلد بود، همه مفاتیح را حفظ کرده بود. دعای جوشن کبیر، ندبه، چی و چی را بلد بود. آخر آن موقع ها مردم به اندازه حالا دعا نمی خواندند. سالی یکی دو بار آنهم بیشتر شبهای احیاء ماه رمضان و روز تاسوعا عاشورا گریه می کردند.بقیه سال شادی و خنده بود. اما همان موقع هم زری، اهل دعا بود و به من هم دعاهای متعدد از جمله قسمت هایی از مفاتیح را یاد داد. زری حدود 14 سال داشت که کم کم رنگش زرد شد، شکمش هم باد کرد و گاهی هم بالا می آورد. زنهای همسایه او را که می دیدند پچ پچ می کردند. بالاخره کم کم چند تا از زنهای همسایه گفتند که زری حامله است! . آخرین باری که قبل از ماجرا من زری را دیدم یادم می آید روز 27 مرداد 1338بود. توی کوچه به من اشاره کرد که بروم پشت بام خانه.

نگاهش کردم صورتش زرد بود و نگاهش معصوم. گفت حسین حرفهایی که درباره من میزنند را تو هم میدانی؟ گفتم همه میدانند. گریه کرد و گفت به خدا من کار بدی نکرده ام. بعد گفت دلم درد می کند. دستم را گرفت و از روی لباسش روی شکمش گذاشت و گفت: ببین شکمم دارد بزرگ می شود ولی بخدا من کار بدی نکرده ام. چند روز بعد، از خانه آنها سر صدا بلند شد. برادر 18 ساله اش عباس نعره می زد که می کشمش. من زری را با رفیقش تخم سگش می کشم. باید بگویی که این نامرد حرامزاده که شکمت را بالا آورده کیست. آن بی پدر، پدر سوخته ای که شکم تو را بالا آورده کیست. عباس نعره می زد: مادر من خودم را می کشم. من نمی توانم توی محل راه بروم نمی توانم سر بلند کنم. اول این دختره را می کشم بعد فاسق پدر سوخته اش را بعد خودم را. خواهر کوچک زری، سکینه که هم اسم مادر بزرگش بود و هم سن و سال من، گریه می کرد و فریاد می زد و کمک می خواست.زنهای همسایه می خواستند بروند به زری کمک کنند ولی در خانه بسته بود.


علی
علی

مردی وارد خانه شد و دید همسرش گریه می کند. ازاو علت را جویا شد، همسرش گفت گنجشک‌هایی که بالای درخت هستند وقتی بی‌حجابم به من نگاه می کنند و شاید این امر معصیت باشد!
مرد بخاطر عفت و خداترسی همسرش پیشانیش را بوسید و تبری آورد و درخت را قطع کرد.
پس از یک هفته روزی زود از کارش برگشت و همسرش را در آغوش فاسقش آرمیده یافت!
آن مرد فقط وسایل مورد نیازش را برداشت و از آن شهر گریخت...
به شهر دوری رسید که مردم آن شهر در جلوی کاخ پادشاه جمع شده بودند. وقتی از آنها علت را جویا شد، گفتند؛
از گنجینه پادشاه دزدی شده!
در این میان مردی که بر پنجه ی پا راه میرفت از آنجا عبور کرد.مرد پرسید او کیست؟
گفتند: این شیخ شهر است و برای اینکه خدای نکرده مورچه‌ای را زیر پا له نکند، روی پنجه ی پا راه می رود!
آن مرد گفت بخدا دزد را پیدا کردم مرا پیش پادشاه ببرید.
او به پادشاه گفت؛
شیخ همان کسی است که گنجینه تورا دزدیده است!
شیخ پس از بازجویی به دزدی اعتراف کرد
پادشاه از مرد پرسید:
چطور فهمیدی که او دزد است؟
تجربه به من آموخت وقتی در احتیاط افراط شود و در بیان فضیلت زیاده روی شود بدان که این سرپوشی است برای یک جرم!

mohammad
mohammad
سهراب سپهری چقدر زیبا گفته :

ﺧﺪﺍ ﮔﺮ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮ ﺩﺍﺭﺩ ﺯ ﺭﻭی ﻛﺎﺭ آﺩﻣﻬﺎ ! ﭼﻪ ﺷﺎﺩﻳﻬﺎ ﺧﻮﺭﺩ ﺑﺮﻫﻢ

ﭼﻪ ﺑﺎﺯﻳﻬﺎ ﺷﻮﺩ ﺭﺳﻮﺍ

یکی ﺧﻨﺪﺩ ﺯ آﺑﺎﺩی

یکی ﮔﺮﻳﺪ ﺯ ﺑﺮﺑاﺩی

یکی ﺍﺯ ﺟﺎﻥ ﻛﻨﺪ ﺷﺎﺩی

یکی ﺍﺯ ﺩﻝ ﻛﻨﺪ ﻏﻮﻏﺎ

چه ﻛﺎﺫﺏ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺻﺎﺩﻕ

چه ﺻﺎﺩﻕ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻛﺎﺫﺏ

ﭼﻪ ﻋﺎﺑﺪﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻓﺎﺳﻖ

ﭼﻪ ﻓﺎﺳﻖ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻋﺎﺑﺪ

ﭼﻪ ﺯﺷﺘی ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺭﻧﮕﻴﻦ

ﭼﻪ تلخی ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺷﻴﺮﻳﻦ

ﭼﻪ ﺑﺎﻻﻫﺎ ﺭﻭﺩ پايين

ﭼﻪ ﺍﺳﻔﻠﻬﺎ ﺷﻮﺩ ﻋﻠﻴﺎ

ﻋﺠﺐ ﺻﺒﺮی ﺧﺪﺍ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮ ﻧﻤﻴﺪﺍﺭد !

دیدگاه · 1398/10/8 - 12:46 1 +
♛↣.Ѧყℓสя.↢♛
♛↣.Ѧყℓสя.↢♛

aydın
aydın

شاعر پر آوازه آزربایجان سید علی عمادین نسیمی

اشعار ایشان به زبانهای ترکی ، فارسی و عربی

متولد 1369 میلادی

İlk adı Seyid Əli İmadəddin Nəsimi Doğum tarixi 1369 Doğum yeri Şamaxı Vəfat tarixi 1417 Vəfat yeri Hələb, Suriya Vəfat səbəbi Edam cəzası Milliyyəti Azərbaycanlı[1] Atası Seyid Məhəmməd Fəaliyyəti şair, yazıçı Əsərlərinin dili Azərbaycan türkcəsi, fars, ərəb



آللاه اکبر , ائى صنم , حوسنونده حئيران اولموشام
قؤوس قزح دير قاشلارين , يايينا قوربان اولموشام




اوزوندور اول جننت گولو , بویون حقیقت سرویدیر
عشقینده من بولبول کیمی عالمده دستان اولموشام




کون و مکاندان کئچمیشم , معنی شرابین ایچمیشم
جانانا , اوزون گؤرموشم , ياشدان آياق جان اولموشام




دعوى منم , قاضى منم , مونكير منم , راضى منم
تاغى منم , يازى منم , من كل دؤوران اولموشام



صوفى منم , صافى منم , كافي منم , شافى منم
ارنى منم, حئيران منم , درد ايله درمان اولموشام




زاهيد منم, عابيد منم , آسى منم , فاسيق منم
مؤمين منم , كافر منم , من كل اينسان اولموشام



اوچماق ایله ریضوان منم ، دامو ايله نيران منم
دانا ايله نادان منم , هم اينو هم آن اولموشام




گه چیخمیشام عیسی کیمی, چرخ اوستونه اتورموشام
گه وارمیشام یوسیف کیمی , میصیرده سولطان اولموشام


صرراف بحر قدرتم ,یاقوت کان وحدتم
شیمدی نسیمی یم , بو گون خاک ایله یئكسان اولموشام


نسيمى








امیر
امیر

شخصی نزد حکیمی رفت و گفت:
فلان کس در حق تو چیزی گفته است

حکیم گفت: از این گفته سه خیانت کردی!
برادری را در دل من ناخوش کردی
دل فارغ مرا مشغول نمودی
و خود را نزد من فاسق و متهم گردانیدی...

????
✍️

دیدگاه · 1398/07/7 - 18:07 2 +
Hosein
Hosein
ﺧﺪﺍ ﮔﺮ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮ ﺩﺍﺭﺩ ﺯ ﺭﻭﻱ ﻛﺎﺭ آﺩﻣﻬﺎ!
ﭼﻪ ﺷﺎﺩﻳﻬﺎ ﺧﻮﺭﺩ ﺑﺮﻫﻢ...
ﭼﻪ ﺑﺎﺯﻳﻬﺎ ﺷﻮﺩ ﺭﺳﻮﺍ...
ﻳﻜﻲ ﺧﻨﺪﺩ ﺯ آﺑﺎﺩﻱ...
ﻳﻜﻲ ﮔﺮﻳﺪ ﺯ ﺑﺮﺑﺎﺩﻱ...
ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺟﺎﻥ ﻛﻨﺪ ﺷﺎﺩﻱ...
ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺩﻝ ﻛﻨﺪ ﻏﻮﻏﺎ...
ﭼﻪ ﻛﺎﺫﺏ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺻﺎﺩﻕ...
ﭼﻪ ﺻﺎﺩﻕ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻛﺎﺫﺏ...
ﭼﻪ ﻋﺎﺑﺪ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻓﺎﺳﻖ...
ﭼﻪ ﻓﺎﺳﻖ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻋﺎﺑﺪ...
ﭼﻪ ﺯﺷﺘﻲ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺭﻧﮕﻴﻦ...
ﭼﻪ ﺗﻠﺨﻲ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺷﻴﺮﻳﻦ...
ﭼﻪ ﺑﺎﻻﻫﺎ ﺭﻭﺩ پايين...
ﻋﺠﺐ ﺻﺒﺮﻱ ﺧﺪﺍ ﺩﺍﺭﺩ ک ...
reza
reza

سهراب سپهری چقدر زیبا گفته :

ﺧﺪﺍ ﮔﺮ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮ ﺩﺍﺭﺩ ﺯ ﺭﻭی ﻛﺎﺭ آﺩﻣﻬﺎ ! ﭼﻪ ﺷﺎﺩﻳﻬﺎ ﺧﻮﺭﺩ ﺑﺮﻫﻢ

ﭼﻪ ﺑﺎﺯﻳﻬﺎ ﺷﻮﺩ ﺭﺳﻮﺍ

یکی ﺧﻨﺪﺩ ﺯ آﺑﺎﺩی

یکی ﮔﺮﻳﺪ ﺯ ﺑﺮﺑاﺩی

یکی ﺍﺯ ﺟﺎﻥ ﻛﻨﺪ ﺷﺎﺩی

یکی ﺍﺯ ﺩﻝ ﻛﻨﺪ ﻏﻮﻏﺎ

چه ﻛﺎﺫﺏ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺻﺎﺩﻕ

چه ﺻﺎﺩﻕ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻛﺎﺫﺏ

ﭼﻪ ﻋﺎﺑﺪﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻓﺎﺳﻖ

ﭼﻪ ﻓﺎﺳﻖ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻋﺎﺑﺪ

ﭼﻪ ﺯﺷﺘی ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺭﻧﮕﻴﻦ

ﭼﻪ تلخی ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺷﻴﺮﻳﻦ

ﭼﻪ ﺑﺎﻻﻫﺎ ﺭﻭﺩ پايين

ﭼﻪ ﺍﺳﻔﻠﻬﺎ ﺷﻮﺩ ﻋﻠﻴﺎ

ﻋﺠﺐ ﺻﺒﺮی ﺧﺪﺍ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮ ﻧﻤﻴﺪﺍﺭد !

♛↣.Ѧყℓสя.↢♛
♛↣.Ѧყℓสя.↢♛

نام سوره: احقاف تعداد آیات: 35 تعداد کلمات: 648 تعداد حروف: 2668 ترتیب نزول: 66 محل نزول: مکه مکرمه معانی نام سوره: احقاف نام سرزمینی است که در این سوره سرزمین قوم عاد میباشد. نامهای دیگر: - ویژگیهای سوره: در قرآن هفت سوره پشت سر هم که باحروف رمز (حم) آغاز میشوند به نام (حوامیم) و یا (حامیمات) نامیده میشوند که همه ی آنها از وحی قرآن و کتاب خدا سخن میگویند و ارتباط معنوی حروف رمزی (حم) با مساله وحی و نزول قرآن و کتاب روشن میسازد. موضوعات مطرح شده: عظمت قرآن و نزول آن از سوی مبداء – هدف داری جهان آفرینش – مساله معاد - حقوق و حرمت پدر و مادر – شکر و سپاس در برابر الطاف و نعمتهای الهی – شمه ای از داستان نکبت بار قوم هود – عمومیت کسترش نبوت و دعوت پیامبر – هلاکت و بدبختی فاسقان. شأن نزول و محتوای سوره احقاف محتوای این سوره را در هفت بخش می توان خلاصه کرد: 1. بیان عظمت قرآن 2. مبارزه ی قاطع بر ضد هر گونه شرک و بت پرستی 3. توجیه مردم در مساله معاد و دادگاه عدل پروردگار 4. بیان بخشی از داستان قوم عاد 5. اشاره به گسترش و عمومیت دعوت پیامبر صلی الله و علیه و آله و سلم تا جایی

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ