یافتن پست: #فروغ_فرخزاد

үάşίღ
үάşίღ
بوسه از لب های تو
بر لبان مرده ام جان می دهد
آه که لب های مرا
از شرار بوسه ها سوزانده ای...


پ.ن: روز جهانی بوسه

3a83ffb68b3e572c0649052b2079dcbe.jpg
үάşίღ
үάşίღ
بر ما چه گذشت
کس چه می داند؟!
من او شدم
او خروش درياها
من بوته ی وحشیِ نيازی گرم
او زمزمه نسيم صحراها ...


20220610_215741.jpg
үάşίღ
үάşίღ
من سراپا خيال او شده ام...


20220519_195236.jpg
سمـــــا
سمـــــا
و این جهان
پر از صدای حرکت پاهای مردمیست که
همچنان که تورا می بوسند ،
در ذهن خود طناب دار تو را می بافند..

zohreh
zohreh
من غریبانه
به این خوشبختی می نگرم
من به نومیدی خود معتادم...
???? ???? گاهی
دیدگاه · 1401/01/29 - 09:48 12 +
محسن
محسن

دلم گرفته است
دلم گرفته است

به ایوان می‌روم و انگشتانم را
بر پوست کشیده‌ی شب می‌کشم

چراغ‌های رابطه تاریک‌اند
چراغ‌های رابطه تاریک‌اند



sahar
sahar
رفتی و در دل من ماند به جایْ
عشقی آلوده به نومیدی و درد

نگهی گمشده در پرده اشک
حسرتی یخ زده در خنده سرد




farhad
farhad

بسکه لبریزم از تو

می‌خواهم
چون غباری ز خود فرو ریزم

زیر پای تو سر نهم آرام
به سبک سایه ی
تو آویزم...

دیدگاه · 1401/01/7 - 17:51 1 +
farhad
farhad

این چه عشقی است

که در دل دارم
من از این عشق
چه حاصل دارم
می گیریزی زمن و در طلبت
بازهم کوشش باطل دارد


farhad
farhad

شب
است ؛
رویاےِ دور دستِ تو ،
نزدیک می شود ...

محسن
محسن

گذشتم از تنِ تو زانکه در جهان
تنی نبود مقصدِ نيازِ من...


Screenshot_۲۰۲۱۱۰۱۸-۱۱۳۷۰۱_Photo Editor.jpg
با چه چیز می توان عشق را به بند جاودان کشید
با کدام بوسه با کدام لب
در کدام لحظه در کدام شب ؟
کاش در میان بازوان من خاک میشدی

zohreh
zohreh
...
دلم می‌خواهد آنقدر کوچک بشوم

که به قدر یک پرنده باشم

آن‌وقت پر بزنم و بیایم پیش تو...


10531433717229505004 (1).gif
محسن
محسن


آدم‌هايی که بیشتر از من و تو سرشان می‌شود می‌گویند انسانِ متمدن کسی است که در تنهایی احساس تنهایی نکند.
تو باید برای خودت یک دنیای درونی داشته باشی
و همچنین تکیه‌گاه‌های ثابت روحی و فکری !
یعنی در عین حال که در میان مردم زندگی می‌کنی خودت را کاملا از آن‌ها بی‌نیاز بدانی ...

مردم هیچ به ما نمی‌دهند که ما خودمان از بدست آوردنش عاجز باشیم !
از مردم، فقط رنج و ناراحتی و سر و صدای بیخود نصیب آدم می‌شود ...


Screenshot_۲۰۲۱۰۶۲۰-۰۷۳۸۰۳_MoboTel.jpg
mahyar
mahyar

دیگر نکنم ز روی نادانی

قربانی عشق او غرورم را شاید که چو بگذرم از او یابم آن گمشده شادی و سرورم را آنکس که مرا نشاط و مستی داد آنکس که مرا امید و شادی بود هر جا که نشست بی تأمل گفت «او یک زن ساده لوح عادی بود» می‌سوزم از این دوروئی و نیرنگ یکرنگی کودکانه می‌خواهم ای مرگ از آن لبان خاموشت یک بوسه جاودانه می‌خواهم


صفحات: 1 2 3 4 5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ